iranzamin22.ir


خطرات و مضرات پخت و پز با فویل آلومینیومی

خطرات و مضرات پخت و پز با فویل آلومینیومی

 

 

آلومینیم در فرآیندهای بیوشیمیایی هیچ سیستم زنده ای وجود ندارد. آلومینیم در بدن انباشته می شود، به ویژه در مغز و استخوان ها. یعنی اگر بخواهید طولانی تر زندگی کنید و قدرت ذهنی تان نیز حفظ شود، شرط احتیاط این است که در طول زندگی از این فلز دوری کنید.خطرات و مضرات پخت و پز با فویل آلومینیومی

 

فویل های آلومینیومی یکی از پرکاربردترین وسایلی است که اغلب خانواده ها به منظور مغز پخت و خوش طعم شدن غذاهای گوشتی همچون مرغ، ماهی و گوشت، آنها را درون فویل می پیچند و در فر حرارت می دهند.

 

همچنین بیشتر رستوران ها و اغذیه فروشی ها هم برای گرم نگهداشتن غذاهای مختلف به عنوان محافظ از آن استفاده می کنند.

مثلا اغلب مرغ های بریان با استفاده از فویل های آلومینیومی پوشیده می شوند تا گرم بمانند. ضمن این که امروزه استفاده از ظروف یکبار مصرف آلومینیومی در آشپزخانه ها و رستوران ها به منظور بسته بندی و جابه جایی غذا از مکانی به مکان دیگر نیز متداول شده است. غافل از این که همین فویل ها و ظروف یکبار مصرف آلومینیومی خطراتی دارد که می تواند در طولانی مدت سبب بروز عوارض و مشکلاتی در مصرف کننده شود.

 

 

 مضرات ظروف آلومینیومی

لازم است بدانید برخی فویل ها و ظروف آلومینیومی بخصوص انواع بی نام و نشان آن دارای مقادیری سرب است که می تواند موجب آلودگی مواد غذایی شود.

 

هنگام تولید این فویل ها، آلومینیوم در مسیر ریل مانندی نازک شود و برای تسهیل حرکت آن از روغن های صنعتی چرب که حاوی ترکیبات سرب دار هستند استفاده می شود که در اغلب موارد چون پاکسازی آن از روی ورقه های آلومینیوم مخارج بالایی به همراه دارد، برخی کارخانه های غیرمتعهد از پاکسازی آن خودداری می کنند.

 

انباشت تدریجی سرب در بدن به صورت مخفیانه در درازمدت بیشترین آسیب زایی را روی کودکان زیر شش سال و به طور جدی تر زیر سه سال دارد که باعث کوتاه قدی و توقف رشد می شود.

 

در بزرگسالان نیز می تواند باعث مشکلات گوارشی و آسیب به کلیه ها شود. یکی دیگر از عوارض فویل های آلومینیومی، اکسید آلومینیومی است که توسط این فلز و بر سطح آن تولید می شود و می تواند در مجاورت با غذا، باعث افزایش بار شیمیایی و آلوده شدن آن شود.

 

 

غذا را درون فویل حرارت ندهید

نتایج تحقیقات انجام شده نشان می دهد پیچیدن مواد گوشتی در داخل فویل ها و قرار دادن آن در مجاورت حرارت فر، امکان مهاجرت ترکیبات سمی این فویل ها به درون مواد غذایی را افزایش می دهد و این فعل و انفعالات شیمیایی زمانی خطرناک تر می شود که سطح گوشت یا غذا با مقداری آبلیمو، رب، سرکه یا حتی ماست اسیدی شده باشد که در این صورت سرعت انتقال ترکیبات سمی آلومینیوم به ماده غذایی دو چندان خواهد شد.

 

 

آثار مخرب آلومینیوم و اکسید آن بر بدن

در جدیدترین تحقیقات انجام شده مشخص شده بر اثر ورود یون یا اکسید آلومینیوم به بدن، اختلالاتی در سیستم عصبی مرکزی و حافظه ایجاد می شود که می تواند خطر ابتلا به بیماری آلزایمر را افزایش دهد.

 

در ضمن این فلز با ایجاد اختلال در متابولیسم استخوان، خطر پوکی استخوان را افزایش داده و موجب افزایش سمیت کبدی و کلیوی و همچنین تجمع آلومینیوم در مفاصل و ایجاد آرتریت می شود البته با توجه به این که آلومینیوم در طولانی مدت اثرات سوء می گذارد و اغلب، عامل اصلی بروز این عوارض و بیماری ها در افراد ناشناخته می ماند، تاکنون در خصوص عوارض آلومینیوم بر بدن صریحا گزارشی نشده است اما چون در آزمایشات انجام شده ثابت شده این فلز می تواند چنین عوارضی را در بدن ایجاد کند، باید در استفاده از آن جانب احتیاط را رعایت کرد.

 

سالهاست که مردم برای پخت و پز از فویل آلومینیومی استفاده می کنند، اما طی سال های اخیر خطرات سلامت مرتبط با آن هرچه بیشتر کشف شده اند.

 

آلومینیوم یکی از پر مصرف‌ترین فلزات جهان است و در تولید محصولات بسیاری مورد استفاده قرار می گیرد. آلومینیوم در ابزار و لوازم پخت و پز، قوطی های کنسرو، و فویل ها یافت می شود. همچنین، این فلز در واکسن ها، دئودورانت ها، آسپرین، ضد اسیدها، بکینگ پودر و حتی آرد نیز وجود دارد.

 

مقدار آلومینیومی که روزانه در معرض آن قرار می گیریم شگفت انگیز است و بدترین بخش ماجرا این است که برای بقا به این ماده نیاز نداریم. در حقیقت، آلومینیوم می تواند بیش از آن که مفید باشد، به ضرر شما تمام شود.

 

بدن انسان توانایی حذف کارآمد مقادیر اندک آلومینیوم را دارد، از این رو مصرف حدود 40 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم از وزن بدن انسان بی خطر در نظر گرفته می شود. بر همین اساس، برای فردی که 60 کیلو وزن دارد، میزان مصرف مجاز برابر با 2,400 میلی گرم است. متاسفانه، بیشتر افراد با توجه به سطوح بالای مواجهه با آلومینیوم، بسیار بیشتر از این میزان دریافت می کنند.

 

 

پخت و پز با فویل آلومینیومی

افراد بسیاری از فویل آلومینیومی برای پخت و پز استفاده می کنند. چه برای پختن سیب زمینی در فر یا پختن ذرت روی گریل، فویل آلومینیومی گزینه ای راحت و ساده برای کمک به پخت و پز محسوب می شود.

 

استفاده از فویل آلومینیومی برای پخت و پز و آماده کردن غذا در دماهای بالا مورد بررسی قرار گرفت. وی دریافت که نفوذ آلومینیوم به غذا طی فرآیند پخت غذای پیچیده شده در فویل آلومینیومی بیشتر از حد مجاز تعیین شده از سوی سازمان جهانی بهداشت بوده است.

 

این که آلومینیوم چگونه به بدن شما آسیب می رساند به عوامل بسیاری مانند سلامت کلی و این که بدن تا چه اندازه می تواند تجمع این ماده را در بدن مدیریت کند، بستگی دارد.

 

با این وجود، پژوهشگران سطوح بسیار زیاد و خطرناک آلومینیوم در غذاها را پس از پختن، گرم شدن مجدد، و حتی سرد شدن در فویل آلومینیومی مشاهده کردند.

 

زمانی که برخی انواع ترکیب اسید و مایع در فویل آلومینومی وجود داشته باشند، احتمال نفوذ آلومینیوم به غذا به طور قابل توجهی افزایش می یابد. به عنوان مثال، اگر یک تکه مرغ را با آبلیمو و گوجه فرنگی می پزید، سطوح بالایی از آلومینیوم را در غذای خود خواهید داشت. اسیدیته این ترکیبات فرآیندی تهاجمی را شکل می دهد که لایه های آلومینیوم را حل کرده و وارد غذا می کند. زمانی که ادویه به غذا اضافه شده باشد، سطوح نفوذ آلومینیوم به غذا هرچه بیشتر افزایش می یابد.

 

هرچه دما بیشتر باشد، میزان نفوذ آلومینیوم به غذا نیز بیشتر می شود. در همین راستا، فویل آلومینیومی گزینه خوبی برای پخت و پز نبوده و برای استفاده به همراه سبزیجاتی مانند گوجه فرنگی، آب مرکبات یا ادویه ها مناسب نیست.

 

در شرایطی که استفاده از فویل آلومینیومی برای پخت و پز توصیه نمی شود، شما همچنان می توانید از آن برای بسته بندی غذای سرد استفاده کنید. با این وجود، این بسته بندی نباید برای نگهداری طولانی مدت غذا باشد، زیرا با گذشت زمان امکان تجزیه آلومینیوم به ویژه اگر غذا حاوی ادویه باشد و نفوذ آن به غذا وجود دارد.

 

 

خطرات  پخت و پز با فویل آلومینیومی

از آنجایی که بدن شما نیازی به فویل آلومینیومی ندارد، زمانی که این ماده وارد بدن می شود، این که چه کاری باید با آن انجام داد نامشخص است. در شرایطی که بدن ما توانایی سمزدایی مقادیر اندک آلومینیوم را دارد، اما آمادگی رسیدگی به میزان زیاد آلومینیوم دریافتی روزانه را ندارد. در نتیجه، آلومینیوم اضافی جمع شده و در کلیه ها، مغز، ریه ها، کبد، و تیروئید ذخیره می شود. این ماده می تواند در جذب کلسیم اختلال ایجاد کرده و کانی سازی اسکلتی را تحت تاثیر قرار دهد.

آلومینیوم به جای آن که دفع شود، در بدن باقی مانده و در بافت های بدن تجمع می کند

 خطرات و مضرات پخت و پز با فویل آلومینیومی

 

آلومینیوم و مغز

آلومینیوم تاثیرگذاری بالایی بر بافت های مغز دارد، که آن را به یک عامل خطرآفرین جدی برای بیماری آلزایمر و دیگر اختلالات انحطاطی تبدیل می کند. مطالعات نشان داده اند که آلومینیوم توانایی کاهش نرخ رشد سلول های مغز انسان را دارد. همچنین، تراکم بالای آلومینیوم در بافت مغز بیماران مبتلا به بیماری آلزایمر مشاهده شده است.

 

مطالعات نشان داده اند که آلومینیوم موجب استرس اکسیداتیو در مغز می شود و آثار آن ممکن است تا زمانی که وارد دهه های 70 و 80 زندگی خود شوید، نمایان نشوند. طی یک مطالعه، کالبدشکافی مغز افراد پیر نشان داد که سطوح آلومینیوم در آنها 20 برابر بیشتر از افراد میانسال بوده است.

آلومینیوم به عنوان یکی از فلزاتی که اثر منفی بر سیستم عصبی انسان دارند نیز شناخته می شود.

 

 

آلومینیوم و استخوان ها

آلومینیوم تنها در اطراف مغز انسان جمع نمی شود، بلکه می تواند در اطراف بافت استخوانی نیز تجمع کند. مطالعات نشان داده اند که آلومینیوم در فرایند کانی سازی دوباره استخوان با کلسیم رقابت می کند و سطوح بالای این فلز در بدن با شکنندگی استخوان ها و پوکی استخوان پیوند خورده است.

 

 

آلومینیوم و جذب مواد مغذی

زمانی که مغز در معرض سطوح بالای آلومینیوم قرار می گیرد، این فلز از مانع خونی-مغزی عبور کرده و اطراف هیپوکامپ، کورتکس، و دیگر بخش های مرتبط با بیماری آلزایمر تجمع می کند.

 

با تجمع آلومینیوم در مغز، این فلز با مواد مغذی ضروری دیگر برای مغز و بدن مانند منیزیم، کلسیم و آهن وارد رقابت می شود.

 

 

آلومینیوم و کبد و کلیه ها

اگر بیش از اندازه آلومینیوم مصرف کنید، اندام های سمزدا در بدن با افزایش حجم کار خود برای دفع این ماده مواجه می شوند. اگر کلیه ها و کبد انسان به واسطه استرس بیش از اندازه ناشی از اضافه بار سمی مداوم امکان ارائه عملکرد درست خود را نداشته باشند، آلومینیوم به جای آن که دفع شود، در بدن باقی مانده و در بافت های بدن تجمع می کند.

 

 

آلومینیوم و تیروئید

در شرایطی که پرسش درباره این که آلومینیوم اثر مستقیم بر سلامت تیروئید دارد یا خیر مطرح است، شواهد زیادی وجود دارند که نشان می دهند قرار گرفتن در معرض آلومینیوم بر غدد پاراتیروئید اثرگذار است و ممکن است ترشح هورمون پاراتیروئید را سرکوب کند.

 

 

به جای آلومینیوم از چه چیزی استفاده کنیم؟

به جای پخت و پز با فویل آلومینیومی می توانید ابزار و لوازم شیشه ای را انتخاب کنید، و به جای نگهدای غذا در آلومینیوم از ظروف شیشه ای با قابلیت استفاده مجدد بهره ببرید. اگر چاره ای جز استفاده از آلومینیوم ندارید، به همراه آن از ادویه ها یا غذاهای اسیدی استفاده نکنید.

 

همچنین، به خاطر داشته باشید که فویل آلومینیومی تنها گزینه ای نیست که ما را در معرض این فلز قرار می دهد. تا حد امکان از محصولات بهداشتی حاوی آلومینیوم مانند ضد اسیدها و دئودورانت ها پرهیز کنید و غذاهای منجمد و فرآوری شده را محدود کنید، زیرا ظروف آنها به طور معمول حاوی آلومینیوم است.

روش تهیه بورک گوشت و قارچ

بدون دیدگاه


روش تهیه بورک گوشت و قارچ

روش تهیه بورک گوشت و قارچ

 

 

درسته که برنج غذای غالب و باب میل اکثر ماست ،اما ممکن است گاهی خسته شویم و هوس غذاهای به اصطلاح خودمان “نانی” را بکنیم. این بار قصد داریم طرز تهیه بورک گوشت و قارچ را به شما آموزش دهیم که به عنوان یک فینگرفود یا پیش غذا و حتی غذای کامل در سایز‌ها و طعم های مختلف تهیه می شود.

 

 

مواد لازم برای تهیه بورک گوشت و قارچ :

خمیر یوفکا ۱ بسته

گوشت چرخ کرده ۴۰۰ گرم

پیاز بزرگ ۱ عدد

قارچ خرد شده ۱ پیمانه

تخم مرغ ۲ عدد

سیب زمینی ۱ عدد

رب گوجه فرنگی ۱ قاشق غذاخوری

ماست ۱ فنجان

شیر کم چرب ۱ فنجان

پنیر پیتزا ۶ قاشق غذاخوری

نمک، فلفل و زردچوبه به میزان لازم

کنجد به میزان لازم

 روش تهیه بورک گوشت و قارچ

 

طرز تهیه بورک گوشت و قارچ :

ابتدا سیب زمینی را نگینی خرد کنید سپس داخل تابه با مقداری نمک و زردچوبه سرخ کنید.

 

پیاز را نگینی خرد کرده و داخل یک تابه با مقداری روغن تفت دهید. سپس فلفل، نمک، زرچوبه و گوشت چرخ کرده را داخل تابه بریزید و با هم تفت دهید تا گوشت سرخ شود. وقتی گوشت پخته شد، قارچ را اضافه کرده سپس رب گوجه را اضافه کنید.

 

در نهایت سیب زمینی ها را اضافه کرده و کمی تفت دهید. شعله را خاموش کرده و کمی صبر کنید تا مایه خنک شود.

 

یک عدد تخم مرغ کامل را با ۱ فنجان ماست و ۱ فنجان شیر و ۴ یا ۵ قاشق غذاخوری روغن مایع مخلوط کنید.

 

حالا یک ورقه خمیر برداشته و روی سطح کارتان قرار دهید. دقت کنید که هر بار یک خمیر را آماده کرده، بپیچید و بعد سراغ خمیر بعدی بروید چون خمیر یوفکا خیلی سریع خشک شده و ترک می خورد.

 

با قلم موی آشپزی، مقداری از مایه تخم مرغی را روی خمیر ریخته و تمام سطح خمیر را بپوشانید. مقداری مایه گوشت را روی خمیر بریزید سپس مقداری پنیر پیتزا روی مواد بریزید و بورک را بپیچید.

 

کف سینی فر یک تکه کاغذ روغنی پهن کنید و هر بورکی که می پیچید را داخل این سینی با فاصله از هم دیگر قرار دهید.

 

وقتی تمام بورک ها آماده شدند، زرده تخم مرغ را داخل یک کاسه بریزید و با قلمو روی تمام بورک ها بمالید.

 

در آخر مقداری کنجد روی بورک ها بریزید و آن ها را داخل فری با دمای ۱۸۰ تا ۲۰۰ درجه سانتیگراد قرار دهید.

 

بعد از حدود ۲۰ دقیقه بورک ها آماده اند. امیدواریم لذت ببرید.

درمان موثر و سریع برای کبد چرب

بدون دیدگاه


درمان موثر و سریع برای کبد چرب

درمان موثر و سریع برای کبد چرب

 

کبد چرب این روزها تبدیل شده به یک نگرانی بزرگ و بیماری خطرناک که البته اگر به آن رسیدگی نشود اینگونه است.کبد چرب بیماریست که پنهان است و علائم آشکاری ندارد.در این قسمت خلاصه ای از چند مقاله در اختیار شما قرار میدهیم تا با کبد چرب مقابله کنید.با ما در سایت فراناز همراه باشید.

 

مجموعه‌ای از عوامل باعث رسوب مزمن چربی در کبد و التهاب و نارسایی مزمن در کبد می‌شوند در بین این عوامل دیابت یک علت مهم و شناخته شده در ایجاد کبد چرب می‌باشد و هر چه طول مدت ابتلا به دیابت طولانی باشد و یا درمان آن ناقص انجام گیرد احتمال ابتلا به کبد چرب در این افراد بیشتر است و در آنها ابتلا به التهاب ناشی از کبد چرب بیشتر از افراد عادی است. تغيير الگوي غذايي در دهه هاي اخير و بخصوص افزايش مصرف غذاهاي چرب و آماده و نداشتن تحرک و فعاليت فيزيکي منظم باعث افزايش وزن و چاقي در بيشتر افراد شده است. يکي از عوارض اين تغيير الگوي زندگي شيوع بيماري هاي مختلف و از جمله بيماري کبد چرب است.

 

اغلب بیماران مبتلا به کبد چرب بین ۴۰تا۶۰ سال سن دارند و بیماری در زنان شا یع تر است. کبد چرب در کودکان با سن بالاتر از ۱۰سال نیز می‌تواند ایجاد شود .این اختلال کبدی مزمن بوده وبرای سالها پایدار خواهد ماند .

 

چاقی به تنهایی می‌تواند زمینه ساز کبد چرب باشد و عوامل ژنتیکی در کنار دیگر عوامل در ایجاد کبد چرب دخیل است، در برخی بیماران افزایش چربی خون جزء LDL کلسترول در بیماران مبتلا رویت می‌شود که در درمان این افراد کم کردن LDL نقش موثری خواهد داشت. برخی افراد هستند که در آنها بیماریهای زمینه منجر به ابتلای آنها به کبد چرب غیر الکلی می‌شود مثل اختلال در متابولیسم و برخی هپاتیتهای مزمن مثل هپاتیت Bو C هم ممکن است همرا با کبد چرب دیده شود .

 

 

پیشگیری از ابتلا به کبد چرب

همانطور که اشاره شد چاقی به ویژه چاقی شکمی نقش مهمی در افزایش خطر ابتلا به کبد چرب دارد. بر همین اساس، داشتن پیاده روی منظم به میزان حداقل ۳۰ تا ۶۰ دقیقه در روز توصیه می شود. اگر شما وقت رفتن به باشگاه ورزشی را ندارید، پیاده روی در مسیر کار یا پارک را می توانید جایگزین نمایید.حواستان باشد که ۳۰ دقیقه ورزش در طول روز، از بهترین راه‌های درمانی برای بهبود بیماری کبد چرب است.

 

 

نقش ورزش در درمان کبد چرب

با توجه به معرفی عللی (چاقی، دیابت) که باعث بروز بیماری کبد چرب می شود، در همین ابتدای گزارش مشخص شد که با انجام دادن ورزش می توان از عللی که خطر بروز بیماری کبد چرب را افزایش می دهد ، جلوگیری کرد.در واقع بهترين روش و آسان ترين راه درمان کبد چرب حذف عوامل ايجادکننده بيماري است. به عنوان مثال فرد چاقي که دچار کبد چرب شده است با انجام ورزش بصورت مستمر (دست کم 5 بار در هفته و هر بار 20 دقيقه پياده روي يا دويدن آهسته)، و همچنین با اصلاح شيوه تغذيه از طريق يک رژيم غذايي سالم و متعادل، کم کالري و کم چرب می تواند اضافه وزنش را کاهش دهد ویا فرد ديابتي با کنترل ديابت خود که پیش از این اشاره شد که فرد دیابتی علاوه بر درمان دارویی توسط پزشک و رژیم غذایی با فعاليت هاي بدني و ورزش منظم می تواند دیابت خود را کنترل کند و با کنترل این بیماری از بيماري کبد چرب نیز رهايي پيدا مي کند.

 

دکتر مهدی پزشکی مدرس متخصص گوارش در خصوص درمان بیماری کبد چرب معتقد است: این بیماری درمان دارویی و قطعی ندارد و تنها با ورزش می توان این بیماری را بهبود بخشید.

داشتن یک رژیم غذایی صحیح ، کاهش وزن و ورزش را موثرترین راه های درمان کبد چرب است .اما شناخته شده‌ترین و معروف ترین روش برای درمان کبد چرب ورزش همراه با کاهش وزن است و حتی دیده شده در بیمارانی که کاهش وزن نداشته‌اند، ورزش نقش مهمی در بهبود کبد چرب را داشته است و در آخر استفاده از داروهای کاهنده قند خون در بیماران دیابتی و استفاده از داروهای کاهنده LDL در بیماران مبتلا به کلسترول از راه‌های مفید در کنار ورزش و کاهش وزن برای درمان کبد چرب است.

 

هرچند احتمال وقوع مرگ يا از کار افتادن کامل کبد در پي بروز عارضه “کبد چرب” بسيار نادر است، اما به دليل عملکرد حياتي که کبد در تصفيه و پالايش خون، تنظيم هورمون هاي بدن، ذخيره گلوکز (قند)، ترشح صفرا و کمک به هضم غذا و… دارد، توجه به درمان بموقع آن بسيار اهميت دارد.

 

ورزش های مناسب در درمان کبد چرب

برای درمان کبد چرب ورزش خاصی توصیه نشده است و این افراد ممنوعیتی برای ورزش کردن ندارند اما طبق توصیه پزشکان به بیماران مبتلا به کبد چرب این افراد يا باید هر روز 20 دقيقه ورزش کنند يا يک روز درميان يک ساعت به انجام فعاليت‌هاي ورزشي بپردازند. بيماران بايد بدانند که ورزش بايد مداوم انجام شود تا تاثيرگذار باشد نه اينکه 2 روز آن را انجام دهند و 3 روز انجام ندهند. ضمن اينکه لازم نيست اين 20 دقيقه يا يک ساعت، مداوم باشد، بيمار مي‌تواند 2 تا 10 دقيقه يا 4 تا 15 دقيقه ورزش کند. اين توصيه به‏خصوص براي افرادي است که به دليل مشکلات اسکلتي‌-عضلاني قادر به ورزش طولاني نيستند. فرد يا بايد سريع راه برود يا از سربالايي بالا برود و… تا به بدن فشار بيايد و عرق کند، ضربان قلبش تند شود و به نفس‌نفس زدن بيفتد. چنين ورزش‌هايي هم وزن را پايين مي‌آورد و هم کبد چرب را بهبود مي‌بخشد.

دبیر علمی دومین همایش سراسری پزشکی ورزشی گفت: مطالعات نشان می دهد، افراد با دو نوبت ورزش در هفته به مدت 30 دقیقه و کاهش اضافه وزن می توانند چربی انباشته شده در کبد و خطر ابتلا به کبد چرب را کاهش دهند.

دکتر محمد حسبی، پنجشنبه در حاشیه همایش سراسری پزشکی ورزشی در گفت و گو با ایرنا اظهار کرد: بیماری کبد چرب غیر الکلی، مشکل شایعی است که با رسوب بیش از حد چربی در پارانشیم کبد مشخص می شود.

 

وی شیوه زندگی کم تحرک، رژیم های غیراصولی، کاهش وزن و مصرف غذاهای پرکالری، چرب، فست فودها و نوشابه های قندی را از جمله علل ابتلا به بیماری کبد چرب غیرالکلی عنوان کرد.

حسبی خاطرنشان کرد: کبد چرب آغاز طیفی از بیماری ها است که در صورت پیشرفت می تواند به مشکلات مهلک فیبروز و سیروز کبدی منجر شود.

 

این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی ادامه داد: حدود پنج درصد از موارد ابتلا به کبد چرب در معرض پیشرفت این بیماری قرار می گیرند اما تغییرات بافتی رخ داده در کبد با درمان به موقع در بیشتر موارد برگشت پذیر است.

 

وی محور اصلی درمان را تغییر در شیوه زندگی عنوان کرد و گفت: در موارد مقاوم گاهی نیاز به دارودرمانی وجود دارد اما با کاهش اصولی وزن و با استفاده از ورزش و رژیم غذایی می توان چربی انباشته شده در کبد را در مبتلایان چاق و یا دارای اضافه وزن کاهش داد.

 

این متخصص پزشکی ورزشی اظهار کرد: مطالعات نشان داده است که انجام 30 دقیقه ورزش دو بار در هفته و کاهش وزن می تواند چربی انباشته در کبد را کاهش دهد.

 

حسبی ادامه داد: البته میزان حداقل مقدار فعالیت ورزشی هوازی که برای حفظ سلامت پیشنهاد می شود 150 دقیقه در هفته است و برای کاهش وزن به مقادیر بیشتری نیاز است.

 

وی افزود: در بررسی تاثیر تمرینات مقاومتی بر مبتلایان به کبد چرب مشخص شده است که این گونه تمرینات نیز ممکن است در کاهش چربی کبد، بهبود اکسیداسیون چربی و کنترل قند خون این بیماران موثر باشند.

 

این متخصص پزشکی خاطرنشان کرد که با اصلاح شیوه زندگی شامل ورزش کافی و تغذیه سالم می توان موارد ابتلا به کبد چرب را کاهش داد و سیر پیشرفت بیماری را در مبتلایان متوقف کرد و حتی برگشت داد.

 

دومین همایش سراسری پزشکی ورزشی که 23 دی ماه در مرکز بین المللی همایش های رازی آغاز به کار کرد، تا روز جمعه 25 دی ادامه دارد.

 

 

کبد چرب چگونه روی ورزش کردن تأثیر می گذارد؟

کبد چرب، به تجمع چربی در سلول های کبد اطلاق می شود. این بیماری معمولا بخاطر چاقی رخ می دهد، اما دلایل دیگری نیز ممکن است به آن منجر شوند. آن دلایل شامل دیابت، تری گلیسیرید بالا، و در بعضی موارد، سوء مصرف الکل، کاهش وزن سریع، سوء تغذیه و مصرف بلند مدت بعضی داروها به شمار می روند.

 

عوارض چرب بودن کبد

خطر کبد چرب این است که می تواند باعث التهاب موضعی شود، که این وضعیت استئاتوهپاتیت یا التهاب کبد چرب – NASH را به همراه خواهد داشت. در نتیجه کبد آسیب دیده و بروز سیروز که یک بیماری پیشرفته است را محتمل می سازد. تنها راه مقابله با کبد چرب، کاهش وزن و کم کردن تری گلیسیرید است. در ضمن اگر دیابت دارید، بهتر است مقدار قند خون و وزن خود را به شدت کنترل نمایید.

 

آیا ورزش کردن موثر است؟

ورزش منظم به این دلیل مهم است که می تواند باعث کاهش وزن شده، و در غیر این صورت نیز قادر است تا عوارض و مشکلات ناشی از کبد چرب را کاهش دهد. تمرینات استقامتی و مقاومتی بیشتر از ورزش های هوازی در بهبود کبد چرب موثر هستند.

 

تست آزمون

محققین ۸۲ بیمار ۲۰ تا ۶۵ ساله را انتخاب کردند که از طریق آزمون های فراصوتی ۶ ماه قبل از شروع مطالعه صورت گرفت، علایم کبد چرب آن ها اثبات شده بود. شرکت کنندگان به دو گروه تقسیم شدند، یک گروه ورزش مقاومتی انجام داده، و گروه شاهد تنها ورزش های کششی می کردند. از شرکت کنندگان خواسته شد که هیچ عادت روزانه دیگر (فعالیت یا رژیم غذایی) را تغییر ندهند، و به مصرف داروهای تجویز شده خود ادامه دهند. در طی مطالعه وزن و فشار خون شرکت کنندگان بررسی، و از آن ها برای آنزیم های کبد، لیپید، قند خون و سطح انسولین به طور منظم آزمایش خون گرفته شد.

 

نتیجه ی تحقیق

ورزش های مقاومتی بر اساس توانایی هر فرد تنظیم، و شامل چند ست ورزش برای بازوها ، سینه و پا بود. جلسات تمرینی به مدت سه ماه و برای سه بار در هفته و هر بار ۴۰ دقیقه اجرا می شد. نتیجه این بود که تمرینات مقاومتی باعث کاهش چربی کبد شده، و ارتباط کبد چرب و ورزش کاملاً مشخص گردید. کارشناسان گزارش کردند که ورزش مقاومتی باعث کاهش معنادار در سطح کلسترول، و فریتین (پروتئین مسئول ذخیره سازی آهن) افراد دارای کبد چرب شده است. در نتیجه با داشتن یک برنامه تمرینی مناسب با این وضعیت و رژیم غذایی اصولی که توسط متخصصین تدوین شده باشد، در کاهش علائم کبد چرب بسیار موثر خواهد بود.

 

با انتخاب بهترین ورزش برای درمان کبد چرب می توانید این بیماری را مهار کنید. بیماری کبد چرب معمولا هیچ گونه علامتی ندارد مگر این که به مراحل پیشرفته برسد ولی افرادی که اضافه وزن دارند یا رژیم غذایی سالمی رعایت نمی کنند در معرض ابتلا به این بیماری هستند.

 

 

بیماری کبد چرب

از هر ۴ نفری که تغذیه سالمی نداشته باشند ۱ نفر به کبد چرب مبتلا می شود. رواج کبد چرب در بین افراد خیلی بیشتر از دیابت و آرتریت است.

 

مشکل اینجاست که این بیماری هیچ نشانه ای ندارد و فقط در مراحل پیشرفته تشخیص داده می شود.

 

به دلیل رژیم غذایی نامناسب ، شمار مبتلایان به کبد چرب رو به افزایش است.

 

اگر کبد چرب درمان نشود تبدیل به سیروز کبدی خواهد شد.

 

سیروز کبدی زمانی رخ می دهد که بافت های زخمی جایگزین سلول های سالم کبد شده و عملکرد آن را کاهش می دهند.

 

به گفته ونسا هبدیچ، مدیر ارتباطات British Liver Trust در انگلستان مهم ترین عامل ایجاد کبد چرب غیر الکلی اضافه وزن است.

 

پیش بینی می شود که در سال ۲۰۲۰ تقریبا یک سوم از بزرگسالان انگلیسی که اضافه وزن دارند به کبد چرب مبتلا شوند.

 

بی دلیل نیست که ونسا به این بیماری بمب زمان دار می گوید، در همین ۵۰ سال اخیر این بیماری یک نسل را درگیر کرده است.

 

مشکل اینجاست که ۷۵ درصد بیماران در بیمارستان و در مراحل پیشرفته متوجه بیماریشان می شوند.

 

کبد چرب در افراد کم درامد و روستاییان مشاهده نمی شود.

 

بیماری کبد چرب تا حد زیادی با رفاه شخصی در ارتباط است

خوردن زیاد، فعالیت کم و بیماری هایی مانند دیابت و کلسترول بالا احتمال ابتلا به کبد چرب را افزایش می دهند. البته افراد لاغر هم از این بیماری در امان نیستند.

 

با وجودی که اغلب بیماران کبد چرب اضافه وزن دارند ولی ۱۰ تا ۲۰ درصد آن ها در محدوده وزن طبیعی هستند.

 

 

چگونه کبد چرب را تشخیص دهیم؟

برخی از افراد علایمی از قبیل تهوع، درد شکمی و خستگی دارند ولی بسیاری از بیماران نشانه ای ندارند.

آزمایش های عملکرد کبدی از جمله آزمایش خون، سونوگرافی، سی تی اسکن و ام آر آی

و آزمایش controlled attenuation parameter در تشخیص کبد چرب کاربرد دارند.

از روی دور کمر هم می توان ابتلا به کبد چرب را پیش بینی کرد.

مردانی که دور کمرشان بالای ۸۴ سانتی متر و زنانی که دور کمرشان بالای ۷۴ سانتیمتر باشد در معرض خطر بیشتری هستند.

 

همچنین بخوانید : آیا بدون کبد می توان زنده ماند؟

آیا کبد چرب خطر ناک است؟

خطر بیماری کبد چرب به شدت آن بستگی دارد.

در موراد خفیف کاملا بی ضرر است ولی در موارد شدید می تواند کشنده باشد.

بیمارانی که کبد چرب شدید داشته باشند در معرض خطر بیماری های قلبی عروقی قرار گرفته و ممکن است دچار سکته قلبی یا مغزی شوند.

تشخیص سریع بیماری کبد چرب به درمان آن کمک زیادی می کند.

حداقل ۶۰ درصد بیماران مبتلا به کبد چرب با تغییر سبک زندگی ( غذای سالم و ورزش منظم ) می توانند بیماری را ریشه کن کنند.

 

مصرف قند های ساده می تواند منجر به کبد چرب شود

حتما می دانید که مصرف چربی های اشباع و غذاهای فراوری شده و چربی های ترانس غذاهای بسته بندی شده و فست فود ها احتمال ابتلا به کبد چرب را افزایش می دهند ولی باید بدانید قند هم در این میان نقش بسزایی ایفا می کند.

 

برای پیشگیری و یا درمان کبد چرب تا حد امکان از مصرف قندهای ساده، گلوکز، فروکتوز، ساکاروز و قند و شکر اجتناب کنید.

قندهای ساده متابولیزه شده و در بدن تبدیل به تری گلیسیرید شده و در کبد ذخیره می شوند بنابراین باید در مصرف آبنبات ها کیک ها، شیرینی ها و شکلات ها با دقت بیشتری عمل کنیم.باید بدانید بیشتر قندهای ساده ای که مصرف می کنیم از نوشیدنی هاست نه خوردنی ها.

 

بهترین ورزش ها برای درمان کبد چرب

یکی از روش های اصلی برای درمان کبد چرب یا پیشگیری از ابتلا به آن افزایش تحرک و ورزش کردن به منظور کاهش وزن است.

 

ورزش های ایزوتونیک برای این هدف بهترین هستند. از جمله اسکات، بالا رفتن از پله ها، دمبل زدن و پوش آپ.

 

ورزش های ایروبیک و کاردیو هم برایتان مفید است.

 

ورزش های ایزومتریک که باید یک حالت خاص را حفظ کنید مثل بسیاری از حرکات یوگا یا پلانک یا پل از پهلو تاثیر کمتری دارند.

 

حتی کاهش وزن ۱۰ درصدی هم می تواند تاثیر بسیار زیادی در درمان کبد چرب داشته باشد.

 

کبد چرب قابل درمان است ولی نه توسط دکتر بلکه به وسیله خود بیمار. تلاش های مداوم و تغییر سبک زندگی برای درمان کبد چرب ضروری است


با مضرات تردمیل و فوای آن آشنا شوید

با مضرات تردمیل و فوای آن آشنا شوید

 

 

تنها گروهی كه نمی‌توانند از تردمیل استفاده كنند افرادی هستند كه دچار مشكلات استخوانی و مفاصل در پا هستند.

 

به‌دلیل فشاری كه در هنگام دویدن یا پیاده‌روی به پاها وارد می‌شود افرادی كه پایشان آسیب دیده است یا مفاصل آنها خشك است، ورم داردیا درد می‌كند نباید بر روی تردمیل پیاده‌روی كنند. بنابراین تردمیل برای تمامی افراد دیگر مناسب است.

 

حتی افرادی كه بیماری‌های قلبی دارند نیز می‌توانند ازتردمیل استفاده كنند البته قبل از شروع ورزش با تردمیل، حتما باید با پزشكشان درمورد حداكثر شدت دویدن و ضربان قلب مجاز مشورت كنند. تردمیل حتی می‌تواند برای بازتوانی افرادی‌ كه دچار سكته مغزی و در نتیجه ضعف عضلات شده‌اند،‌مورد استفاده قرار گیرد.

 

 

فواید تردمیل

اولین دلیلی كه مردم تردمیل رابرای ورزش انتخاب می‌كنند، راحتی است. تردمیل به شما اجازه می‌دهد حتی در هوای برفی و بارانی، خیلی سرد یا خیلی گرم،‌در زمان طوفان و تاریكی،‌بدوید. با تردمیل دیگر درترافیك سنگین شهری وقت‌تان را برای رسیدن به باشگاه ورزشی هدر نمی‌دهید.

 

می‌توانیددر هر زمانی از روز، چه صبح‌زود و چه آخر شب ورزش كنید. دلیل دیگری كه به‌خصوص برای خانم‌ها اهمیت‌ دارد،‌ ایمنی است زیرا با حوادث غیرمترقبه خارج از خانه، مواجه نمی‌شوند.

 

هنگامی‌كه روی تردمیل ورزش می‌كنید، می‌توانید همزمان تلویزیون تماشاكنید، تلفنی با دوستانتان صحبت كنید و یا به موسیقی دلخواهتان گوش دهید.

 

دلیل دیگری كه افراد تردمیل را ترجیح می‌دهند این است كه بدون آماده‌سازی زیاد قبلی می‌توانند در هر زمان از روز كه دوست داشتند با تردمیل پیاده‌روی كنند و یا بدوند. همچنین برای افرادی كه ترجیح می‌دهند در خلوت خانه‌شان و به‌دور از هیاهوی بیرون ورزش كنند، تردمیل یك انتخاب ایده‌آل است.

 

امروزه،‌تردمیل‌های مدرن‌، برنامه‌های پیاده‌روی و دویدن متنوعی را با استفاده از تغییر دادن شیب‌ و تغییر دادن سرعت دستگاه، ایجاد می‌كنند تا یك ورزش موثر انجام داده باشید و به تناسب اندام برسید. تردمیل‌های مدرن،‌با استفاده از كنترل ضربان قلب شما به‌صورت مداوم، به شما اجازه می‌دهند تا ورزش خود را به یك ورزش علمی وموثر تبدیل كنید. یك عملكرد ویژه این تردمیل‌ها این است كه با توجه به میزان ضربان قلب شما سرعت خود را كم‌وزیاد می‌كنند تا به سیستم قلب و عروق شما فشار زیادی واردنشود. همچنین صفحه تردمیل از جنسی است كه برخلاف آسفالت و موزاییك از آسیب‌های وارده به پا جلوگیری می‌كند.

 

یکی از مشکلات و خطرهایی که در کار با تردمیل وجود دارد، آسیب عضلات اندام تحتانی به ویژه در ناحیه ران و پشت ران و ساق پاست. این موضوع نیز به علت کار کشیدن زیاد از این گروه از عضلات در هنگام کار با تردمیل است چون در هنگام کار با تردمیل، مسافت پیموده شده از نظر ظاهری مخفی می‌ماند.

 

 

مضرات تردمیل

از جمله آسیب‌های ورزشی‌ای که در کار با تردمیل بروز می‌یابد، آسیب زانو است. نقطه‌ای از بدن که بیشترین بار و وزن بدن را تحمل می‌کند، زانوهاست و وقتی در مدت زمان طولانی، فشار مداومی به آن وارد شود یا در مدت زمان کم، فشار زیادی بر آن تحمیل شود، دچار تغییرات شبیه آرتروز می‌شود، یعنی غضروف آن ساییده می‌شود و درد و مشکلات دامنه حرکتی مفصل به وجود می‌آید، یعنی زانو به سختی باز و بسته می‌شود.

 

یکی از مشکلات و خطرهایی که در کار با تردمیل وجود دارد، آسیب عضلات اندام تحتانی به ویژه در ناحیه ران و پشت ران و ساق پاست. این موضوع نیز به علت کار کشیدن زیاد از این گروه از عضلات در هنگام کار با تردمیل است چون در هنگام کار با تردمیل، مسافت پیموده شده از نظر ظاهری مخفی می‌ماند (اگرچه به صورت دیجیتالی نمایش داده می‌شود)، به همین علت میزان شدت ورزش و مسافت پیموده شده، کمتر از حد واقعی تخمین زده می‌شود. با شدت بیشتر ورزش، فرد بیشتر در معرض آسیب قرار می‌گیرد.

 

از خطرهای تردمیل می‌توانیم به استفاده از انواع شیب‌دار آن اشاره کنیم. کسانی که از انواع شیب‌دار آن به صورت نامناسبی استفاده می‌کنند، هم به آسیب مفاصلی چون زانو، مفصل لگن و مچ پا دامن می‌زنند و هم به طور ناخودآگاه شدت ورزش را بیشتر می‌کنند و خود را در صورت وجود عوامل خطر بیماری‌های قلبی، در معرض ابتلا به این‌گونه بیماری‌ها قرار می‌دهند.

 

 

تردمیل

کسانی که به استفاده از تردمیل عادت ندارند و مبتدی و تازه‌کارند یا به علل گوناگون، به انواع سرگیجه و نداشتن تعادل دچارند، در هنگام کار با تردمیل، ممکن است از روی دستگاه سقوط کنند و دچار عوارض ثانویه شوند چون افراد می‌توانند تعادل خود را در هنگام پیاده‌روی حفظ کنند اما نمی‌توانند روی تسمه تردمیل که دایم در حال حرکت است، به حفظ تعادل خود بپردازند و این موضوع خطر بروز آسیب را افزایش می‌دهد.

 

کسانی که با تردمیل کار می‌کنند، به علت اینکه در فضای بیرون از منزل و فضای آزاد نیستند، ناخودآگاه مراقب رطوبت و گرما و میزان تعریق خود نیستند و این موضوع ممکن است موجب بروز شوک گرمایی یا افت فشار خون شود و افتادن ناگهانی فرد روی دستگاه یا روی زمین موجب بروز آسیب او می‌شود. دمای اتاق هم باید برای حرکت روی تردمیل مناسب باشد چون اگر فضای اتاق از لحاظ میزان اکسیژن فقیر باشد، فرد دچار حملات قلبی خواهد شد و در آخر لباس فرد هم باید لباس مناسبی باشد چون در غیراین صورت تهویه پوستی درست انجام نمی‌گیرد.

 

کاربرد کورکورانه تردمیل خستگی منفی می‌آورد که یا به دلزدگی و کنار گذاشتن تردمیل ختم می‌شود (که اتفاقا این اشباع شدن زودهنگام، موضوع شایعی است) یا به یک صدمه بدنی به‌خصوص در کمر و پاها. اگرجابه‌جایی قدم روی تردمیل با حرکت تسمه آن ناهماهنگ باشد در زانوی فرد شوک ایجاد می‌شود.

 

در ضمن، هنگامی که شیب یا سرعت تردمیل مناسب نباشد، ممکن است با فشار بر دستگاه قلبی عروقی، موجب بروز عوارض قلبی مانند اختلال خونرسانی به قلب و حتی سکته قلبی شود که این عوارض، کم مشاهده نمی‌شود. همچنین سرعت زیاد نامناسب با وضعیت آمادگی جسمانی فرد استفاده کننده، موجب زمین خوردن و یا بدتر شدن وضعیت بیماری قلبی او می‌شود.

 

می‌توانیددر هر زمانی از روز، چه صبح‌زود و چه آخر شب ورزش كنید. دلیل دیگری كه به‌خصوص برای خانم‌ها اهمیت‌ دارد،‌ ایمنی است زیرا با حوادث غیرمترقبه خارج از خانه، مواجه نمی‌شوند.

 

 

مشکل دستگیره‌ها

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات استفاده کنندگان ‌تردمیل این است که هنگام دویدن یا راه رفتن دستگیره‌ها را نگه ‌می‌دارند. گرفتن دستگیره‌ها مشکلات زیادی را برای ورزشکار ایجاد می‌کند. برخی از این مشکلات شامل این موارد هستند:

 

* موجب کاهش شدت ورزش می‌شود، در نتیجه کالری کمتری سوزانده می‌شود و منافع ورزش هوازی کاهش می‌یابد.

 

* حالت و وضعیت طبیعی بدن را به هم می‌ریزد .

 

*خطر کشیدگی عضلات را افزایش می‌د هد .

 

* هماهنگی و تعادل را کاهش می‌دهد .

 

*حس عمقی عصبی را کاهش می‌د هد . این حس، توانایی احساس موقعیت بدن و تثبیت آن در فضای اطراف است.


داستان های کوتاه انگلیسی برای آموزش+ترجمه

داستان های کوتاه انگلیسی برای آموزش+ترجمه

 

 

lost and found

دانا و شوهرش جان تابستان ها هر شنبه به لب دریا می روند. امروز هم استثنا نیست. دانا برای پیک نیک ناهار آماده می کند. او چتر ساحلی و لوسیون ضد آفتاب را بر می دارد.

Donna and her husband John go to the beach every Saturday in the summer. Today is no exception. Donna packs a picnic lunch. She packs the beach umbrella and sun lotion.

او نمیتواند حوله های ساحلی شان را پیدا کند. دانا همیشه چیزها را گم می کند. حوله ها در سبد رخت ها یا در خشک کن نیست. آنها در کمد هم نیستند. او در نهایت به کیف ساحلی اش نگاه می کند. او ته کیف حوله های تا شده را می بیند. البته، حوله ها دقیقا آن جایی هستند که باید باشند.

She cannot find their beach towels. Donna always loses things. The towels are not in the laundry basket or dryer. They are not in the closet, either. She finally looks in her beach bag. She sees the towels folded in the bottom. Of course, the beach towels are exactly where they should be.

دانا لباس شنایش را می پوشد و کلاه آفتابی شل اش را روی سر می گذارد. او تقریبا آماده است. او فقط به عینک آفتابی اش نیاز دارد. او فکر می کند آن روی میز کنار در هست. یا شاید در دستشویی است. می تواند در کیف دستی اش هم باشد. دانا آه می کشد.

Donna puts on her swimsuit and floppy sun hat. She is almost ready. She just needs her sunglasses. She thinks they are on the table by the door. Or maybe they are in the bathroom. They could also be in her purse. Donna sighs.

جان سبد پیک نیک، چتر، و کیف ساحلی را در ماشین می گذارد. او قلاب و تجهیزات ماهیگیری اش را چک می کند. او آنها را در ماشین کنار سبد پیک نیک می گذارد. سگ شان دیزی می پرد روی صندلی عقب. او عاشق ساحل است! جان آماده ی رفتن است. دانا کجاست؟ دانا می داند که او دوست دارد قبل از جمعیت به ساحل برسد.

John puts the picnic basket, umbrella, and beach bag in the car. He checks his fishing poles and equipment. He places them in the car beside the picnic basket.. Daisy, their dog, jumps in the backseat. She loves the beach! John is ready to leave. Where is Donna? She knows he likes to arrive at the beach before the crowds.

جان غرغری کرد و سرش را تکان داد. دانا همیشه دیر می کند!

John groans and shakes his head. Donna is always late!

دانا دنبال عینک آفتابی اش می گردد. او نمی تواند آن را پیدا کند و میداند که جان منتظر است. جان خیلی بدش می آید وقتی او دیر می کند! او کیف دستی اش را می قاپد و در را قفل می کند.

Donna searches for her sunglasses. She cannot find them, and she knows John is waiting. He hates when she is late! She grabs her purse and locks the door.

وقتی دانا دارد سوار ماشین می شود جان می گوید:« دیر کردی.» دانا به جان گفت که نتوانست عینک آفتابی اش را پیدا کند.

“You are late,” John says as Donna gets in the car. Donna tells John that she could not find her sunglasses.

جان به او نگاه می کند و می خندد! او آفتاب گیر را پایین داد تا دانا بتواند خود را در آینده ببیند. دانا به آینه نگاه می کند و او هم می خندد. عینک آفتابی اش بالای سرش است. آن تمام مدت روی سرش بود!

John looks at her and laughs! He flips down the sun visor so Donna can see herself in the mirror. Donna looks in the mirror and laughs too. Her sunglasses are on top of her head. They were there the whole time!

دانا با خنده گفت:« اشیای گم شده همیشه در آخرین جایی است که دنبالشان می گردی.»

 

The Pet Shop

کودی و خواهرش آپریل تصمیم می گیرند که یک سگ داشته باشند. آنها به سمت مغازه فروش حیوانات خانگی می روند تا نگاهی به آنجا بیندازند.

Cody and his sister April decide they want a dog. They head down to the local pet store and have a look around.

مغازه فروش حیوانات خانگی بسیار کوچک است و حیوانات بسیاری ندارد.

It is a very small pet store that doesn’t have many animals.

صاحب مغازه پیرمرد مهربانی به اسم آقای اسمیت است. او به سمت شان می رود و به کودی و آپریل سلام می کند.

The owner of the shop is a nice old man named Mr. Smith. He walks over and greets Cody and April.

او می پرسد:« چه کمکی می توانم به شما بکنم؟»

“How can I help you?” he asks.

آپریل جواب می دهد:« ما می خواهیم یک سگ بخریم.»

“We would like to buy a dog,” April responds.

آقای اسمیت به او می گوید:« آه، خب، ما مغازه حیوانات خانگی بزرگی نداریم. برای همین برای انتخاب کردن دو نوع سگ بیشتر نداریم.»

“Ah, well, we are not a big pet shop,” Mr. Smith tells her. “So we only have two dogs to choose from.”

آنها از آقای اسمیت خواستند تا سگ ها را بهشان نشان دهد.

They ask Mr. Smith to show them the dogs.

آقای اسمیت آنها را به بخش پشتی مغازه یعنی جایی که سگ ها آنجا بودند، راهنمایی می کند. یکی از آنها یک سگ بولدارگ بزرگ به اسم باستر است. دیگری یک سگ چی واوای ریزه میزه به اسم تیکاپ است.

Mr. Smith leads them to the back of store where the two dogs are. One of them is a very big bulldog named Buster. The other is a very tiny chihuahua named Teacup.

آپریل تیکاپ را می خواهد. کودی باستر را می خواهد. آنها بیرون می روند تا با هم بحث کنند.

April wants Teacup. Cody wants Buster. They walk outside to discuss.

آنها نمی توانند بر سر انتخاب سگ به توافق برسند. آپریل پیشنهاد می دهد که برای تعیین برنده تا خانه مسابقه دهند. برنده ی مسابقه سگ را انتخاب می کند.

They can’t agree on a dog. April suggests they race home for it. The winner of the race chooses the dog.

کودی موافقت می کند، بعدش به آپریل می گوید که بند کفش هایش باز است. وقتی آپریل به پایین نگاه می کند، کودی شروع می کند به دویدن و جلو می زند.

Cody agrees, then tells April her shoelace is untied. When April looks down, he runs off and gets a head start.

کودی تا آنجا که می تواند سریع می دود. او واقعا آن بولداگ را می خواهد. او به عقب نگاه می کند. آپریل انقدر عقب افتاده که کودی حتی نمی تواند او ببیند.

Cody runs as hard as he can. He really wants that bulldog. He looks back. April is so far behind he can’t even see her.

کودی بالاخره به خانه می رسد. او خسته است اما خوشحال است. او می داند که برنده شده است.

Cody finally gets home. He is tired but he is happy. He knows he is the winner.

آپریل چند دقیقه بعد از کودی می رسد. او به کودی تبریک می گوید. آنها به مغازه فروش حیوانات خانگی بر می گردند تا باستر سگ بولداگ را بخرند.

April arrives a few minutes after Cody. She congratulates him. They return to the pet store to purchase Buster the bulldog.

اما، وقتی می رسند تنها تیکاپ سگ چی واوا را می بینند.

However, when they arrive they only see Teacup the chihuahua.

آقای اسمیت جزئیات قضیه را به آنها می گوید. او توضیح می دهد که چند دقیقه بعد از اینکه آپریل و کودی رفتند، دوپسر می آیند به مغازه و بولداگ را می خرند.

Mr. Smith gives the details. He explains that a few minutes after April and Cody leave, two boys walk in and buy the bulldog.

کودی به آپریل نگاه می کند و آپریل به او لبخندی تحویل می دهد. کودی آه می کشد. او رویش را سمت آقای اسمیت می کند.

Cody looks at April, and she holds back a smile. Cody sighs. He turns back to Mr. Smith.

کودی با ناراحتی لبخند می زند و می گوید:« برخی اوقات مسابقه را می بری اما جایزه را نمی بری! به ما لطفا سگ چی واوا را بدهید لطفا.”

“Sometimes you win the race, but not the prize!” Cody smiles sadly. “We’ll take the chihuahua, please.”

Sean and the Birthday Cake

سین غذا را دوست دارد. او میوه و سبزیجات را دوست دارد. او نان و کیک را دوست دارد. او ماهی و فرآورده های لبنی را دوست دارد. او گوشت را دوست دارد. او همه چیز می خورد.

Sean likes food. He likes fruit and vegetables. He likes bread and cakes. He likes fish and dairy products. He likes meat. He eats everything!

یک روز او به یک مهمانی می رود. این یک مهمانی تولد برای دوستش لئو است. او از مهمانی با دوستانش لذت می برد. آنها می رقصند و خوش می گذرانند.

One day he goes to a party. It is a birthday party for his friend Leo. He enjoys the party with his friends. They dance and have fun.

در انتهای شب، مادر لئو باید یک کیک می آید. همه خوشحال هستند. آنها کیک شیرین را دوست دارند. سین هم خوشحال است. او غذا را دوست دارد.

At the end of night, Leo’s mother comes with a cake. Everyone is very happy. They like sweet cakes. Sean is also happy. He likes food!

مادر لئو کیک را تکه می کند و به هر بچه یک تکه کیک می دهد. سین اولین کسی است که یک تکه کیک می گیرد. در ابتدا او خیلی شاد است، اما بعد از چند لحظه او آبی می شود و به بیرون می دود.

Leo’s mother slices the cake and gives every kid a piece of cake. Sean is the first one that gets a piece. At first, he is very happy, but after a few moments he turns blue. He runs outside.

وقتی او بر می گردد همه متعجب هستند. دوست او لئو می پرسد، “سین، آیا همه چیز روبه راه است؟ تو عادی رفتار نمی کنی!

” When he returns, everybody is very surprised. His friend Leo asks, “Sean, is everything alright? You don’t behave like yourself!”

سین متعجب است. “چرا، لئو؟ چرا این را می گویی؟

” Sean is surprised. “Why, Leo? Why do you say that?”

“خب!” لئو جواب می دهد، “تو معمولا غذا را خیل دوست داری! تو از غذا فرار نمی کنی!”

“Well,” Leo answers, “you usually love food very much! You don’t run away from food!”

سین لبخند می زند و می گوید، “من غذا را دوست دارم اما آن کیک غذا نیست.

” Sean smiles and says, “Yes, Leo, I love food. But that cake is not food!”

 

 

Emily’s Secret

امیلی 8 سال سن دارد. او در یک خانه بزرگ زندگی می کند. او یک اتاق خیلی بزرگ دارد. او اسباب بازی های زیادی دارد و او دوستان زیادی دارد. اما امیلی شاد نیست. او یک راز دارد.

Emily is 8 years old. She lives in a big house. She has a huge room. She has many toys and she has a lot of friends. But Emily is not happy. She has a secret.

او نمی خواهد به هیچ کس در مورد رازش بگوید. او احساس شرمندگی می کند. مشکل این است که اگر کسی (هم) در این مورد بداند، هیچ کس نمی تواند به او کمک کند.

She doesn’t want to tell anyone about her secret. She feels embarrassed. The problem is that if nobody knows about it, there is no one that can help her.

امیلی تکیلفش را نمی نویسد. وقتی یک امتحان وجود دارد او مریض می شود. او به هیچ کس نمی گوید، اما واقعیت این است که او نمی تواند بخواند و بنویسد. امیلی حرف های الفبا را به خاطر نمی آورد.

Emily doesn’t write her homework. When there is an exam – she gets sick. She doesn’t tell anyone, but the truth is she can’t read and write. Emily doesn’t remember the letters of the alphabet.

یک روز معلم امیلی می فهمد. او می بیند که امیلی نمی تواند روی تخته بنویسد. او، امیلی را بعد از کلاس صدا می کند از او می خواهد که به او حقیقت را بگوید. امیلی می گوید “این درست است، من نمی دانم چطور بخوانم و بنویسم.”. معلم به او گوش می کند. او می خواهد به امیلی کمک کند. او به امیلی می گوید “مشکلی نیست. تو می توانی بخوانی و بنویسی، اگر ما با هم تمرین کنیم.

” One day, Emily’s teacher finds out. She sees that Emily can’t write on the board. She calls her after class and asks her to tell the truth. Emily says, “It is true. I don’t know how to read and write”. The teacher listens to her. She wants to help Emily. She tells her, “That’s ok. You can read and write if we practice together”.

پس امیلی و معلمش هر روز بعد از کلاس (همدیگر را) می بینند. آنها با هم تمرین می کنند. امیلی به سختی کار می کند! حالا او می داند چطور بخواند و بنویسد.

So Emily and her teacher meet every day after class. They practice together. Emily works hard. Now she knows how to read and write!

 

Daniel loves the beach

هر شنبه دنیل و خانواده اش به ساحل می روند. آنها خیلی دورتر از ساحل زندگی می کنند، اما یکبار در هفته خانواده سوار ماشین می شود و پدر دنیل ساعت ها رانندگی می کند تا آنها برسند.

Every Saturday Daniel and his family go to the beach. They live far from the beach, but once a week the family gets into the car and Daniel’s father drives for hours until they arrive.

والدین دنیل ساحل را دوست دارند. دنیل و خواهر و برادرش ساحل را دوست دارند. سگ خانواده ساحل را خیلی زیاد دوست دارد.

Daniel’s parents love the beach. Daniel and his sister and brother love the beach. The family’s dog loves the beach very much.

اما این مشکل است که هر هفته به ساحل بروند. پدر دانیل از ساعت ها رانندگی خسته می شود. بقیه خانواده از ساعت ها در ماشین نشستن خسته می شوند. مادر دنیل می گوید: “در ساحل سرگرم کننده است، اما زمان زیادی لازم است تا به ساحل برسیم و برگردیم.

” But it is a problem to go to the beach every week. Daniel’s father gets tired from driving so many hours. The rest of the family gets tired from sitting in the car for so many hours. Daniel’s mother says: “It’s fun in the beach, but it takes too much time to get there and back!”

دنیل و خواهر و برادرش خیلی غمگین هستند. آنها می خواهند به ساحل بروند اما این یک مشکل است. آنها سعی می کنند به استخر بروند اما این چیز مشابهی نیست.

Daniel and his sister and brother are very sad. They want to go to the beach, but it is a problem. They try to go the swimming pool, but it is not the same thing.

یک روز والدین دنیل برای صحبت با بچه ها می آیند. آنها می گویند: “ما یک مشکل برای هر هفته رفتن به ساحل داریم، اما ما ساحل را دوست داریم، و شما ساحل را دوست دارید، و سگ ساحل را دوست دارد. پس ما یک راه حل داریم. ما نیاز داریم نزدیک ساحل زندگی کنیم!

” One day Daniel’s parents come to talk with the kids. They say: “We have a problem to go to the beach every week, but we love the beach, and you love the beach, and the dog loves the beach. So we have a solution. We need to live near the beach!”

دانیل و خواهر و برادرش خیلی خوشحال هستند! حالا آنها نزدیک ساحل زندگی می کنند. آنها هر روز به ساحل می روند!

Daniel and his sister and brother are very happy! Now they live near the beach. They go to the beach every day!

 

 

Kevin’s Car

کوین ماشین ها را دوست دارد. او در مورد ماشین ها در مجله می خواند و برنامه هایی در مورد ماشین ها در تلویزیون می بیند. سر او پر از ماشین هاست!

Kevin likes cars. He reads about cars in magazines and he watches shows about cars on TV. His head is full of cars!

او به والدینش می گوید، “لطفا، لطفا، لطفا، میتوانید برای من یک ماشین بخرید؟

” He tells his parents, “Please, please, please, could you buy me a car?”

“نه” مادر کوین می گوید، “تو بیش از حد جوانی که یک ماشین را برانی. این خطرناک است.”

“No,” says Kevin’s mom, “You are too young to drive a car. This is dangerous.”

“نه” پدر کوین می گوید، “یک ماشین خیلی گران است.، ما نمی توانیم حالا برای تو یک ماشین بخریم.”

“No,” says Kevin’s dad, “A car is very expensive. We can’t buy you a car now.”

کوین خیلی غمگین است. او یک ماشین می خواهد. او یک ماشین قرمز سریع مسابقه ای می خواهد.

Kevin is very sad. He wants a car. He wants a fast red sports car!

او تصمیم می گیرد یکی درست کند! او کتاب هایی در مورد این موضوع می خرد. او در اطراف گاراژ می چرخد و مکانیک ها را که ماشین ها را تعمیر می کنند تماشا می کند. این برای او بسیار جالب است و به او خیلی خوش می گذرد.

He decides to build one! He buys books and reads about the subject. He hangs around at the garage and watches the mechanics fix the cars. It is very interesting for him and he has a lot of fun.

سر انجام، او شروع به ساختن ماشین خودش می کند! او به والدینش در این مورد می گوید. پدرش او را باور نمی کند. او می گوید این خیلی مشکل است. مادرش می گوید که او نگران است. او نمی خواهد که کویل کار خطرناکی بکند.

Finally, he starts building his own car! He tells his parents about it. His father doesn’t believe him. He says it’s too difficult. His mother says she is worried. She doesn’t want him to do anything dangerous.

بعد از دو ماه، کویل والدینش را دعوت می کند تا ساخته او را ببینند. والدینش متعجب هستند! این قشنگ است! این قرمز است! این درخشان است! این یک ماشین اسباب بازی بزرگ مسابقه ایست! کوین می تواند داخلش بنشیند و رانندگی کند!

After two months, Kevin invites his parents to see his creation. His parents are surprised! It is beautiful! It is red! It is shiny! It is a big toy sports car! Kevin can sit inside it and drive!

والدین کوین خیلی خوشحال و سرافراز هستند. پدر کوین می گوید: “من مطمئن بودم که تو می توانی این را انجام دهی!”

Kevin’s parents are very happy and proud. Kevin’s dad says: “I was sure you can do it!

”مادر کوین می گوید: “من مطمئن بودم که این خطرناک نیست.”

Kevin’s mom says: “I was sure it was not dangerous!”

کوین لبخند می زند و با ماشین دور می شود. Kevin smiles and drives away.

پژوهش های جدید درباره مغز انسان

بدون دیدگاه


پژوهش های جدید درباره مغز انسان

پژوهش های جدید درباره مغز انسان

 

 

مغز انسان بر تفکر، احساسات وحرکات او فرمان می راند. در اروپا، ماه مه سال ۲۰۱۳ میلادی، به مغز اختصاص دارد. از این رو صدها کنفرانس، کنگره و نمایشگاه در سرتاسر این قاره برگزار می شود. در این برنامه جهان آینده به لیتوانی، اتریش و فرانسه سفر می کنیم تا باهم نظری به آخرین پژوهش هایی بیاندازیم که در اروپا درباره مغز انجام می شود.

 

در نمایشگاهی در شهر بوردو، در فرانسه، کودکان با اسرار مغز آشنا می شوند. هدف از برگزاری این نمایشگاه این است تا نشان داده شود چگونه پژوهشگران اروپایی تلاش می کنند تا پرده از ژرفترین اسرار مغز و ظرفیت های حیرت آور آن بردارند.

 

این نمایشگاه “سروراما” (Cervorama) نام دارد و از دوم ماه مارس سال ۲۰۱۳ میلادی تا پنجم ماه ژانویه سال ۲۰۱۴ در شهر بوردو فرانسه برگزار می شود.

 

ونسان ژووانو، سرپرست نمایشگاه “سروامارا” می گوید: «تکامل، منجر به خلق مغزهای بسیار متفاوت، با قابلیتهای مختلف در حیوانات شده است. در انسان نیز مغز هرکس با دیگری فرق می کند. بسته به این که چه تجربه هایی را در زندگی از سر گذرانده ایم، مغزمان را چه طور به کار ببریم و همچنین بسته به اندوخته دانشمان، کارکردهای شناختی ِمغزمان بیشتر یا کمتر خواهد بود. همین قابلیتِ انعطافِ مغز است که آن را تبدیل به عضوی منحصر به فرد می کند، عضوی که مطابق با خصوصیت های هر فرد شکل می گیرد.»

 

ونسان ژووانو، در ادامه درباره نوآوری های علمی برای مطالعه بر روی مغز می گوید:«در گذشته تنها می توانستیم مغز را در جسد کسانی که می مردند، طی کالبد شکافی یا پس از آن بررسی کنیم. امروز به کمک تصویرسازیِ پزشکی می توانیم به مشاهده مغز در حال کار بپردازیم. این نوآوری های علمی به ما امکان می دهد بفهمیم مغزمان چگونه کار می کند.»

 

سرپرست نمایشگاه “سروامارا” می افزاید: «واضح است که همه می ترسند به این اندام شکننده و ظریف انسان دست بزنند. جراحی مغز مانند جراحی آپاندیس نیست که بدون ضرر باشد. کارکردن روی مغز هنوز نگرانی های فراوان به همراه دارد.»

 

در بیمارستان دانشگاه “ویلنیویس“، واقع درشهر ویلنیویس، پایتخت لیتوانی، آزمونی بی سابقه انجام می شود.

 

در اینجا به بیمارانی که ضربه مغزی شده اند، عینک هایی عجیب و پلاستیکی داده می شود که فشار روی بافت های مغزشان را اندازه می گیرد.

 

هدف از این اندازه گیری این است تا ببینیم آیا خطر آسیب بیشتر به مغز بیمار وجود دارد یا نه. تا کنون این نوع اندازه گیری نیاز به سوراخ کردن جمجمه داشت که عملی خطرناک و پرهزینه است. هزینه و خطرات این عمل باعث می شود هر ساله بیش از یک میلیون اروپایی که آسیب مغزی دیده اند، معاینه دقیق نشوند. اما این وضعیت به زودی تغییر خواهد کرد.

سائولیوس روکا، جراح مغز و اعصاب این بیمارستان می گوید: «این مجموعه سخت افزارها و نرم افزارها به ما جراحان اعصاب امکان می دهد تا بدون این که وارد بدن بیمار شویم بدانیم در مغز او چه رخ می دهد. اندازه گیری هایی که باید برای انجام شان جراحی انجام داد، این روزها در جراحی مغز واعصاب عادی است. اما مثلا نمی توانید روی بیماری که به هوش است، این اندازه گیری ها را انجام دهید. این تجهیزات ما را قادر می کند فشار بین مغز و جمجمه را با دقت بیشتر و خطر کمتری برای بیمار اندازه بگیریم.»

 

این طرح “سلامت مغز” نام دارد و مجموعه سخت افزار و نرم افزار آن بر اساس فناوری فراصوت ساخته شده اند. سازندگان دستگاه می گویند که سیگنال فراصوت سریع و دقیق پردازش می شود. باریکه ای از پرتوهای فراصوتی به چشم فرستاده می شوند تا پارامترهای جریان خون را در دو ناحیه مختلف سرخرگ چشم اندازه بگیرد.

ادوارداس ساتکاوسکاس، مدیر مالی و هماهنگ کننده این طرح در لیتوانی می گوید: «می خواهیم سرعت ذرات خون و پارامترهای دیگر را در عروق ریز مغز اندازه بگیریم. بزرگترین چالش، دقت اندازه گیری است. بنابراین، مجموعه سخت افزارها و نرم افزارها باید بسیار حساس باشد. به همین دلیل است که نیاز به نوآوری های فنی مانند پردازش دیجیتال سیگنال والگوریتم های فیلتر کردن سیگنال داریم که همه آنها تحت یک مجموعه سخت افزاری و نرم افزاری الکترونیک کار کنند.»

 

اما مغز تنها اندامی ظریف و شکننده نیست. کودکانی که به نمایشگاه “سروامارا“می آیند، می آموزند که مغز قابلیت حیرت آوری برای افزایش توانایی های خود دارد. اما با بالارفتن سن، مغز می تواند با همان سرعت، این قابلیت را از دست بدهد.

 

ونسان ژووانو می گوید:«به دنبال تصویر کردن مغز رانندگان تاکسی های لندن با ارسال امواج مغناطیسی، مشخص شد که آن بخش از مغز آنها که مسئول حافظه است، بیشتر از هیپوکامپوس افراد عادی رشد کرده است. چراهیپوکامپوس راننده های تاکسی های لندن بیشتر رشد می کند؟ برای این که نقشه خیابان های لندن را از حفظ می دانند و در نتیجه این توانایی ذهنی در مغز آنها به وجود آمده است.»

 

ونسان ژووانو می افزاید: «این انعطاف پذیری مغز دلایل زیادی دارد. اما مهم ترین دلیل آن نورون هاست. نورون ها قابلیت خودسامان دهی دارند و شبکه می سازند. هر چه بیشتر نورون هاتان را تحریک کنید این شبکه ها پیچیده تر و قابل اطمینان تر می شوند. بالعکس هر چه کمتر آنها را تحریک کنید این شبکه در نهایت، به ناگزیر نابود می شود.»

 

شهر وین، پایتخت اتریش نیز یکی از شهرهای اروپایی است که در آن دانشمندان مشغول پژوهش بر روی مغز هستند. این طرح که در دانشکده پزشکی دانشگاه وین انجام می شود، “دِوِلیِج” نام دارد. هدف محققان در این آزمایشگاه پرده برداشتن از ژرف ترین اسرار مولکولی مغز سن یافته، است. آنها به ویژه سعی دارند که بفهمند چرا برخی مغزها با افزایش سن، سالم می مانند و برخی دیگر دچار بیماری های برخاسته از تباهی عصبها مثل بیماری آلزایمر می شوند.

 

گابور جی. کواکس، عصب شناس و متخصص آسیب شناسی عصب و مسئول هماهنگ کننده این طرح در این باره می گوید: «نورون ها یعنی یاخته های عصبی که اتصالهای زیادی بینشان برقرار است، ابتدا این اتصال ها را از دست می دهند. پس از اینکه این اتصالها از میان رفتند، یاخته های عصبی می میرند و به موازات این فرآیند، روی آنها پروتئین های پرآسیب جمع می شوند. در مغزِ بیمار آلزایمر چنین اتفاقی می افتد. چیزی که می خواهیم بدانیم این است که اولین مرحله این فرآیند چیست و پیش از این که این فرآیند آغاز شود، چه رخ می دهد. وقتی که بیمار با علائم بیماری آلزایمر نزد پزشک می رود، نورون ها دیگر از بین رفته اند. می خواهیم به پنج سال یا هشت سال زودتر از آن، یعنی زمانی که بیماری واقعا آغاز می شود، برویم.»

پژوهشگران می گویند که تا کنون چند نکته مهم را فهمیده اند. آنها گمان می کنند که همان پروتئین ها و ژن هائی که بر رشد مغز تاثیر دارند، با گذشت زمان در نابودی اعصاب مغز نیز نقش دارند. به گفته دانشمندان، این کشف سرنخ های اساسی برای تشخیص بیماری آلزایمر و درمان آن به دست می دهد.

 

گابور جی. کواکس می افزاید: «خیلی اهمیت دارد که بفهمیم چرا بخشی از مردم دچار فراموشی نمی شوند و به اصطلاح “عادی” می مانند، می خواهیم بدانیم آیا این افراد ژنهای خاصی دارند که از مغزشان محافظت می کند. بنابراین در پروژه مان فقط به عوامل خطرزا در ژِنوم ( شناسنامه ژنتیکی) افراد اکتفا نمی کنیم و سعی می کنیم عواملی را که باعث محافظت از مغز می شوند، نیز بشناسیم و اینکه بدانیم چه ساختار ژنتیکی باعث حافظت از مغز در برابر بیماری آلزایمر می شود. اگر این ترکیب خاص ژنتیک را پیدا کنیم، می توانیم بفهمیم چه پروتئین هایی در محافظت مغز نقش دارند. سپس می توانیم نشانگر بسازیم یا می توانیم مسیرهایی را که منجر به بیماری می شوند، برای درمان، هدف بگیریم. زیرا در آن صورت فهمیده ایم که چه چیزی از مغز محافظت می کند و آنگاه می توانیم چیزی بسازیم که برای افراد دیگر نیز مفید باشد.»

 

از سوی دیگر مغز تواناهایی های عظیم و حیرت آوری دارد که هنوز بررسی نشده است. پژوهشگران روشهای پیچیده ای را که به “رابط های مغز و کامپیوتر” معروفند، به کار می برند تا امکان و امید به حرکت را برای افرادی که در حرکت دستها یا پاهایشان محدودیت دارند یا اصلا قادر به انجام هیچ حرکتی نیستند، بوجود آورند.

 

ونسان ژووانو می گوید: «افراد بیشتری را می بینیم که دچار فلج هستند اما می توانند با مغزشان به کمک کامپیوتر، به ماشین ها فرمان بدهند. می دانیم که مغز چنین قابلیت های باورنکردنی ای دارد و بسته به این که این ماشین ها را به کجا متصل کنید، مغز قادر خواهد بود که با آنها ارتباط برقرار کند. بنابراین واقعا نمی شود گفت که چه محدودیت هایی برای مغز ما وجود دارد.»

 

دریک آزمایشگاه واقع درشهر لینتس اتریش می توانید با مغزتان چراغ را خاموش روشن کنید. الکترودهایی که بدور جمجمه نصب می شوند، تشخیص می دهند که مغز چه هنگام کم و بیش فعال است. یک کامپیوتر فعالیت های مغز را ثبت می کند و بر اساس آنها به چراغ ها فرمان می دهد که روشن نشوند. اما پژوهشگران می توانند مغز را به انجام کارهای بسیار پیچیده تر وادارند.

 

مثلا می توان بین مغز افراد افلیج و بازی های کامپیوتری یا بازی هایی که روی تخته انجام می شوند، برهم کنش برقرار کرد یا حتی می توان کاری کرد که مغز از دور به در، فرمان بازشدن بدهد.

 

استفان پارکر، متخصص علوم رایانه در دانشگاه یوهانس کپلر و هماهنگ کننده این طرح موسوم به “آستریکس” می گوید: «ارتباط بین مغز و کامپیوتر اساسا به این شکل است که الکترودهایی دارید که باید در جای درست قرار دهید تا بتوانید امواج مغزیِ خاصی را اندازه بگیرید. برای سیستم ما تنها تغییر یک سیگنال مغز برای فرمان کامپیوتری کافی است. همانطور که می توانید با زدن یک کلید کنترل خاصی را فعال کنید، می توانید تنها با یک سیگنال، کنترل خاصی را در برخی ماشین ها فعال کنید.»

 

پژوهشگران مدتی است مشغول بررسی این امکان هستند تا با ترکیب حسگرهای بیناییِ کامپیوتری و امواج مغزی، به هواپیماهای پیچیده فرمان بدهند. آنها می گویند کاربردهای عادی تر و بسیار عملی نیز در راه هستند.

 

گرهارد نوسبائوم، متخصص علوم رایانه در این زمینه می گوید: «یک نمونه آن کنترل صندلی چرخ دار به شکل دقیق و قابل اطمینان با مغز یا سرعت دادن به عملکرد کامیپوتر با فرمان مغز است. حتی می توانیم تصور کنیم که در آینده سیگنالهای مغز، اُرتز (وسیله ای که به عملکرد اندام یا عضو کمک می کند و در برخی موارد استفاده از آن سبب کاهش درد در اندام شده و از پیشرفت بدشکلی آن جلوگیری می کند) را کنترل می کنند و به افراد فلج امکان می دهد دوباره اشیا را در دست بگیرند.»

 

دانشمندان می گویند این آینده چندان دور نیست. اما حل معماهایی که مغز، این عضو شکننده، پیچیده و حیرت آور بدن انسان پیش روی دانشمندان می گذارد، هنوز به پژوهشهای بسیاری نیاز دارد.پژوهش های جدید درباره مغز انسان

 

روانشناسی مغز

در این بخش دانستنی‌هایی پیرامون نحوه‌ی تصمیم‌گیری و تأثیرات ناشی از تجربیات بر مغز را ارائه خواهیم کرد:

 

قلقلک: شما نمی‌توانید خودتان را قلقلک دهید چرا که مغز تفاوت بین تماس ناخواسته و ناگهانی خارجی و تماس‌‌های خود شخص را درک می‌کند.

 

همراه خیالی: تحقیقی که در استرالیا صورت گرفته نشان می‌‌دهد بچه‌های 3 تا 9 ساله‌ای که دارای همبازی خیالی هستند، معمولاً نخستین فرزند خانواده‌ی خود می‌باشند.

 

چهره خوانی: بدون تبادل حتی یک کلمه می‌توانید از وضعیت چهره‌ی فرد دریابید که او در حس و حال خوبی است یا احساس خوبی ندارد و از موضوعی عصبانی است. تمامی این قابلیت‌ها مربوط به بخش کوچکی با نام بادامه‌ی مغز است.

 

زنگ زدن در گوش: سال‌های سال پزشکان و متخصصان معتقد بودند که حالت زنگ زدن گوش به دلیل کارکرد خاصی در مکانیزم‌های گوش است، اما شواهد تازه گویای این موضوع است که این مورد بخشی از کارکرد مغز است.

 

درد و جنسیت: دانشمندان دریافته‌اند که مغز زنان و مردان در مواجهه با درد از خود واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند. به همین خاطر است که مردها درباره‌ی درد‌هایی که می‌کشند اغراق می‌کنند و از طرف دیگر زنان صبورانه همه‌ی مشکلات را به جان می‌خرند.

 

مزه سنج: گروهی از افراد هستند که گیرنده‌های چشایی بیشتری بر روی زبانشان دارند، به همین خاطر است که در تشخیص مزه‌‌ی انواع غذا و نوشیدنی‌ها تبحر بیشتری از خودشان نشان می‌دهند. در حقیقت، آن‌ها می‌توانند برخی مزه‌ها که سایرین از درکشان عاجزند را تشخیص دهند.

 

سرما: برخی از مردم نسبت به سرما حساس‌ترند و در برابر آن بیشتر از خود حساسیت نشان می‌دهند. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که علت این امر به خاطر وجود کانال‌های خاصی است که اطلاعات مربوط به سرما را به مغز ارسال می‌کند.

 

تصمیم‌گیری: به طور عادی زنان به زمان بیشتری برای تصمیم‌گیری نیاز دارند، و به همین میزان نیز به تصمیمات خود پایبند هستند. این در حالی است که مردان سریع تصمیم گرفته و به همان سرعت آن‌ها را زیر پا می‌گذارند.

 

تمرینات ورزشی: برخی از شواهد تحقیقات نشان می‌دهد در حالی که برخی از افراد به طور طبیعی فعال‌تر هستند، و عده‌ی دیگر غیر فعال‌تر، به همین خاطر بیرون رفتن و انجام تمرینات ورزشی برای دسته‌ دوم به مراتب سخت‌تر است.

 

ملالت: ملالت یا خستگی به دلیل فقدان یا کمی تغییر و ترغیب در فرد به وجود می‌آید که عموماً یکی از کارکردهای ادراکی مغز ماست و ارتباط مستقیمی با کنجکاوی درونی آدمی دارد.

 

بیماری جسمانی: ارتباط مستحکمی بین جسم و جان وجود دارد. بر اساس تخمین‌های صورت گرفته این ارتباط باید بین 50 تا 70 درصد باشد. به همین خاطر است که بسیاری از بیماری‌ها تنها با ویزیت پزشک متخصص و پیش از استعمال دارو بهبود نسبی پیدا می‌کنند.

 

ناراحتی و خرید: محققان دریافته‌اند افرادی که درجه‌ای از افسردگی را تجربه می‌کنند تمایل بیشتری به خرج کردن پول و کسب شادمانی از این طریق دارند!

 

*در گزارشی به 10 حقیقت درباره مغز انسان که شاید بسیاری آنها را ندانید پرداخته و تفاوتهای مغز انسانهای گذشته و مدرن، زنان و مردان را مورد بررسی قرار داده ایم.

طی تاریخ مغز انسان در نادیده گرفته شدن خود نقش بسیار خوبی را ایفا کرده است. تمامی انسانها از مصریان باستان گرفته تا ارسطو اهمیت چندانی به نقش ماده مرموزی که میان دو گوش انسان قرار گفته است نداده اند.

آناتومی شناس معروف “گالن” به مغز به عنوان فرمانده حرکات و صحبت کردن بدن انسان اعتبار داد اما حتی او نیز توجه چندانی به ماده سفید و خاکستری مغز نداشت. بر اساس گزارش لایو ساینس امروزه تحقیقات و پیشرفتهای تکنولوژیکی امکان مشاهده نزدیک مغز انسان را به وجود آورده است و یافته هایی که به واسطه این تکنولوژی ها به دست آمده اند می توانند افرادی مانند گالن را نیز شگفت زده کنند

 

 

مغز انسان بسیار بزرگ است…

میانگین وزن مغز یک فرد بالغ 1.3 تا 1.4 کیلوگرم است. برخی از جراحان مغز و اعصاب بافت مغز زنده را مانند خمیردندان و مواد نیمه جامد دیگر توصیف می کنند. در حدود 80 درصد از محتوی جمجمه انسان را مغز فرا گرفته است و مابقی آن از میزان یکسانی خون و مایع نخاعی انباشته شده است به بیانی دیگر حجم مواد انباشته شده در جمجمه انسان با گنجایش بطری دو لیتری آب معدنی برابری می کند.

 

 

اما در حال کوچک شدن است

انسانهای ماقبل تاریخ از مغزهای بسیار بزرگتری برخوردار بوده اند و مطالعات نشان می دهند مغز انسان از پنج هزار سال پیش تا کنون در حدود 150 سانتیمتر مکعب کوچکتر شده است که این میزان با 10 درصد از کل حجم مغز برابری می کند. تا کنون دلیل این کاهش حجم مغز مشخص نشده اما برخی بر این باورند این کاهش حجم با افزایش کارایی مغز همراه شده است. برخی دیگر بر این باورند که به دلیل عدم نیاز به فکهای مقاوم برای جویدن مواد غذایی سخت، جمجمه انسان رو به کوچک تر شدن گذاشته است. با این همه تا کنون شاهدی بر این موضوع که کوچک شدن مغز از میزان هوشمندی انسانها کاسته است یا نه به دست نیامده است.

 

 

مغز انسان انرژی خوار است

این عضو حیاتی که تنها دو درصد از وزن بدن را تشکیل می دهد در حدود 20 درصد از اکسیژن و 25 درصد از گلوکز خون را مصرف می کند. این میزان مصرف انرژی مباحثاتی را در میان دانشمندان به راه انداخته است تا دریابند چه ماده غذایی منجر به تکامل یافتن مغز بزرگ در انسان شده است. در ابتدا گوشت به عنوان عامل آغاز این تکامل انتخاب شد اما به دلیل غیر قابل اتکا بودن این منبع غذایی دانشمندان گیاهان غنی از انرژی را به عنوان ماده غذایی انتخاب کردند که باعث تکامل یافتن مغز انسان و بزرگ شدن آن شده است. از دیگر نظریه هایی که برای توضیح بزرگ شدن مغز ارائه شده اند می توان به تغییرات آب و هوایی، نیاز محیطی و رقابتهای اجتماعی اشاره کرد.

 

 

چین خوردگی های مغز انسان را هوشمند می کنند

سطح مغز انسان از شیارهای عمیقی در هم پیچیده شده و از فرورفتگی ها (Sulci) و برآمدگی ها (Gyri) تشکیل شده است. این سطح غشای مغزی خوانده شده و منزلگاه 100 بیلیون نورون یا سلول عصبی است. این ساختار پیچیده به مغز امکان می دهد تا در فضایی کوچک بیشتر فشرده شده و در نتیجه قدرت پردازش آن افزایش پیدا کند.

 

 

بیشتر سلولهای مغز نورونها هستند

دیدگاه قدیمی که انسان تنها از 10 درصد از مغزش استفاده می کند دیدگاهی نادرست است اما اکنون آشکار شده است زمینه به وجود آمدن این دیدگاه در واقع این است که نورونها تنها 10 درصد از مغز انسان را تشکیل می دهند. بقیه سلولهای مغزی که بیش از نیمی از وزن مغز را به خود اختصاص داده اند سلولهای Glia نام دارند که به زبان یونانی به معنی چسب است. از این رو در گذشته عصب شناسان معتقد بودند این سلولها برای در کنار هم نگاه داشتن نورونها در مغز قرار دارند اما مطالعات جدید نشان داده اند که نقش این سلولها محافظت و ایجاد ایمنی برای رشد و عملکرد سیناپسها است.

 

 

مغز باشگاهی خصوصی است

ساختاری از سلولها در سیستم خونی مغز که دیواره خونی-مغزی نام دارد مانند نگهبانان در باشگاه های خصوصی تنها به چند مولکول اجازه ورود به بخش اصلی سیستم عصبی یعنی مغز را می دهد. مویرگهایی که تغذیه مغز را به عهده دارند در کنار سلولهایی که به یکدیگر چسبیده اند از ورود مولکولهای بزرگ جلوگیری می کنند، تنها پروتئینهای ویژه ای اجازه دارند موادغذایی و مواد دیگر مورد نیاز مغز را به داخل ببرند. این دیواره در عین محافظت از مغز گاه می تواند از ورود داروهای حیاتی به مغز نیز جلوگیری کنند. تنها راهی که تا کنون توانسته است ورود داروها از میان این مانع مغزی را امکانپذیر سازد فناوری نانو بوده است. در مطالعاتی که در سال 2009 در رابطه با درمان سرطان انجام گرفته بود دانشمندان توانستند نانوذرات ویژه ای را از میان این دیواره عبور داده و به دیواره تومورهای سرطانی اتصال دهند. در آینده می توان با ترکیب نانو ذرات و داروهای شیمی درمانی روشی موثر برای از بین بردن تومورهای مغزی به وجود آورد.

 پژوهش های جدید درباره مغز انسان

 

مغز در ابتدا به شکل لوله ای کوچک است

به گزارش مهر، پایه های مغز در اولین روزهای شکل گیری جنین بنا گذاشته می شوند. سه هفته پس از شکل گرفتن جنین لایه ای از سلولهای بنیادین که صفحه عصبی نام دارد شکل گرفته و به لوله ای عصبی تبدیل می شود. این نسج در واقع سیستم مرکزی عصبی را به وجود می آورد. لوله عصبی از ابتدایی ترین مراحل رشد جنین شکل گرفته و از دیگر بخشها متمایز می شود و شکل گیری نورونها و دیگر سلولها نیز از سه ماهه دوم آغاز خواهد شد. چین خوردگی های مغز بسیار دیر آغاز می شود و در 24 هفتگی تعداد بسیار کمی از این چین خوردگی ها بر روی سطح مغز مشاهده می شود.

 

 

مغز کاملا تکامل نیافته است

نقطه اوج رشد ماده خاکستری مغز به دوران بلوغ انسان تعلق دارد و در دوران نوجوانی و با گسترش بخشهای قدامی مغز که با قضاوت و تصمیم گیری در ارتباطند تکامل بیشتری پیدا می کند. مطالعات نشان داده اند بخشهایی که با عملکرد چندگانه انسان در ارتباط است تا 16 یا 17 سالگی به طور کامل تکمیل نمی شوند و بسیاری از دیگر توانایی های مغز تا 20 سالگی به تکامل می رسند.

 

 

مغز هرگز از تغییر دست بر نمی دارد

زمانی دانشمندان بر این باور بودند که با پشت سر گذاشتن جوانی، توانایی شکل گیری اتصالات نورونی جدید نیز در انسان متوقف می شود. دیدگاهی که در سال 2007 مردود اعلام شد و دانشمندان دریافتند مغز در شرایط مختلف توانایی تشکیل دادن نورونهای جدید را دارد و مغز می تواند در دوران بزرگسالی نیز اتصالات جدید نورونی بسازد. همچنین تحقیقات بر روی مراقبه یا مدیتیشن نشان داده است تمرین دادن شدید مغز می تواند ساختار و عملکرد مغز را تغییر دهد.

 

 

زنان از این پس دیگر ونوسی نیستند

فرهنگ های عام می گویند مغز زن و مرد با یکدیگر تفاوت دارند. درست است که هورمونهای زنان و مردان بر روی گسترش مغز تاثیرات متفاوتی دارد و تا کنون تفاوتهایی در زمینه شیوه های احساس درد، تصمیمگیری های اجتماعی و کنار آمدن با فشارهای روحی میان زنان و مردان کشف شده است اما در واقع بیشترین بخش مغز و قدرت مغزی زنان و مردان با یکدیگر یکسان اند. مطالعاتی که در زمینه تفاوتهای جنسیتی انجام گرفته نشان می دهند 78 درصد از تفاوتهای جنسیتی گزارش شده نزدیک به صفر یا بسیار کوچک بوده اند. همچنین این مطالعات شایعات موجود در رابطه با توانایی های مختلف جنسیتهای متفاوت را رد کرده است. مطالعه ای که در ژانویه سال جاری بر روی نیم میلیون دختر و پسر از 69 کشور جهان انجام گرفت نشان داد هیچ اختلافی در توانایی محاسبه و ریاضیات میان این دو جنسیت وجود ندارد.

همه چیز درباره همجنس گرایان

بدون دیدگاه


همه چیز درباره همجنس گرایان

همه چیز درباره همجنس گرایان

 

 

همجنس‌گرایی یکی از گرایش‌های جنسی است که ویژگی آن تمایل زیبایی‌شناختی، عشق رمانتیک، کشش عاطفی و تمایل جنسی فردی است که تنها متوجه جنس همگون با خود او است. همجنس‌گرایی همراه با دو گرایش دگرجنس‌گرایی و دوجنس‌گرایی، سه گرایش اصلی جنسی را تشکیل می‌دهند. به فردی که به جنس دیگر گرایش داشته باشد «دگرجنس‌گرا» و به افرادی که هم به جنس دیگر و هم به افراد همجنس با خود تمایل دارند، «دوجنس‌گرا» می‌گویند.

 

رفتار همجنس‌گرایانه به برقراری رابطهٔ جنسی با فردی همجنس اطلاق می‌شود. همجنس‌گرا به افرادی گفته می‌شود که ترجیح می‌دهند مدّتی طولانی به فعالیت جنسی با افراد همجنس خود بپردازند. برای توصیف سبک زندگی همجنس‌گرایانه از اصطلاح «همجنس‌خواه» استفاده شده‌است، زیرا باور بر این است که این اصطلاح نسبت به اصطلاح همجنس‌گرا بار منفی کمتری دارد. افراد زن و مردی که می‌خواهند جهت‌گیری جنسی همجنس‌گرایانه خود را به‌طور علنی ابراز کنند معمولاً از اصطلاح همجنس‌خواه استفاده می‌کنند.امروزه برای اشاره به افراد همجنس‌گرای مرد از گی که از واژهٔ انگلیسی Gay آمده‌است و برای همجنس‌گرایان زن معمولاً واژه لزبین یا لِز که از واژهٔ انگلیسی Lesbian آمده، استفاده می‌شود. در زبان فارسی در گذشته به همجنس‌گرایان زن، «طَبَق‌زن» گفته می‌شده که به عمل طَبَق‌زنی اشاره داشته‌است.این اصطلاح امروزه در زبان فارسی به ندرت مورد استفاده قرار می‌گیرد.

 

انجمن روان‌شناسی آمریکا معتقد است که براساس اتفاق نظر علوم رفتارشناسی و جامعه‌شناسی و متخصصان سلامت و سلامت روانی همجنس‌گرایی فی‌نفسه نمونه‌ای معمولی و رد نکردنی از اختلاف در گرایش‌های جنسی انسان است.

 

در ادبیات و هنر برخی نقاط جهان از زمان بسیار کهن، شاهد اشاراتی به این پدیده هستیم. ادیان ابراهیمی همچون یهودیت، اسلام و مسیحیت با همجنس‌گرایی مخالفت کرده‌اند هر چند که در این رابطه در میان متخصصان دینی اختلاف نظر وجود دارد و برای نمونه برخی از فرقه‌های مسیحیت همجنس‌گرایی را گناه نمی‌دانند.

 

تخمین قابل اعتماد تعداد افرادی که همجنس‌گرا شناخته می‌شوند و درصدی از مردم که تجربه جنسی با هم‌جنس داشته‌اند به دلایل مختلفی برای پژوهشگران دشوار است. امروزه براساس بیشتر مطالعات در جوامع مختلف بین ۲٪ تا ۱۳٪ افراد جامعه در طول عمرشان شکلی از تماس جنسی با هم‌جنسشان را تجربه کرده‌اند.طبق اعلام انجمن روانپزشکی آمریکا اغلب همجنس‌گرایان در روابط عاطفی پایدار هستند و حس عاطفی در همجنس‌گرایان با حس عاطفی موجود در دگرجنس‌گرایان برابر است و تفاوتی ندارد. روابط و رفتارهای همجنس‌گرایانه همان‌گونه که توسط برخی مورد ستایش واقع شده‌اند در طول تاریخ بسته به موقعیت، فرهنگ و زمان وقوع، محکوم نیز شده‌اند. از اواخر سده ۱۸ میلادی جنبش‌هایی به منظور شناساندن و گرفتن حقوق قانونی برابر همچون حق ازدواج، اتحاد مدنی، سرپرستی فرزندخوانده، استخدام، خدمت در ارتش و دسترسی برابر به خدمات درمانی برای همجنس‌گرایان به وجود آمده‌است.

 

همجنس‌گرایی و هویت

همجنس‌گرایی طبق تعریف از دو بخش تشکیل یافته‌است: یک جزء روانی که به معنای تمایل شهوانی و جنسی به اشخاص همجنس است، و یک جزء رفتاری که به صورت انجام عمل جنسی و آمیزش با اشخاص همجنس تبلور می‌یابد. از دیگر عوامل مهم تعیین‌کننده در همجنس‌گرایی، می‌توان به تعریف و شناخت فرد از گرایش جنسی خود یا به اصطلاح هویت جنسی او اشاره کرد. هویت جنسی بخشی از هویت شخص تعریف شده‌است که بازتاب‌دهندهٔ درک شخصی او نسبت به امیال جنسی‌اش است.

 

مفاهیم هویت جنسی و رفتار جنسی رابطهٔ نزدیکی با گرایش جنسی دارند ولی از یکدیگر متمایزند. گرایش جنسی دربرگیرندهٔ کشش عاطفی ، علایق، و امیال درونی است. هویت جنسی به معنای تصوری است که شخص از خود و گرایش جنسی‌اش دارد و خود را آن‌گونه می‌پندارد. رفتار جنسی به این معناست که شخص علی‌رغم گرایش یا هویت جنسی‌اش در عمل با چه شخص یا اشخاصی رابطهٔ جنسی برقرار می‌کند.

 

رفتار جنسی اشخاص همیشه مطابق با گرایش جنسی آن‌ها نیست. به عنوان مثال، یک شخص همجنس‌گرا یا دوجنس‌گرا که در منطقه‌ای که همجنس‌گراستیز است یا حقوق دگرباشان در آن رعایت نمی‌شود زندگی می‌کند، ممکن است از نظر هویتی خود را همجنس‌گرا یا دوجنس‌گرا نداند، یا برخلاف تمایل جنسی خود، با اشخاصی از جنس مخالف عمل جنسی انجام دهند.

 

بعضی اشخاص که از تمایل جنسی خود به همجنس ناراضی هستند ممکن است تصمیم بگیرند که عامدانه هویتی برخلاف میل جنسی درونی خود بسازند. این امر سبب می‌شود که هویت گرایش جنسی شخص با گرایش جنسی واقعی او در تضاد باشد. در این موارد معمولاً از عبارتهای سازگار یا ناسازگار استفاده می‌شود. به عنوان مثال، در مورد زنی که تمایل جنسی به زنان دیگر دارد ولی خود را همجنس‌گرا نمی‌داند و تنها با جنس مخالف رابطهٔ جنسی برقرار می‌کند، می‌توان گفت که بین گرایش جنسی او (که همجنس‌گرایانه است) و هویت جنسی و رفتار جنسی‌اش (که دگرجنس‌گرایانه است) ناسازگاری وجود دارد.

 

هویت گرایش جنسی (و نه گرایش جنسی) ممکن است تحت‌تاثیر روان‌درمانی، انجمن‌های حمایتی، و رخدادهای متفاوت زندگی، دستخوش تغییر شود.

 

در مطالعه‌ای که در سال ۱۹۹۰ توسط انجمن اجتماعی جنسیت انجام شد، تنها ۱۶٪ از زنان و ۳۶٪ از مردانی که دارای میل جنسی به همجنس خود بودند خود را همجنس‌گرا یا دوجنس‌گرا می‌دانستند. بنابراین هویت جنسی لزوماً با جنسیت زیست‌شناختی، رفتار جنسی، یا گرایش جنسی واقعی شخص مطابق نیست. افرادی که گرایش جنسی همجنس‌گرایانه دارند ولی هویت جنسی خود را این‌گونه تعریف نکرده‌اند و خود را همجنس‌گرا نمی‌دانند، به اصطلاح همجنس‌گرای پستو نامیده می‌شوند.

 

مردان یا زنان همجنس‌گرا ممکن است بنا به دلایل مختلف با اشخاصی از جنس مخالف وارد رابطه شوند. از جملهٔ این دلایل می‌توان به علاقه به تشکیل خانواده به مفهوم سنتی آن، سردرگمی‌های هویتی، یا نگرانی از مواجهه با تبعیض یا مجازات از سمت خانواده، جامعه، یا نهادهای مذهبی دانست.

 

تخمین زده می‌شود که در ایالات متحده آمریکا ۲ تا ۴ درصد زنان دانسته یا ندانسته با مردانی ازدواج کرده‌اند که در ۵ سال گذشته با همجنس خود رابطهٔ جنسی داشته‌اند. بسیاری از مردانی که علایق همجنس‌گرایانه دارند، ممکن است از نظر هویتی خود را یک دگرجنس‌گرا تصور کنند که تنها دچار وسوسه‌های همجنس‌گرایانه شده‌است و امیدوار باشند با ازدواج و تشکیل خانواده از دست این احساسات خلاص شوند. ازدواج میان گرایشی در اکثر موارد زیر فشارهای هویتی و جنسی این اشخاص از هم می‌پاشد. تنها درصد پایینی از این ازدواج‌ها در بلندمدت به طلاق نمی‌انجامند.

 

 همه چیز درباره همجنس گرایان

 

شکل‌گیری هویت همجنس‌گرایانه

شکل‌گیری هویت جنسی همجنس‌گرایانه روندی پیچیده و گاهی دشوار است. برخلاف دیگر اقلیت‌های جامعه (مثلاً اقلیت‌های قومی یا نژادی)، بیشتر اشخاص همجنس‌گرا یا دوجنس‌گرا میان افرادی رشد می‌کنند که همنوع‌شان نیستند و بنابراین قادر نیستند از آن‌ها دربارهٔ هویت خود بیاموزند و مورد تصدیق یا حمایت هویتی قرار گیرند. بسیاری از اشخاص همجنس‌گرا در جوامعی رشد می‌کنند که نسبت به همجنس‌گرایی یا بی‌اطلاعند یا رفتاری خصمانه دارند.

 

بسیاری از همجنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان در مقطعی از زندگی خود آشکارسازی می‌کنند. این اصطلاح به معنای خود-افشاگری در خصوص گرایش جنسی است، به این معنا که شخص گرایش جنسی خود را برای اشخاص دیگر آشکار می‌کند. روان‌شناسان معتقدند آشکارسازی در یک فرد دگرباش روندی چند مرحله‌ای است. در ابتدا شخص به این درک می‌رسد که با اطرافیان خود متفاوت است (حساس شدگی) و در مورد امیال جنسی و هویت خود دچار سؤال می‌شود (سردرگمی هویتی).

 

در ادامه، شخص عملاً امکان همجنس‌گرا بودن را امتحان می‌کند، و می‌آموزد چطور با تصور همجنس‌گرایی به عنوان مسئله‌ای ننگین یا مایهٔ شرم کنار بیاید (پذیرش هویتی). در مرحلهٔ نهایی، شخص تمایل‌های جنسی‌اش را به صورت بخشی از هویت و تعریفش از خود درمی‌آورد (تعهد).با این وجود، روندی که توضیح داده شد همیشه خطی و یک‌طرفه نیستو ممکن است در خصوص لزبین‌ها، مردان همجنس‌گرا، و دوجنس‌گرایان متفاوت باشد.

 

مطالعه بر آشکارسازی و هویت جنسی در دیگر کشورها نشان داده است که زوج‌های همجنس‌گرای آشکار نسبت به زوج‌های مخفی از رابطهٔ خود رضایت بیشتری دارند. احتمال آشکارسازی مردان همجنس‌گرا برای دوستان و خواهر و برادرانشان بیشتر از همکاران، والدین، یا خویشاوندان دورتر آنان است.همچنین در زنانی که خود را همجنس‌گرا می‌دانند، هر چه افراد بیشتری از گرایش جنسی آن‌ها باخبر باشند، اضطراب کمتر، احساسات مثبت‌تر، و اعتمادبه‌نفس بالاتری خواهند داشت.

 

 

از دید زیست‌شناسی

نظریات مختلفی برای توضیح همجنس‌گرایی افراد ایجاد شده‌اند. تحقیقات کنونی نشان می‌دهند که برهم‌کنش عواملی مانند ژنتیک، هورمون‌های زمان جنینی، و اثرات زیستی و محیطی بر شکل‌گیری گرایش جنسی افراد تأثیر دارند.دانشمندان معتقدند که همجنس‌گرایی اختیاری نیست و بعضی نیز معتقدند که در زمان جنینی و قبل از تولد شخص ایجاد می‌شود. بیشتر مطالعات بر روی همجنس‌گرایی مردان انجام شده‌است و تحقیقات در این زمینه همچنان ادامه دارد.

 

ژنتیک

از منظر ژنتیکی تئوری‌های کمی به منظور توضیح یک ژن مستقیم برای همجنس‌گرایی وجود دارد هرچند وجود «ژن گی» یک باور عمومی در جامعه است. دیدگاه فراگیر در میان پزشکی آن است که گرایش جنسی قابل تغییر نیست و دگرباشان جنسی از همان ابتدای تولد دگرباش به وجود آمده‌اند.براساس پاره از پژوهش‌ها ثابت شد که ترتیب چینش ژنوم مادر می‌تواند بر گرایش جنسی فرزند تأثیرگذار باشد. کشف این موضوع که در نشریه Human Genetics به چاپ رسید به اندیشه وجود ژنی مستقل برای همجنس‌گرایی یعنی «ژن گی» را دامن زد. پژوهشگران در این تحقیق کروموزم غیرفعال X را در ۹۷ مادر دارای فرزند همجنس‌گرا و ۱۰۳ مادر دارای فرزند دگرجنس‌گرا مورد آزمایش قرار دادند. با این وجود برخی از پژوهشگران بر این عقیده هستند که ژنی تحت عنوان «ژن گی» وجود ندارد بلکه رفتار همجنس‌گرایانه معلول عملکرد چندین ژن است. آزمایش همر نشان داد که در بازوی بلند کروموزم X همجنس‌گرایان مرد ژن‌هایی وجود دارند که باعث همجنس‌گرایی می‌شوند. از آنجایی که کروموزم X از مادر به فرزند می‌رسد این پژوهش نشان داد که مادران می‌توانند ناقل همجنس‌گرایی بوده و آن را به فرزندان ذکور خود منتقل کنند.

 

لووی و همر (۱۹۹۴) و لیم (۱۹۹۵) نخستین مرورها دربارهٔ بررسی‌های انجام شده دربارهٔ رابطه ژنتیک با همجنس‌گرایی را انجام دادند. از آن هنگام تاکنون آزمایش‌های بسیاری بر روی ژن‌های احتمالی مرتبط با گرایش به جنس موافق بر هر دو کروموزوم X و Y در موش‌ها و انسان‌ها انجام شده‌اند.

 

در سال ۲۰۱۰ گروهی از محققان کره‌ای موفق شدند که با حذف ژنی که با رفتارهای تولید مثلی مرتبط بود گرایش جنسی موش‌های ماده را تغییر دهند. موش‌های ماده مورد آزمایش از آن پس به موش‌های جنس موافق خود علاقه نشان می‌دادند و موش‌های نر را پس می‌زدند و از بوئیدن ادرار موش‌های نر خودداری می‌کردند؛ این در حالی بود که موش‌هایی که این ژن را حفظ کرده بودند به موش‌های نر واکنش نشان می‌دادند. مسئول این پروژه در این باره گفت: «نبود این ژن باعث می‌شود مغز موش‌ها همانند مغز موش‌های نر عمل کند.»

 

نتایج پژوهش‌های جدید وجود دو ژن جدید در کروموزوم‌های ۱۳ و ۱۴ و تأثیر آن در همجنس‌گرایی مردانه را نشان می‌دهد. این ژن‌ها عملکرد غده هیپوتالاموس و تیروئید را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهند که برخی از تفاوت‌های فیزیولوژیک همجنس‌گرایان مانند لاغرتر بودنشان را توضیح می‌دهد.

 

فرضیه هورمونی پیش از تولد

زیست‌شناسی عصبی مغز در ایجاد حالت مردانگی[E ۱] تاحد زیادی کشف شده‌است. استرادیول و تستوسترون که به وسیلهٔ آنزیم 5-α ردوکتاز تبدیل به دی هیدروتستوسترون می‌شوند، عمل ایجاد حالت مردانگی را با اتصال به گیرنده‌های آندروژن (هورمونهای جنسی مردانه که باعث ایجاد صفات ثانویه مانند ریش و کلفتی صدا می‌شوند) بر عهده دارند. تغییرات جسمی و روانی زمانی ظاهر می‌شوند که تعداد این گیرنده‌های آندروژن بسیار کم مانند نشانگان بی‌حسی آندروژنی[E ۲] یا بسیار زیاد باشد (مانند زنان مبتلا به پُریاختگی مادرزادی غدهٔ فوق کلیه)[E ۳] به نظر می‌رسد همجنس‌گرایی چه در مردان و چه زنان نتیجهٔ چنین دگرگونی‌هایی است.

 

آکادمی خانواده پزشکان آمریکا در مقاله‌ای تحت عنوان همجنس‌گرایی نوجوانی در سال ۲۰۰۳ نوشت ابتدا کارشناسان به این نتیجه رسیدند که گسترش همجنس‌گرایی به خاطر اختلالات رشدی است اما اخیراً برخی پژوهش‌ها توضیح می‌دهد که توسعه همجنس‌گرایی مربوط به ترشح غدد عصبی است. بسیاری از کارشناسان بر این باورند که گرایش جنسی چه دگرجنس‌گرا یا همجنس‌گرا، در نتیجه تداخل پیچیدهٔ بین تأثیرات آناتومیک و هورمونی در طول رشد جنین است.

 

زنانی که دختر باردارند و دورهٔ بارداری دی‌اتیل‌استیل بسترول مصرف کنند احتمال بیشتری وجود دارد که دخترانشان همجنس‌گرا شود.همچنین اگر زنانی که پسر باردارند در سه‌ماهه اول بارداری (و در بعضی از تحقیقات ماه پنجم بارداری) استرس را تحمل کنند احتمال همجنس‌گرا شدن فرزندانشان بیشتر می‌شود.

 

بعضی از تحقیقات اخیر حاکی از ارتباط تعداد برادرهای بزرگ‌تر با همجنس‌گرایی فرد می‌باشد. بلانکارد و کلاسن[E ۴] در سال ۱۹۹۷ اعلام کردند هر برادر بزرگ‌تر احتمال همجنس‌گرایی فرد را تا ۳۳٪ بالا می‌برد.

 

این یافته طبق گفتهٔ بلانکارد «یکی از معتبرترین یافته‌های اپیدمیولوژیکی است که تا به حال در رابطه با گرایشهای جنسی کشف شده‌است.» بر طبق این یافته، گفته می‌شود که هر جنین مذکر در مادر واکنشی ایمنی ایجاد می‌کند و این واکنش با جنین بعدی تشدید می‌شود. این جنین‌ها آنتی ژن H-Y که نفش آن‌ها در تغییرات جنسی مهره‌ها تقریباً ثابت شده را تولید می‌کنند. و این همان آنتی‌ژن است که آنتی‌بادی مادری H-Y به آن واکنش داده و نیز یادآوری (از نظر ایمنی شناختی) می‌نماید. سپس آنتی‌بادی‌های H-Y تولید شده توسط مادر به جنین حمله می‌کنند و کارایی آنتی‌ژن‌های نامبرده را در ایجاد حالات مردانه در مغز جنین پایین می‌آورند. از این موضوع با نام «اثر ترتیب تولد برادر»[E ۵] یاد می‌شود.

 

در مطالعاتی که پسرهای رشد یافته با برادر بزرگ‌تر را با آن‌ها که جدا از برادران خود رشد کرده بودند مقایسه می‌کرد، کشف شد که تنها متولد شدن از مادری که برای چندمین بار پسری به دنیا می‌آورد احتمال همجنس‌گرا بودن را در افراد افزایش می‌دهد و بزرگ شدن در کنار برادران دخالت چندانی در این مسئله ندارد. دربارهٔ زنان نتایج مشابه یا قابل توجهی یافت نشده‌است.

 

 

تفاوت‌های فیزیولوژیکی همجنس‌گرایان

تحقیقات بسیاری که در این زمینه انجام شده‌اند، مانند تحقیقات پیشگامانهٔ عصب‌شناس سیمون لوی،[E ۶] نشان می‌دهند که تفاوت‌های قابل توجهی در فیزیولوژی مردان همجنس‌گرا و مردان دگرجنس‌گرا وجود دارد. این تفاوت‌ها ابتدا خود را در مغز، گوش میانی، و حس بویایی آشکار می‌سازند. لوی در آزمایشی[E ۷] دریافت که مغز از مردان همجنس‌گرای مورد آزمایش تفاوت فیزیولوژیکی آشکاری با همان بخش‌ها در مردان دگرجنس‌گرا دارد.گاهی نتایج این تحقیقات را به این معنا می‌گیرند که همجنس‌گرایی در افراد پدیده‌ای مادرزادی است. با این حال خود «لوی» می‌گوید: «تحقیقات من ثابت‌کنندهٔ یک دلیل ژنتیکی برای همجنس‌گرایی نیستند. من هیچ قسمتی از مغز را به عنوان یک مرکز همجنس‌گراکننده معرفی نکرده‌ام.

 

INAH-3 بیشتر مانند حلقه‌ای از زنجیرهٔ هسته‌های شکل دهندهٔ رفتارهای جنسی مردان و زنان عمل می‌کند تا یک هستهٔ همجنس‌گراکننده… و از آنجا که من مغز افراد بالغ را مورد مطالعه قرار داده‌ام هیچ دلیلی وجود ندارد که نتیجه بگیریم این تفاوت‌ها مادرزادی بوده‌اند و بعد از تولد به وجود نیامده‌اند».تحقیقات لوی مورد انتقادهایی قرار گرفت که یکی از دلایلش انتخاب مردان همجنس‌گرایی بود که به علت بیماری ایدز جان خود را از دست داده بودند، در حالی که دگرجنس‌گراهای مورد مطالعه به این بیماری مبتلا نبودند.مقایسه‌ای که بین اندازهٔ INAH-3 در افراد مبتلا به ایدز دگرجنس‌گرا و همجنس‌گرا انجام شد (با وجود کوچک بودن جامعهٔ آماری) نشان داد که اندازهٔ این بخش از مغز در هر دو آن‌ها مشابه‌است. البته باید توجه داشت که هیچ مدرکی مبنی بر تأثیر ابتلا به ایدز بر اندازهٔ INAH-3 یافته نشده‌است. تحقیقات در زنان هنوز به هیچ نتیجه مشابهی منتهی نشده‌است.

 

پژوهش‌های جدید اثبات کرده‌اند مغز مردان همجنس‌گرا به مغز زنان دگرجنس‌گرا و مغز زنان همجنس‌گرا به مغز مردان دگرجنس‌گرا شبیه‌است.

 

تفاوت‌های زیست‌شناختی همجنس‌گرایان با دگرجنس‌گرایان

گزارش‌ها بیان می‌کنند مردان همجنس‌گرا آلت تناسلی بزرگتر و قطورتری نسبت به مردان دگرجنس‌گرا دارند.

نیمکره‌های مغز در مردان همجنس‌گرا و زنان دگرجنس‌گرا نسبت به هم موزون است در حالی که نیمکره راست زنان همجنس‌گرا و مردان دگرجنس‌گرا نسبت به نیمکره چپ بزرگتر است.

بوی حاصل از زیر بغل در مردان همجنس‌گرا و مردان دگرجنس‌گرا متفاوت است.

مردان و زنان همجنس‌گرا نسبت به دگرجنس‌گرایان بیشتر چپ دست هستند.

مردان همجنس‌گرا توانایی بیشتری در به خاطر سپاری مکان اشیا نسبت به مردان دگرجنس‌گرا دارند. (چنین تفاوتی میان زنان همجنس‌گرا و زنان دگرجنس‌گرا مشاهده نشده‌است)

نسبت انگشت دوم به انگشت چهارم که متأثر از ترشح هورمون‌های جنسی است به‌طور قابل ملاحظه‌ای میان همجنس‌گرایان مرد و زن کمتر از دگرجنس‌گرایان است.

مردان همجنس‌گرا حتی اگر نوع فعالیت بدنی و رژیم غذایی‌شان یکسان باشد، به‌طور متوسط از دگرجنس‌گرایان لاغرتر هستند که این می‌تواند به خاطر پرکاری تیروئید آن‌ها باشد زیرا یکی از ژن‌های مرتبط با همجنس‌گرایی در فعالیت غده تیروئید اختلال ایجاد می‌کند.

 

 

قوهای سیاه همجنس‌گرا

روی و سیلو ۲ پنگوئن همجنس‌گرای باغ وحش نیویورک: هنگامی که تخمی واقعی در زیر آن‌ها گذاشته شده از جوجهٔ به دنیا آمده همانند فرزند خودشان نگهداری نمودند.

 

رفتارهای همجنس‌گرایانه و دوجنس‌گرایانه تاکنون در ۱۵۰۰ گونه جانوری – از پستانداران گرفته تا خرچنگ‌ها و کرم‌ها – مشاهده شده ولی تصور می‌شود که رقم واقعی بسیار بیشتر از این باشد. رفتارهای همجنس‌گرایانه بخصوص در جانوران گله‌زی با زندگی گروهی پیچیده شایع‌تر است و نقشی اساسی در زندگی آنان بازی می‌کند.یکی از گونه‌های جانوران همجنس‌گرا بونوبو از نزدیک‌ترین خویشاوندان انسان است. هفتاد و پنج درصد از آمیزش‌های جنسی در این گونه به خاطر تولید مثل نیست و تمام اعضای این گونه به کل دوجنس‌گرایند.بونوبوهای مادهٔ مهاجر از رابطه جنسی به عنوان روشی برای تحکیم دوستی با ماده‌های قدرتمندتر در دستهٔ بونوبوهای مقیم بهره می‌گیرند.بونوبویی که در رتبه پایین‌تری قرار دارد با تولید سروصدا به دیگران می‌فهماند که در حال آمیزش جنسی با بونوبویی با رتبه بالاتر است.آمیزش جنسی در بونوبوها معمولاً برای کاهش استرس و رقابت، توسعه وابستگی، بیان روابط اجتماعی و تسلی قربانیان در پریشانی استفاده می‌شود.باور بر این است که رفتارهای همجنس‌خواهانه در نخستیها ریشه اجتماعی دارند و انسان‌ها در این میان پتانسیل بالایی برای رفتارهای دوجنس خواهانه از گذشته خود حفظ کرده‌اند.

 

جانت مانن.[E ۸] استاد دانشگاه جورج تاون،[E ۹] این نظریه را مطرح کرده‌است که همجنس‌گرایی در دلفینها مزیتی است که در اثر فرگشت به وجود آمده و حملات و تجاوزهای درون‌گونه‌ای را به ویژه در نرها کاهش می‌دهد. مشاهده رفتارهای همجنس‌گرایانه در جانوران دلیلی مستحکم بود برای رد ادعای گناه در برابر طبیعت همچنین در پرونده لاورنس در برابر تگزاس با استدلال به وجود همجنس‌گرایی در جانوران در دادگاه عالی آمریکا قوانین ضد همجنس‌گرایانه ۱۴ ایالت آمریکا ملغی اعلام گردید.

 

بعضی پنگوئنهای نر تمایل به تشکیل جفت با نرهای دیگر و لانه‌سازی مشترک با آن‌ها دارند. در این مواقع از یک سنگ به عنوان جایگزین تخم استفاده می‌شود. در سال ۲۰۰۴ پارک مرکزی جانوران[E ۱۰] واقع در ایالات متحده آمریکا، سنگ یادشده را با یک تخم بارور جایگزین کرد که زوج نر آن را به عنوان فرزند خود بزرگ کردند. باغ وحشهای آلمانی و ژاپنی نیز گزارشهایی دربارهٔ همجنس‌گرایی بین پنگوئن‌هایشان منتشر کرده‌اند. این پدیده همچنین در زیستگاه آبی کلی تارلتون[E ۱۱] در آوکلند نیوزیلند مشاهده شده‌است.

معاشقه و دخول کامل در روابط گاوهای نر، به ویژه گاومیش کوهان‌دار آمریکایی معمول است.روابط جنسی میان زوج‌های همجنس در میان آهوها نیز بسیار رایج است.

همجنس‌گرایی در گوسفندان (که در ۶ تا ۱۰٪ قوچها دیده می‌شود) همراه با تفاوت در حجم بخش‌های معینی از مغز و فعالیت‌های شیمیایی است. مطالعاتی که توسط مجلهٔ درون‌ریزشناسی انجام شد، نشان داد عوامل فیزیولوژیکی و زیست شناختی تأثیرگذارند.نتایج این بررسی‌ها با بررسی‌هایی که لوی روی نمونه‌های انسانی انجام داد مشابه‌است.

گوسفندان نر کوهی آمریکایی نیز از این نظر به دو دسته تقسیم می‌شوند: آن‌ها که درگیر روابط همجنس‌گرایانه می‌شوند و گروه دیگر که این‌گونه نیستند.

در میان کبوتران نیز هم‌جنس‌گرایی نرها دیده می‌شود.کبوتربازان برای این جفت کبوتران از اصطلاح «جناق» استفاده می‌کنند.

یک چهارم جفت‌های قوی سیاه همجنس‌گرا هستند (اکثراً مذکر) این جفت‌ها با دزدیدن لانه‌ها و تخم‌های دیگر از آن‌ها نگهداری کرده و از جوجه به دنیا آمده همانند جوجه خود مراقبت می‌کنند در برخی دیگر از موارد جفت‌های نر همجنس‌گرا با یک قوی ماده رابطه برقرار کرده و پس از اینکه قوی ماده تخم گذاشت او را فراری می‌دهند.

 

علاوه بر موارد ذکر شده همجنس‌گرایی در جانورانی همچون مارمولک، سنجاقک، شیرها، و حتی حشراتی که در رختخواب زندگی می‌کنند دیده شده‌است.

 

در میان نوعی پرندگان دریایی نیز با نام علمی آلباتروس لایاسن[E ۱۲] همجنس‌گرایی دیده شده‌است و به گونه‌ای است که یک سوم جفت‌های این گونه جفت دو ماده هستند که نوعی انتخاب طبیعی لازم برای این گونه‌است چرا که تعداد ماده‌های این گونه بسیار بیشتر از نرهایش است.

 

بررسی بر روی گونه‌ای فنچ نشان داده‌است که زوج‌های همجنس با روش‌هایی چون آواز خواندن برای هم و آراستن دیگری با منقار خود، پیوند میان خود را محکم می‌کنند. نتایج این پژوهش نشان می‌دهند که روابط در میان جانوران، حتی پرندگان، می‌توانند بسیار پیچیده‌تر از یک نر و ماده صرف که با هم جفت می‌شوند و زایش می‌کنند، باشند.

 

روان‌شناسی

روان‌شناسی از اولین شاخه‌های علمی بود که به بررسی گرایش جنسی به همجنس به عنوان پدیده‌ای مجزا پرداخت. سالیان درازی طی قرن بیستم و همچنین پیش از آن، روان‌شناسی رایج و استاندارد زمانه، همجنس‌گرایی را در قالب الگوهای آسیب‌شناسانه و به صورت یک بیماری روانی مشاهده می‌کرد. مطالعات علمی در مبحث همجنس‌گرایی به مرور زمان نشان داد که مستندات تجربی از دسته‌بندی همجنس‌گرایی به عنوان یک اختلال پشتیبانی نکرده و محسوب نمودن آن به عنوان یک بیماری پایهٔ علمی ندارد. از دههٔ ۱۹۷۰، اتفاق‌نظر دانشمندان علوم اجتماعی و رفتاری، و متخصصان روان‌شناسی در جهان، چنین است که همجنس‌گرایی یک شاخهٔ سالم از گرایش‌های جنسی در انسان است و یک بیماری که نیازمند «اصلاح» یا «درمان» باشد نیست، هر چند عده‌ای از متخصصان برخلاف دستورالعمل‌های سازمان‌های مرجع علمی، همچنان با آن مانند یک اختلال برخورد می‌کنند.

دسته‌بندی همجنس‌گرایی به عنوان یک بیماری برای اولین بار در اواخر قرن نوزدهم و توسط جنبش نوپای سکس‌شناسی در اروپا شکل گرفت. در سال ۱۸۸۶، سکس‌شناس معروف ریچارد فن کرافت-ابینگ در کتاب تعیین‌کننده‌اش، آسیب‌شناسی جنسی، همجنس‌گرایی را در کنار ۲۰۰ مطالعهٔ موردی دیگر به عنوان انحرافات جنسی ذکر کرد. کرافت-ابینگ پیشنهاد داد که علت ایجاد همجنس‌گرایی یا «نقصی مادرزادی» است، یا «نقصی اکتسابی».از اواخر قرن نوزدهم و تا نیمهٔ قرن بیستم، الگوهای آسیب شناسانه‌ای که همجنس‌گرایی را یک بیماری در نظر می‌گرفتند معیاری استاندارد به‌شمار می‌آمدند.

 

دیدگاه‌های بعضی روان‌پزشکان قدیمی مانند زیگموند فروید و هاولاک الیس در خصوص همجنس‌گرایی با تحمل و مدارای بیشتری همراه بود. هرچند فروید و الیس معتقد بودند که همجنس‌گرایی طبیعی نیست، اما اعلام می‌کردند که برای بعضی اشخاص «اجتناب‌ناپذیر» است. زیگموند فروید در راستای تلاش برای درک علت‌ها و روند ایجاد همجنس‌گرایی، در ابتدا الگویی تعریف کرد که مطابق آن حالت ابتدایی شهوت جنسی در انسان دوجنس‌گرایی فرض می‌شد. به عبارت دیگر، طبق این نظریه تمام انسان‌ها دوجنس‌گرا به دنیا می‌آمدند ولی در مسیر رشد اکثر انسان‌ها، گرایش به جنس مخالف غلبه می‌یابد، زیرا نهی فرهنگی و تربیتی سبب می‌شود بسیاری از افراد همجنس‌گرایی را در خود سرکوب کنند و اگر این ممنوعیت وجود نداشت، انسان‌ها رفتار جنسی‌ای را انتخاب می‌کردند که برایشان ارضاکننده‌تر باشد. فروید همچنین معتقد بود که درمان همجنس‌گرایی موفقیت‌آمیز نیست.

 

او روان‌کاوی و تلقین از طریق هیپنوتیزم را برای درمان همجنس‌گرایی پیشنهاد کرد و طی سال‌ها تجربیات کاری مورد استفاده قرار داد، ولی هیچ‌کدام از این دو موفقیتی در درمان همجنس‌گرایی نشان ندادند. او در نهایت دیدگاهی پذیراتر نسبت به همجنس‌گرایی پیدا کرد و به این نتیجه رسید که «همجنس‌گرایی نه مایهٔ شرم است، نه گناه است و نه انحراف. آن را نمی‌توان یک بیماری دانست، بلکه شاخه‌ای از عملکردهای جنسی معمول در انسان است.» با این حال میراث اولیهٔ او در حوزهٔ روان‌کاوی خصوصاً در ایالات متحده تا سال‌ها بعد همچنان همجنس‌گرایی را امری منفی، غیرعادی، و ناشی از مشکلات خانوادگی و تربیتی به حساب آورد و سبب شد ننگ شمردن و بیماری دانستن آن در جامعه همچنان رواج داده شود.

 

مطالعات آلفرد کینزی در دههٔ ۴۰ میلادی قرن بیستم، نشان داد که همجنس‌گرایی بیش از چیزی که تصور می‌شد معمول بود و پیشنهاد می‌داد که این رفتارها عادی بوده و بخشی از گسترهٔ رفتارهای جنسی در انسان هستند.او مقیاس کینزی را ایجاد کرد که مقیاس سنجش دگرجنس‌گرایی-همجنس‌گرایی نیز نامیده می‌شود و گرایش جنسی فرد را در بازه‌ای بین ۰ (کاملاً دگرجنس‌گرا) و ۶ (کاملاً همجنس‌گرا) اندازه می‌گیرد. در آن زمان تصور عام بر آن بود که مردم یا دگرجنس‌گرا یا همجنس‌گرا هستند و این دو مشخصه در دنیای جنسیت با هم ضدیت دارند، ولی کینزی و همکارانش اعلام کردند که قسمت بزرگی از جامعه به‌طور کامل دگرجنس‌گرا یا همجنس‌گرا نیستند و اشخاص می‌توانند رفتارها و واکنش‌های روانی همجنس‌گرایانه و دگرجنس‌گرایانه را همراه با هم و به‌طور مشترک تجربه کنند.

 

مطالعات و نوشته‌های او دربارهٔ همجنس‌گرایی، تصور آن را به عنوان پدیده‌ای غیرطبیعی رد کرد و آغازگر تحولی اجتماعی و فرهنگی در دیدگاه‌های عموم نسبت به این مسئله بود

 

در گذشته تصور می‌شد همجنس‌گرایی در اثر عواملی روانی مانند محیط خانوادگی نامناسب، تربیت نادرست، تجربیات و ضربه‌های روحی، یا سوءاستفادهٔ جنسی در زمان کودکی ایجاد می‌شود. با این حال مطالعات فراوان طی چندین دههٔ اخیر نشان داده‌اند که این تصورات هیچ گونه پشتوانهٔ علمی نداشته و برپایهٔ اطلاعات غلط و تبعیض‌آمیز شکل گرفته بودند.

 

انجمن روان‌شناسی آمریکا، انجمن روان‌پزشکی آمریکا، و انجمن ملی مددکاران اجتماعی آمریکا اعلام کرده‌اند.

 

در سال ۱۹۵۲ و زمانی که انجمن روان‌پزشکی آمریکا اولین نسخهٔ راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی را منتشر کرد، همجنس‌گرایی در آن به عنوان یک اختلال ذکر شد. با این حال این دسته‌بندی تقریباً بلافاصله به علت تحقیق‌های انجام شده توسط انجمن ملی سلامت روانی مورد انتقاد قرار گرفت.

 

مطالعهٔ یاد شده و تحقیقات پس از آن قادر نبودند هیچ پایهٔ مستحکم علمی یا تجربی برای دسته‌بندی همجنس‌گرایی به عنوان یک اختلال یا امری غیرطبیعی مهیا سازند و نشان دادند آن نیز یک گرایش جنسی طبیعی و سالم است. در عین حال که تحقیقات انجام شده در این زمینه بیشتر شدند، متخصصان پزشکی، روان‌پزشکی، و علوم رفتاری و اجتماعی به این نتیجه رسیدند که تصور همجنس‌گرایی به عنوان یک اختلال روانی اشتباه بوده و طبقه‌بندی [پیشین] راهنمای تشخصی و آماری اختلال‌های روانی بر پایهٔ پیش‌فرض‌هایی اثبات نشده انجام گرفته بود. پیش‌فرض‌های رایج در خصوص هنجارهای اجتماعی در زمان قدیم، و جامعهٔ آماری یک‌طرفه‌ای که از نمونه‌هایی مانند اشخاص مراجعه‌کننده برای درمان یا اشخاص دستگیر شده توسط سیستم قضایی استفاده نموده بود، از علت‌های ریشه‌ای دسته‌بندی همجنس‌گرایی به عنوان یک اختلال در این راهنما بودند.

 

با توجه به مستندات علمی، انجمن روان‌پزشکی آمریکا همجنس‌گرایی را در سال ۱۹۷۳ از راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی خارج کرد و اعلام نمود: «همجنس‌گرایی به‌خودی‌خود هیچ ایرادی در قدرت تعقل، ثبات روانی، قابلیت اطمینان، یا توانایی‌های اجتماعی و شغلی فرد ایجاد نمی‌کند.» پس از بررسی دقیق اطلاعات علمی، انجمن روان‌شناسی آمریکا نیز این موضع را در سال ۱۹۷۵ تأیید کرد و همهٔ متخصصان امور بهداشت روان را تشویق نمود که «لکهٔ ننگ بیمار روانی بودن را که مدت‌ها با همجنس‌گرایی همراه بوده‌است رفع کنند و در این راه پیشتاز باشند.» انجمن ملی مددکاران اجتماعی نیز سیاست مشابهی اتخاذ کرده‌است.

 

بنابراین، متخصصان امور بهداشت روان و محققان مدتهای مدیدی است که تصدیق می‌کنند که همجنس‌گرا بودن ذاتاً هیچ مانعی در برابر ایجاد یک زندگی شاد، سالم، و مفید ایجاد نمی‌کند و بخش اعظم همجنس‌گرایان مرد و زن قادرند در تمامی عرصه‌های اجتماعی و روابط بین فردی به خوبی عمل کنند.

 

اینک تحقیقات و مستندات علمی فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد همجنس‌گرایی یا دوجنس‌گرایی با سازگاری اجتماعی یا سلامت روانی فرد منافاتی ندارد.سازمان بهداشت جهانی که در نسخهٔ ۹ مرجع بیماری‌های خود، طبقه‌بندی بین‌المللی آماری بیماری‌ها مورخ سال ۱۹۷۷، همجنس‌گرایی را به عنوان یک اختلال روانی ذکر کرده بود، آن را از نسخهٔ ۱۰ مصوب ۱۷ می ۱۹۹۰ خارج ساخت و در یادداشتی در بند F66 اضافه کرد: «همجنس‌گرایی فی نفسه یک اختلال محسوس نمی‌شود.» دیگر سازمان‌های بزرگ بهداشتی در جهان نیز به تدریج همجنس‌گرایی را از فهرست بیماری‌های خود خارج کردند. سازمان‌های بهداشتی انگلستان از سال ۱۹۹۴، سازمان‌های بهداشتی روسیه از سال ۱۹۹۹ و انجمن روان‌پزشکی چین از سال ۲۰۰۱ از جملهٔ این سازمان‌ها هستند.

 

 

مشکلات روانی

احتمال بروز بعضی مشکلات روانی از قبیل افسردگی، اختلال‌های اضطراب و خلق‌وخو، و سوءمصرف مواد مخدر در میان دگرباشان نسبت به دگرجنس‌گرایان بالاتر است.و علت آن نیز فشارهای اجتماعی، و تجربهٔ تبعیض و خشونتی است که همجنس‌گرایان تنها به دلیل گرایش جنسی خود با آن مواجه می‌شوند. همجنس‌گرا هراسی و ننگ دانستن همجنس‌گرایی در جامعه از مهم‌ترین دلایل تبعیض و خشونت علیه همجنس‌گرایان است که منجر به بروز استرس و اضطراب اقلیت در آن‌ها می‌گردد.وجود سیستم‌های حمایتی کارآمد در جامعه به منظور پشتیبانی از اقلیت‌های جنسی و همجنس‌گرایان می‌تواند آسیب‌های روانی وارده به همجنس‌گرایان و احتمال اقدام به خودکشی در میان آنان را کاهش دهد.

 

احتمال اقدام به خودکشی در مردان و زنان همجنس‌گرا و دوجنس‌گرا در مقایسه با دگرجنس‌گرایان بیشتر است.با توجه به بالاتر بودن میزان اقدام به خودکشی میان زنان نسبت به مردان، این نسبت در میان همجنس‌گرایان نیز برقرار است و زنان همجنس‌گرا نسبت به مردان همجنس‌گرا بیشتر در معرض اقدام به خودکشی قرار دارند.نژاد و سن از عوامل تعیین‌کننده در افزایش میزان خطر برای اقدام به خودکشی در دگرباشان است. به عنوان مثال، احتمال اقدام به خودکشی در مردان همجنس‌گرا و دوجنس‌گرای سفیدپوست آمریکایی پس از رسیدن به ۲۵ سالگی نصف می‌شود. مقایسهٔ جوانان همجنس‌گرایی که اقدام به خودکشی می‌کنند با همجنس‌گرایانی که اقدام به خودکشی نکرده‌اند نشان می‌دهد گروه اول بیشتر در معرض برخوردهای نامناسب ضد همجنس‌گرایانه بوده‌اند، اکثراً از مهارت‌های کنار آمدن با تبعیض، انزوا، و تنهایی برخوردار نبوده‌اند،و احتمال اینکه از سمت خانواده طرد شده باشند بیشتر بوده‌است.

 

مشاوره و روان درمانی

بسیاری از افراد همجنس‌گرایی که به دنبال مشاوره هستند این کار را به دلایلی مشابه دلایل دگرجنس‌گرایان انجام می‌دهند. اضطراب، مشکل در روابط خصوصی، مشکل در کنار آمدن با شرایط کاری یا اجتماعی و غیره از جمله این دلایل است. گرایش جنسی این افراد ممکن است در روند درمان نقشی اصلی یا جانبی ایفا کند یا اصلاً فاقد هیچ اهمیتی باشد. دلیل مراجعهٔ یک فرد همجنس‌گرا برای مشاوره هر چه که باشد، احتمال فراوانی وجود دارد که خود مشاور نیز جهت‌گیری‌های تبعیض‌آمیز و ضد همجنس‌گرایانه نسبت به بیمارش داشته باشد.

 

روان‌درمانی با هدف «تغییر» همجنس‌گرایی

بعضی افراد با امیال و گرایش جنسی همجنس‌گرایانه ممکن است از داشتن این احساسات ناراضی باشند و بخواهند گرایش جنسی خود را تغییر دهند. در مواردی که گرایش جنسی واقعی فرد با خودانگاره و تصوری که وی از خود دارد در تضاد باشد و منجر به بروز استرس در فرد گردد، به‌طوری‌که مایل باشد گرایش جنسی‌اش را تغییر دهد، از اصطلاح گرایش جنسی آن‌من‌ناپذیر استفاده می‌شود. از مهم‌ترین دلایلی که باعث می‌شود اشخاص همجنس‌گرا مایل به تغییر گرایش جنسی خود باشند، اعتقادات مذهبی آنان است که احساسات یا روابط همجنس‌گرایانه را مطرود و گناه تلقی می‌کند. به‌طور کلی علت مراجعهٔ افراد همجنس‌گرا به روان‌درمانگران برای تغییر گرایش جنسی خود معمولاً شامل این موارد می‌شود:

 

سردرگمی یا سؤال دربارهٔ امیال جنسی یا گرایش جنسی خود

اعتقادات مذهبی فرد که همجنس‌گرایی را گناه یا غیرقابل قبول می‌دانند

ترس، اضطراب، یا نگرانی از تبعات همجنس‌گرا بودن یا هویت همجنس‌گرایانه داشتن (خصوصاً اگر همجنس‌گرا بودن براساس مذهب فرد موردنظر یا در جامعهٔ محل زندگی او ممنوع و غیرقانونی باشد)

فشار خانواده بر فرد که از او توقع انجام رفتارهای دگرجنس‌گرایانه دارند و همچنین طردشدن اشخاص دگرباش از جامعه

 

بعضی درمان‌گران، گروه‌ها، یا مؤسسات باور دارند قادر به کمک به همجنس‌گرایان برای غلبه بر امیال یا رفتارهای همجنس‌گرایانهٔ خود هستند. بسیاری از آن‌ها پیروان ادیان ابراهیمی هستند و در مسلک آنان همجنس‌گرایی غیرطبیعی و گناه است و یک گرایش جنسی نامطلوب به حساب می‌آید. این نوع روان‌درمانی در جهت حذف علایق همجنس‌گرایانه و توسط افرادی که همجنس‌گرایی را یک اختلال یا گناه تلقی می‌کنند (مانند جنبش همجنس‌گرایان سابق) استفاده می‌شود.

 

تبدیل‌درمانی یا تلاش برای تغییر گرایش جنسی (SOCE) اصطلاحی کلی است که به انواع روش‌های ابداع شده با هدف تغییر همجنس‌گرایی و تبدیل آن به تمایل به جنس مخالف اطلاق می‌شود. تا پیش از سال ۱۹۸۱، در ایالات متحده آمریکا و اروپای غربی این روش‌ها شامل لوبوتومی با یخ‌شکن،اخته‌سازی شیمیایی با استفاده از هورمون‌درمانی، بیزاری‌درمانی مانند وارد نمودن شوک الکتریکی به دست‌ها یا آلت تناسلی و استفاده از داروهای تهوع‌آور به صورت هم‌زمان با القای محرک‌های جنسی همجنس‌خواهانه، و تجدید شرطی‌سازی خودارضایی می‌شد. روش‌های جدیدتر SOCE که هنوز در بعضی بخش‌های ایالات متحده مورد استفاده قرار می‌گیرند محدود به مشاوره، تصویرسازی ذهنی، آموزش مهارت‌های اجتماعی، درمان روان‌کاوانه، و موعظه‌های روحی مانند «دعا و حمایت گروهی و فشار گروهی» می‌شود.

 

تمام سازمان‌های بزرگ و صاحب‌نظر در زمینهٔ سلامت روانی، تبدیل درمانی با هدف تغییر همجنس‌گرایی را غیرمجاز و خطرناک دانسته و عملاً تمامی آن‌ها بیانیه‌هایی رسمی منتشر نموده‌اند که در آن متخصصان و آحاد جامعه از درمان‌هایی که ادعای تغییر گرایش جنسی دارند، برحذر شده‌اند. از جملهٔ این سازمان‌ها می‌توان به انجمن روان‌پزشکی آمریکا، انجمن روان‌شناسی آمریکا،انجمن مشاوران آمریکا، انجمن ملی مددکاران اجتماعی آمریکا، سازمان بهداشت سراسری قاره آمریکا (شاخهٔ آمریکای شمالی و جنوبی سازمان بهداشت جهانی)، کالج سلطنتی روان‌پزشکان، شورای روان‌درمانی بریتانیا،و جامعهٔ روان‌شناسی استرالیا اشاره کرد. در بیانیهٔ رسمی سال ۲۰۱۳ انجمن روان‌پزشکی آمریکا آمده‌است:

 

انجمن روان‌پزشکی آمریکا به این تصور که همجنس‌گرایی باید تغییر یابد یا لازم است تغییر یابد اعتقادی ندارد. تلاش برای تغییر همجنس‌گرایی، فرد را در معرض خطر و آسیب‌های قابل‌توجهی قرار می‌دهد زیرا هیچ‌کدام از انواع درمان‌های مورد استفاده از نظر علمی تأیید نشده‌اند و عزت‌نفس شخص نیز پس از شکست‌خوردن در تغییر گرایش جنسی‌اش از بین خواهد رفت. هیچ مدرک قابل استنادی نشان نداده است که هیچ نوعی از روان‌درمانی توانسته باشد گرایش جنسی افراد را به‌طور موثق و ایمن تغییر دهد. به علاوه، از دید سلامت روانی، گرایش جنسی نیازی به تغییر یافتن ندارد.

 

مراجع روان‌درمانی و پزشکی معتقدند که هر درمانی که بر این فرض شکل گرفته باشد که همجنس‌گرایی یک بیماری روانی است و شخص باید گرایش جنسیاش را تغییر دهد غلط است و اصول بنیادی روان‌درمانی بیان می‌کنند که مشاور نباید چه به‌طور مستقیم و چه از طریق تأثیرگذاری‌های غیرمستقیم ماهرانه، تعیین‌کنندهٔ هدف مشاوره باشد.به‌علاوه، به‌طور کلی در چهار دههٔ اخیر، مبلغان تبدیل‌درمانی و SOCE نتوانسته‌اند از طریق مطالعات علمی دقیق ادعاهای خود مبنی بر اثربخشی و بی‌خطر بودن تبدیل‌درمانی را ثابت کنند.

 

روان‌درمانی حمایت‌کننده از همجنس‌گرایان

روان‌درمانی حمایت‌کننده نوعی از روان‌درمانی برای مراجعه‌کنندگان همجنس‌گراست که آن‌ها را به پذیرش گرایش جنسی خود تشویق می‌کند. تلاش برای تغییر همجنس‌گرایی به دگرجنس‌گرایی یا از بین بردن رفتارهای جنسی و علاقهٔ مراجعه‌کننده به اشخاص همجنس، برخلاف اصول روان‌درمانی حمایت‌کننده از همجنس‌گرایان است. انجمن روان‌شناسی آمریکا و جامعه روان‌شناسی بریتانیا در مورد روان‌درمانی حمایت‌کننده دستورالعمل‌ها و راهنماهایی برای درمان‌گران منتشر کرده‌اند.روان‌درمانی حمایت‌کننده بر اساس واقعیات علمی زیر پایه نهاده شده‌است:

کشش جنسی و گرایش به همجنس، و آمیزش با همجنس فی‌نفسه طبیعی بوده و شاخه‌ای مثبت از جنسیت در انسان است. به عبارت دیگر این موارد نشان‌گر اختلال‌های روانی یا رشدی نیست.

همجنس‌گرایی و دوجنس‌گرایی مدت‌ها موجب ننگ و رسوایی دانسته می‌شدند، و تلقی این گرایش به عنوان یک لکهٔ ننگ نتایج منفی خود (مانند اضطراب اقلیت) را در طول زندگی فرد نشان خواهد داد.

کشش جنسی به همجنس و آمیزش با همجنس می‌تواند در افراد مختلف خود را به شکل گرایش‌های جنسی و هویت‌های جنسی متفاوت نشان دهد.

مردان و زنان همجنس‌گرا و دوجنس‌گرا می‌توانند زندگی‌ای رضایتمندانه داشته باشند و روابط و خانواده‌هایی پایدار و متعهدانه تشکیل دهند که از جنبه‌های اساسی با روابط دگرجنس‌گرایانه معادل باشد.

هیچ مطالعهٔ تجربی یا تحقیق علمی داوری همتا شده‌ای وجود ندارد که بتواند گرایش جنسی به همجنس را به مشکلات خانوادگی، تربیت نادرست والدین، یا ضربه‌های روحی ارتباط دهد.

 

در سال‌های اخیر جنبش طرفداران همجنس‌گرایی نیز تا حد قابل ملاحظه‌ای گسترش یافته‌است. ضرورت چنین مبارزاتی در کشورها و فرهنگ‌های مختلف متفاوت است. در حال حاضر هلند و بلژیک تمامی حقوق ازدواج را برای زوج‌های همجنس‌گرا قائلند. در سال ۲۰۰۳ دادگاه کانادا در سه استان ازدواج افراد همجنس‌گرا را قانونی اعلام کرد. علاوه بر این در فرانسه، آلمان، فنلاند، سوئد، نروژ، دانمارک، ایسلند، و بعضی از ایالات آمریکا از جمله ورمونت، ماساچوست و نیویورک ازدواج همجنس‌گرایان قانونی است که حاصل آن برخورداری این زوج‌ها از حمایت و مسئولیت‌های ازدواج‌های معمولی بوده‌است.

 

رژه

رژهٔ همجنس‌گرایان جشنی است که توسط همجنس‌گرایان و مدافعان حقوق همجنس‌گرایان ترتیب داده می‌شود و هدف از آن این است که همجنس‌گرایان و دوجنس‌گرایان نباید از گرایش جنسی و جنسیت خود سر افکنده باشند بلکه باید به آن افتخار نیز بکنند. تاقبل از سال ۱۹۶۹ به افراد دگرباش به چشم منحرفین جامعه نگریسته می‌شد. همجنس‌گرایان مجبور بودند ماهیت خود را پنهان کنند. شهردار نیویورک در سال ۱۹۶۰ مشی سختگیرانه‌ای را نسب به بارها و پاتوق‌های همجنس‌گرایان در پیش گرفت و عملاً آن‌ها را به سوی زیر زمینی شدن سوق داد. حملات پی در پی ای که نسبت به همجنس‌گرایان می‌شد به نقطه‌ای غیرقابل تحمل نزدیک می‌شد به‌طوری‌که در سال ۱۹۶۹ و در پی حمله پلیس به یکی از بارها در یکی از محله‌های نیویورک و دستگیری تمام افراد حاضر صدها نفر از همجنس‌گرایان ناحیه با پلیس درگیر شدند. از این واقعه به عنوان شورش استون‌وال[E ۱۳] یاد می‌گردد. پس از این واقعه همجنس‌گرایان احساس کردند که نیاز دارند خود را به جامعه نشان دهند بنابراین اولین رژه همجنس‌گرایان در سال ۱۹۷۰ در سالگرد شورش استون‌وال ترتیب داده شد.

 

قدیمی‌ترین مستندات در رابطه با همجنس‌گرایی مربوط به یونان باستان است. سافو شاعری زن از جزایر لزبو متعلق به یونان باستان بوده که در اشعارش رابطه‌های عشقی را به دختران و زنان تعمیم داده و واژه لزبین نیز در اشاره به همجنس‌گرایان زن از همین مورد سرچشمه گرفته‌است.در یونان باستان روابط بین مردان و پسران جوان معمول بوده‌است که به آن عشق افلاطونی گفته می‌شود اما این روابط به بوسیدن، نوازش کردن، دخول مقعدی، و قرار دادن آلت در میان باسن محدود بود. هادریان امپراتور روم باستان نیز دارای تمایلات همجنس‌خواهانه بوده؛ وی بر اساس روایات با سردار سپاهش آنتونیوس دارای روابطی نزدیک و عاطفی بوده‌است.در دوران رنسانس نیز در ایتالیا می‌توان تا نام ۵۰۰ نفر از افراد معروف این دوره را که درگیر روابط همجنس گرایانه بودند را مشاهده کرد. از جمله کسانی که گمان بر همجنس‌گراییش می‌رود، لئوناردو دا وینچی مهندس، ریاضی‌دان، و نقاش نامدار.

 

از اواسط قرن سیزدهم میلادی به این سو مجازات همجنس‌گرایی تقریباً در تمامی اروپا مرگ بوده‌است.

 

در آفریقا

روابط همجنس‌خواهانه در آفریقا با اینکه توسط کاشفان و مستعمرات اروپایی نادیده گرفته می‌شد و صحبتی از آن به میان نمی‌آمد، وجود داشت و در اشکال مختلفی دیده می‌شد. اوان پریچارد[E ۱۴] مردم‌شناس انگلیسی گزارش کرده‌است که مردان جنگجو در قبیله «زَنده» در شمال کنگو دارای معشوق‌های مذکری که بین دوازده تا بیست سال سن داشته‌اند، بوده‌اند که در کارهای خانه به اعضای خانه کمک می‌کرده‌اند یا برخی نیز در اعمالی جنسی همچون تفخیذ شرکت داشته‌اند. هرچند که چنین رسمی در قرن بیستم و پس از تسلط اروپاییان بر کشورهای آفریقایی از بین رفته بود اما توسط پیران و بزرگان این قبیله که پریچارد با آن‌ها گفتگو کرده بود نقل شد.

 

در آسیا

در ژاپن همجنس‌گرایی هرگز به عنوان یک گناه توسط دین و جامعه نگریسته نشده‌است. در سال ۱۸۷۳ قانونی وضع گشت که برپایه آن روابط همجنس‌خواهانه محدود می‌گشت؛ هرچند که این قانون هفت سال پس از تصویب آن لغو گشت. در طول تاریخ ژاپن تمامی شوگونها دارای یک معشوق مذکر بوده‌اند و این رسم یکی از ارکان سنت سامورایی بود. به همین منظور نیز برخی نگاره‌های محرک تاریخی ژاپنی به روابط همجنس‌خواهانه پرداخته‌است. اگرچه برخی از این نگاره‌ها در دوره غربی‌سازی ژاپن از بین رفت و بسیاری دیگر نیز در طول جنگ جهانی دوم در آتش سوختند، اما مجموعه‌ای از این نگاره‌ها که سالم باقی‌مانده بودند به موزه‌ها منتقل شدند.

 

در چین نیز همجنس‌گرایی از ابتدای آغاز تاریخ آن کشور وجود داشته‌است.بر طبق اسناد تقریباً همه امپراتوران در سلسله هان دارای یک شریک جنسی مذکر بوده‌اند. همچنین در برخی کتب تاریخ توضیحاتی نیز در مورد زنان همجنس‌گرا وجود دارد. باور بر این است که همجنس‌گرایی در سلسله‌های سونگ، مینگ و کینگ امری متداول محسوب می‌گشته‌است. همجنس‌گرایان چینی نسبت به همجنس‌گرایان اروپایی خود در دوران وسطی کمتر مورد شکنجه و آزار و اذیت واقع می‌شدند.

 

در ایران

شاه عباس و غلام بچه اثر رضا عباسی (مینیاتور موجود در موزه لوور). اروپاییانی که از ایران دوران شاه عباس دیدن کرده‌اند از تمایل شدید او به غلام‌بچه‌های دلربا و ساقیان صحبت نموده‌اند.

 

قبل از اسلام

در دوران هخامنشیان و ساسانیان مجازات رابطه با همجنس، اعدام بوده‌است.اما برخی پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که در ایران قبل از ظهور زرتشت اجتماعات همجنس‌گرایانه وجود داشته‌است. هرودت نیز شاهدبازی هخامنشیان را گزارش کرده‌است؛ وجود روابط همجنس‌گرایانه مردانه در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز دیده شده‌است.

 

لواط یکی از گناهانی است که در دوره ساسانی تلقی می‌شده‌است. اصطلاحاتی چون kun-marzih, waran ī abārōn (شهوت غیرطبیعی)، marzišnīh ī abārōn (جماع گناه آلود) برای توصیف این عمل به کار رفته‌است. قوانین و مواردی که به آن‌ها اشاره شده نشانگر این بوده که این عمل در جامعه رخ می‌داده است. کتاب مینوی خرد می‌گوید موجودات اهریمنی به شیوه زیر آفریده شده‌اند: «و اهریمن بدکار دیوان و دروغان دیگر فرزندان اهریمنی را از عمل لواط با خود به وجود آوردند.» بنابراین نخستین نکته این است که لواط وسیله‌ای بود تا اهریمن بتواند موجودات اهریمنی دیگر و بیشتری به جهان بیاورد، و دوم آنکه اهریمن موجودی لواط کار پنداشته می‌شد. در کتاب وی دیوداد گفته می‌شود اگر مردان ناخواسته در لواط فاعل یا مفعول واقع شوند، مجازات آن‌ها شلاق و اگر خواسته این کار را بکنند، مجازاتشان اعدام است. در کتاب هشتم دینکرد، فصل ۳۴ آن که دربارهٔ احکام علیه تجاوز به عنف و سایر موارد موجود در «هوسپارم نسک» اوستاست، می‌گوید چنین قوانینی دربارهٔ امیال غیراخلاقی و هرزه wiftag (لواط مفعول) و wiftīnag (لواط فاعل)، «شهوت ستمگرانه، کردار فاسد، و آوازه تبار و تنهای تباه و آلوده ایشان» وجود داشته‌است.

 

در کتاب ارداویرافنامه، که یکی از تخیلی‌ترین کتاب باقی‌مانده پهلوی است، به مجازات‌های همجنس بازان و لواط کاران اشاره شده‌است. ویراز در سفر خود به دوزخ مردی را می‌بیند که کیفرش این بود که مارهایی به مخرج او وارد و از دهانش خارج می‌شوند. فرشتگان دربارهٔ علتش می‌گویند: «این روح مرد پستی است که در گیتی مرتکب لواط شده‌است.» در فصل دیگری دربارهٔ مجازات لواط با زنان سخن گفته شده که سبک‌تر بوده‌است. لازم به گفتن نیست که حکم «سزاوار مرگ» (مرگ ارزان) بی‌درنگ در مورد این گونه افراد اجرا می‌شد.

 

بعد از اسلام

در ایران پس از اسلام با همجنس‌گرایی و روابط همجنس‌گرایانه در مکان‌های زیادی همچون دیرها، کاروان‌سراها، حمام‌ها و پادگان‌های نظامی برخوردی صورت نمی‌گرفته و مجاز بوده‌است. رفتارهای همجنس‌گرایانه در دوران صفویان به رسمیت شناخته می‌شد چنان‌که حتی در بین برخی شاهان صفوی و نیز بسیاری از امرای مملوکی چنین علاقه‌مندی مشاهده شده‌است. رابطهٔ آنان در حدی بود که یار همجنس آنان همیشه در کنارشان حضور داشته و اطرافیان او را به این امر می‌شناختند. این شاهان و امیران هم‌زمان به اقامهٔ نماز جمعه و ادای واجبات دین اسلام و مسائل سیاسی می‌پرداختند. همچنین در این دوره اماکنی تحت عنوان امرد خانه برای فعالیت روسپیان مذکر وجود داشته‌است. رسمیت این اماکن به حدی بوده که دولت نه تنها مانع فعالیت آن‌ها نمی‌شده بلکه از آن‌ها مالیات هم دریافت می‌کرده‌است. یکی از اماکن اسکان روسپیان مرد قهوه‌خانه‌ها بوده‌است. در این باره در سفرنامهٔ شاردان چنین آمده: «من در تبریز و ایروان قهوه‌خانه‌های بزرگی دیدم که پر از پسرانی بود که خویشتن را به‌مانند زنان روسپی عرضه می‌داشتند و حتی شاه عباس دوم طفلی زیبا را به قهوه‌چی سپرد و پسر بر اثر تجاوزی که باو شد به قهوه‌چی حمله برد و او را زخمی کرد ولی شاه به جای تنبیه متجاوز قهوه‌چی، دستور داد شکم بچه را پاره کردند.»

 

در ادبیات فارسی

برخی شاعران ایرانی همچون سعدی و جامی دارای اشعاری با «مضامین همجنس‌خواهانه» می‌باشند.علاوه بر این در ادبیات ایران داستان‌هایی حول محور عشق دو همجنس به یکدیگر نیز وجود دارد. ناظر و منظور منظومه‌ای عاشقانه است که توسط وحشی بافقی سروده شده که در آن پسر وزیر که ناظر نام دارد عاشق پسر پادشاه که منظور می‌باشد، می‌گردد.مهر و مشتری منظومه‌ای عاشقانه دیگری به زبان فارسی و در قالب مثنوی نوشته محمد عصار تبریزی است که در سال ۷۷۸ هجری قمری در وزن خسرو و شیرین سروده شده‌است.

 

در کتب قبل از اسلام در ایران عشق مرد به مرد دیده نشده‌است، به همین دلیل در قرون نخستین تاریخ بعد از اسلام مثلاً در آثار دورهٔ سامانیان و پیش از آنان از قبیل رودکی و شهید بلخی و ابوشکور بلخی و شاهنامهٔ فردوسی مطلب صریحی در این خصوص نیست.اگرچه عده‌ای معتقدند که دقیقی به دست امردی کشته شده‌باشد.

 

در ایران و بیشتر جهان اسلام بخصوص در مورد مردان، تا زمانی که مردان روابط جنسی با همسران و وظایف زناشویی خود را ایفا می‌نمودند جامعه اعتنایی در قبال سایر روابط جنسی آن‌ها نداشت. این روابط به صورت‌های مختلف مانند روابط با «امرد» (پسر جوان که خط سبیلش پرپشت نشده باشد)، «آدم داری» (نگه داشتن مردان جوان‌تر در خانه به عنوان مونس) از فرم‌های این‌گونه روابط با جنس موافق بود. در ادبیات دوران صفوی تا ایران قاجاری اواخر قرن نوزدهم میلادی هنگام صحبت از تمایلات افراد نسبت به جنس موافق است لحن نویسنده عاری از لحنی قضاوت‌آمیز بوده‌است. مثلاً در رستم الحکما در مورد شاه تهماسب دوم می‌نویسد «یک صورت یوسف‌گونه را به هزاران زلیخا، لیلی و شیرین ترجیح می‌داد» یا فتحعلی خان صبا شاعر دربار قاجار، فتحعلی شاه را برای دوست داشتن زنان و مردان جوان ستوده‌است یا عضد الدوله نه تنها زنان بسیار فتحعلی شاه، بلکه نظربازی‌های گسترده او با مردان جوان زیبا را ثبت کرده‌است. هرچند از اواخر قرن نوزدهم در نوشته‌های نویسندگان چنین روابطی تقبیح می‌شد. افسانه نجم‌آبادی تأثیر فرهنگی اروپا بر جامعه ایران را در این چرخش رفتاری مؤثر می‌داند. بطور کلی در دوران قاجار با وجود منع شرعی روابط جنسی با همجنس و احکام مخالفی که توسط شاهان و روحانیت صادر می‌شد صور مختلف روابط جنسی با همجنس در زندگی روزمره اتفاق می‌افتاد.

 

همجنس‌گرایی در دوران پهلوی

در دوره رضا پهلوی، احمد کسروی و عده‌ای دیگر مانند ایرج میرزا با همجنس‌گرایی مخالفت کرده و نهضت مخالفت با همجنس‌گرایی را به راه انداختند.در دوران محمد رضا پهلوی، واپسین شاه ایران، طبقات بالای اجتماعی جامعه نسبت به مسئله همجنس‌گرایی از خود انعطاف نشان می‌دادند حتی بعضی از اخبار نیز ازدواج همجنس‌گرایان را پوشش خبری می‌دادند. در این دوران برخی از افراد پیشنهاد پیدایش جنبش‌های مدنی همجنس‌گرایان را همانند جنبش‌های غربی نیز دادند. علاوه بر این در برخی از کلوب‌های شبانه دوران پهلوی رفتارهای همجنس‌خواهانه تحمل می‌گشت. هر چند در دوران پهلوی همجنس‌گرایی همچنان یک نوع تابو به حساب می‌آمد و هیچ مرکزی برای مشاوره به جوانانی که در مورد گرایش جنسی خود دچار سردرگمی شده بودند وجود نداشت.

 

ارنست پرون سوئیسی، یکی از نزدیک‌ترین و صمیمی‌ترین دوستان محمدرضا پهلوی که در در سوئیس با او آشنا شد و به مدت ۲۰ سال نزدیکترین دوست او بود، همجنس‌گرا بود. رضا شاه که تمایل داشت ولیعهد تربیت مردانه پیدا کند و شدیداً مراقب هر گونه رفتار زن صفتانه بود از بازگشت او به ایران به همراه یک همجنس‌گرا خشمگین شد. در بین معماران و طراحانی که به شهبانو در تزیین کاخ کمک می‌کردند بیژن صفاری و کیوان خسروانی علناً همجنس‌گرا بودند و با این وجود پای ثابت همراهان محبوب خانواده سلطنتی بودند که نشان دهنده میزان حساسیت شاه و شهبانو است.

 

 

همجنس‌گرایی بعد از انقلاب اسلامی

در سال ۲۰۱۰ برای نخستین بار در آلمان، گردهمایی زنان همجنس‌گرای ایرانی در شهر فرانکفورت با حضور ۱۷ تن از لزبین‌های ایرانی مقیم اروپا و ایران برگزار شد. هدف از این نشست مقابله با هوموفوبیا و افزایش تعامل و همکاری بین همجنس‌گرایان ایرانی اعلام گشت.

 

تاریخ همجنس‌گرایی در قلمرو اسلامی

در اشعار دورهٔ جاهلیت و یکی دو قرن نخستین بعد از اسلام مدرکی دربارهٔ شاهدبازی نمی‌توان یافت.همجنس‌گرایی در دوران طلایی اسلام معمول بود و به شکلی که افراد بزرگسال با پسران جوان به اعمال جنسی می‌پرداختند اما افراد بزرگسال به‌طور معمول نقش فعال را برعهده می‌گرفتند. ابونواس شعرهای فراوانی در مدح پسران نوجوان دارد این دوره در قرن دوازدهم میلادی به اوج خود رسید.

 

در ایران پس از اسلام واژه «شاهدبازی» در ادبیات ایران بسیار خودنمایی می‌کند و آن را مترادف همجنس‌گرایی می‌دانند؛ این در حالی است که این واژه اشاره به رابطه با پسران نوجوان دارد.

 

 

وضعیت قانونی و حقوقی
ازدواج همجنس‌گرایان و حق سرپرستی فرزند

ازدواج همجنس‌گرایان ازدواجی است که به صورت رسمی یا اجتماعی بین دو فرد همجنس صورت می‌گیرد. ازدواج همجنس‌گرایان در جوامع مختلف از نظر حقوقی، حق مدنی و دینی مطرح می‌گردد.دانمارک اولین کشوری بود که ازدواج همجنس‌گرایان را تحت عنوان اتحاد مدنی و با حقوقی پایین‌تر نسبت به ازدواج قانونی نمود و هلند اولین کشوری بود که ازدواج همجنس‌گرایان را به صورت مذهبی و با حقوق برابر ازدواج دگرجنس‌گرایان قانونی کرد.اما با این حال بیشتر سازمان‌های مذهبی (بسته به نظرات دینی خود) از دادن حق سرپرستی فرزند، استخدام و دیگر مزایا به زوج‌های همجنس‌گرا خودداری می‌کنند. اکنون کشورهای آرژانتین، آفریقای جنوبی، آیسلند، اسپانیا، بلژیک، پرتغال، سوئد، کانادا و هلند ازدواج همجنس‌گرایان در تمام کشور قانونی است و در کشورهای آمریکا، برزیل و مکزیک در بخش‌هایی قانونی است. تحقیقات نشان داده‌است که ممنوع کردن ازدواج همجنس‌گرایان در قانون اساسی (این موضوع در بیست و نه ایالت آمریکا وجود داردبه افزایش نرخ ابتلا به ایدز به میزان ۴ مورد به ازای هر ۱۰۰٬۰۰۰ نفر می‌انجامد.همچنین به افزایش استرس میان همجنس‌گرایان (به‌طور کلی دگرباشان جنسی) منجر می‌شود.در صورتی که با قانونی شدن ازدواج در ماساچوست میزان مراجعه همجنس‌گرایان به مراکز درمانی ۱۳ درصد کاهش داشته‌است.

 

بسیاری از کشورهایی که ازدواج همجنس‌گرایان را به نحوی همانند اتحاد مدنی یا ازدواج رسمی قانونی کرده‌اند به همجنس‌گرایان اجازه به سرپرستی گرفتن فرزند را هم می‌دهند. برپایه گزارش‌ها در بین سال‌های ۱۹۷۶ تا ۱۹۹۰ شش تا چهارده میلیون فرزند تحت سرپرستی پدر گی یا مادر لزبین بوده‌اند و هشت تا ده میلیون فرزند نیز توسط سرپرستان همجنس‌گرا بزرگ شده‌اند.سرپرستی فرزند توسط همجنس‌گرایان می‌تواند هزینه‌ای بین صفر تا سی هزار دلار در پی داشته باشد.

 

شیوه‌های مختلفی برای اجازه به همجنس‌گرایان برای سرپرستی فرزند وجود دارد در برخی کشورها تنها فرد مجرد قادر به سرپرستی فرزند می‌باشد و در برخی دیگر تنها زوج‌هایی که ازدواج کرده‌اند چنین حقی دارند، در برخی دیگر در صورتی که یکی از زوج‌های همجنس‌گرا پدر یا مادر واقعی فرزند باشد، می‌تواند سرپرستی او را به همراه شریک زندگی اش برعهده بگیرد. در اقدامی در جهت برابری حق سرپرستی فرزند ایالات متحده در نظر دارد نام پدر و مادر در گذرنامه‌های این کشور را با واژه‌های «والد ۱» و «والد ۲» جایگزین نماید.

 

اما این امر مخالفانی سرسخت نیز دارد. برای مثال، آخرین جامعه فرزند خواندگی کاتولیک بریتانیا اعلام کرده‌است که اگر قانونی برای توانایی گرفتن فرزند توسط زوج‌های همجنس‌گرا تصویب شود، یافتن خانه برای کودکان بی سرپرست را متوقف خواهد کرد.مؤسسه خیریه کاتولیک بوستن نیز کار خود در ارتباط با یافتن خانه برای کودکان بی سرپرست را به این دلیل که تصویب این قانون برخلاف مناسک دینی آن‌ها می‌باشد، پایان داده‌است.

 

 

در کشورهای مختلف

وضعیت حقوقی همجنس‌گرایی در جهان همجنس‌گرایی مجاز اما قانون خاصی برای آن تدوین نشده قانونی ازدواج همجنس‌گرایان مجاز است گونه‌های دیگری از زندگی مشترک به رسمیت شناختن ازدواج همجنس‌گرایان در خارج محدودیت در آزادی بیان در زمینه همجنس‌گرایی غیرقانونی کیفر سبک کیفر سنگین حبس ابد مجازات مرگ.

 

آسیا

در اکثر کشورهای آسیایی همجنس‌گرایی غیرقانونی نیست هر چند که در بعضی کشورها همچون ایران و مالزی جرم به حساب می‌آید. با این حال این روند در حال تغییر است به عنوان مثال هندوستان در سال ۲۰۰۹ از روابط همجنس‌گرایانه رفع جرم کرد پیش از این سکس با همجنس در هند مخالف طبیعت شناخته می‌شد. علاوه بر هند، نپال نیز به عنوان کشوری پیشرو و نوظهور در عرصه حقوق همجنس‌گرایان در حال تهیه قانونی برای رسمیت بخشیدن به ازدواج همجنس‌گرایان و حقوق برابر برای آن‌ها است.

 

 

خاورمیانه

در اکثر کشورهای اسلامی در خاورمیانه، با هم‌جنس‌گرایان برخورد می‌شود. با این وجود، جامعه همجنس‌گرایان اسرائیل دارای آزادی‌های وسیع اجتماعی در این کشور هستند، هرچند برخی گروه‌های مذهبی محافظه‌کار در اسرائیل با این آزادی‌ها مخالفند.

 

در قوانین کنونی ایران، همجنس‌گرایی و لواط مترادف یکدیگر تعریف شده‌اند و در صورت انجام عمل جنسی بین دو مرد، در حضور چهار شاهد عادل یا چهار مرتبه اقرار از سوی کسانی که لواط کرده‌اند به این عمل در دادگاه، بنا به احکام اسلامی که مبنای قانون مجازات در جمهوری اسلامی را تشکیل می‌دهند حکم اعدام برای هر دو طرف اجرا می‌گردد.

 

در قوانین ایران، گرایش همجنس‌گرایانه زنان تحت عنوان «مساحقه»، عملی مجرمانه تعریف شده‌است. مادهٔ ۱۲۷ قانون مجازات اسلامی، مساحقه را این‌طور تعریف کرده‌است: «مساحقه، هم‌جنس‌بازی زنان است با اندام تناسلی». در موضوع مساحقه جرم به فعل دو زن بستگی دارد. به موجب مادهٔ ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی: «هرگاه دو زن که با هم خویشاوندی نسبی نداشته باشند بدون ضرورت، برهنه زیر یک پوشش قرار گیرند به کمتر از صد تازیانه تعزیر می‌شوند. در صورت تکرار این عمل و تکرار تعزیر در مرتبهٔ سوم به هر یک صد تازیانه زده می‌شود.» در صورت تکرار جرم، مرتکب را اعدام می‌کنند.

 

اروپا

اکثر کشورهای اروپایی در عین به رسمیت شناختن همجنس‌گرایی قوانین خاصی نیز برای آن‌ها تدوین کرده یا در حال انجام آن هستند. به عنوان مثال پارلمان پرتغال لایحه‌ای را در تاریخ ۸ ژانویه ۲۰۱۰ برای قانونی کردن ازدواج همجنس‌گرایان تصویب کرده اما قبول کردن فرزند توسط این زوج‌ها را رد کرده‌است. این لایحه با حمایت حزب حاکم سوسیالیست و سایر احزاب چپ به تصویب رسید.علاوه بر این عضویت در اتحادیه اروپا نه تنها ملزم به نداشتن قوانین ضد همجنس‌گرایانه‌است بلکه با توجه به پیمان آمستردام کشورهای خواهان عضویت باید دارای قوانین ضد تبعیضی علیه همجنس‌گرایان نیز باشند.

 

 

قاره آمریکا

کانادا

کانادا از سال ۱۹۶۹ از همجنس‌گرایی رفع جرم نمود و دومین کشور پس از هلند بود که ازدواج همجنس‌گرایان را قانونی نمود. این کشور ابتدا ازدواج همجنس‌گرایان را در استان انتاریو قانونی کرد و سپس در سال ۲۰۰۵ به صورت فدرال و رسمی در سراسر کشور ازدواج همجنس‌گرایان را به رسمیت شناخت. علاوه بر این کانادا اجازه سرپرستی فرزند را به همجنس گرایان را می‌دهد و دارای قوانین ضد تبعیض علیه دگر باشان نیز است و هرگونه توهین به گرایش جنسی در این کشور جرم تلقی می‌گردد.

 

 

ایالات متحده آمریکا

در تمام ایالت‌های آمریکا از روابط همجنس‌گرایانه رفع جرم شده‌است و دیوان عالی آمریکا در تاریخ ۲۶ ژوئن ۲۰۱۵ ازدواج همجنس‌گرایان را در سرتاسر ایالت‌های آمریکا قانونی اعلام کرد.به این ترتیب ایالات متحده آمریکا هجدهمین کشوری است که ازدواج همجنس‌گرایان را به رسمیت شناخته است. جورج بوش، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا که دارای تعصبات مذهبی بود، خواستار ممنوعیت ازدواج همجنس‌گرایان در سراسر آمریکا بود و به این منظور لایحه‌ای را برای ممنوع‌کردن ازدواج همجنس‌گرایان به مجلس سنا ارائه نمود، اما این لایحه توسط نمایندگان سنای آمریکا رد شد.

 

بر طبق تصویب قانون توسط مجلس سنای آرژانتین در این کشور همجنس‌گرایان اجازه ازدواج با یکدیگر و قبول کردن فرزند را دارند. کلیسای کاتولیک و گروهای مذهبی به این قانون معترض هستند.

 

آفریقا

آفریقای جنوبی تنها کشور در قاره آفریقا است که علاوه بر این که ازدواج همجنس‌گرایان در آن کشور قانونی است، ایشان حق به سرپرستی گرفتن فرزند را نیز دارند و قوانین ضد تبعیض، حامی و ضامن حقوق شهروندی آن‌ها است.

 

در دسامبر ۲۰۱۳ میلادی، پارلمان اوگاندا همجنس‌گرایی را مصداق جرم و برای همجنس‌گرایان، مجازات «حبس‌ابد» پیش‌بینی کرد. در این طرح، کسانی هم که اطلاعات خود از وجود چنین رابطه‌ای را به مقامات گزارش نکنند، نیز به اقدام مجرمانه محکوم می‌شوند.

 

خدمت در ارتش

خدمت همجنسگرایان در ارتش آزاد است. منع خدمت همجنسگرایان در ارتش/غیرقانونی بودن همجنسگرایی اطلاعاتی در دست نیست.

 

ارتشهای کشورهای گوناگون در سراسر جهان نگاه متفاوتی به موضوع خدمت همجنس‌گرایان در ارتش دارند. بیشتر کشورهای غربی امروزه قانونی راکه موجب آن تنها افراد دگر جنس گرا می‌توانند وارد ارتش شوند را برداشته‌اند و به همجنس‌گرایان اجازه خدمت در ارتش را می‌دهند. برای مثال، از ۲۶ کشور عضو پیمان ناتو ۲۲ کشور به همجنس‌گرایان اجازه خدمت آزادانه را می‌دهند.

 

در آسیا کشورهایی همچون تایلند، اسراییل،ژاپن،و تایوان اجازه خدمت آزاد همجنس‌گرایانه را می‌دهند و کشورهایی همچون ترکیه و ایران همجنس‌گرایان را از خدمت ارتش منع می‌کنند. در ترکیه با آنکه همجنس‌گرایی از لحاظ قانونی جرم محسوب نمی‌گردد اما از لحاظ ارتش این کشور بیماری روانی محسوب می‌گردد.در ایران نیز همجنس‌گرایی جزو اختلالات جنسی و بیماری‌های روانی به حساب می‌آید.

 

تمامی کشورهای عضو اتحادیه اروپا به همجنس‌گرایان اجازه خدمت در ارتش را می‌دهند اما در خود قاره اروپا معدود کشورهایی همانند صربستان نیز وجود دارد که از خدمت همجنس‌گرایان در ارتش جلوگیری می‌کنند.

 

 

آمریکا

در ایالات متحده آمریکا تا اواخر سال ۲۰۱۰ قانونی به نام نپرس، نگو وجود داشت که به موجب این قانون که در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون به تصویب رسید به همجنس‌گرایان به شرط آنکه که گرایش جنسی خود را آشکار نکنند اجازه ورود و خدمت در ارتش داده می‌شد. پس از سال‌ها کشمکش سرانجام در تاریخ ۱۹ دسامبر ۲۰۱۰ میلادی، با رای مجلس سنای ایالات متحده آمریکا، قانون نپرس، نگو با رای موافق ۶۵ عضو سنا و به رغم مخالفت ۳۱ سناتور عضو حزب جمهوری‌خواه باطل شد و خدمت همجنس‌گرایان در آمریکا آزاد اعلام گشت.

 

اصطلاح‌های دیگر

در ایران، که همجنس‌گرایی در آن مذموم است، گاهی در گویش خیابانی، از افراد همجنس‌گرا –زن یا مرد– با عنوان تحقیرآمیز «همجنس‌باز» یاد می‌شود، این واژه مانند واژه‌های مشابهی چون کفترباز، قمارباز، و … دارای باری منفی بوده، و برای القای این بار منفی علیه همجنس‌گرایان استفاده می‌شود.همچنین واژه‌های دیگری نیز در گفتار عوام برای اشاره به افراد همجنس‌گرا وجود دارد که معمولاً تحقیرآمیز و محکوم‌کننده هستند؛ به عنوان مثال همجنس‌گرایان مرد در زبان فارسی با عناوین چون اِواخواهر، اُبنه‌ای (شخص مفعول در عمل جنسی همجنس‌گرایان) و عناوین زننده‌تر خوانده می‌شوند.البته چنین فحاشی‌هایی به تراجنسیتی‌ها نیز اطلاق می‌شود.این واژه‌ها برای نشان دادن فاعلیت یا مفعولیت در عمل جنسی با همجنس است و مترادف با همجنس‌گرا نیست. هر چند برخی افراد همجنس‌گرا از تصویری که برخی همجنس‌گرایان دیگر ارائه می‌دهند بدشان می‌آید. همچنین به افراد همجنس‌گرا لواط‌کار نیز گفته می‌شود.

 

 

همجنس‌گراهراسی

همجنس‌گراهراسی یا هوموفوبیا واژه‌ای است که در برگیرنده نگرش و احساسات منفی نسبت به همجنس‌گرایان یا دو جنس‌گرایان یا در برخی موارد نسبت به دوجنسی‌ها است. همجنس‌گرا هراسی می‌تواند در رفتارهایی همچون تبعیض یا خشونت نسبت به افراد غیر دگرجنس‌گرا بروز کند. خشونت نسبت به مردان همجنس‌گرا در مقایسه با خشونت نسبت به لزبین‌ها موضوع تحقیق‌های بیشتری بوده‌است.تعصب‌های ضد همجنس‌گرایی معمولاً در اشخاصی دیده می‌شود که در زندگی روزمرهٔ خود ارتباط شخصی با افراد همجنس‌گرا نداشته‌اند. احتمال اینکه روان‌درمانگران نیز جبهه‌گیری ضد همجنس‌گرایانه نسبت به مراجعین خود داشته باشند بسیار بالاست.محققان تبعیض علیه همجنس‌گرایان و همجنس‌گراهراسی را با زن‌ستیزی و مردسالاری در ارتباط می‌دانند. به‌طور کلی اشخاص همجنس‌گراستیز دیدگاه‌های زن‌ستیزانهٔ بیشتری دارند و زن را فرودست‌تر از مرد می‌شمارند.

 

کارگروه ملی همجنس‌گرایان مرد و زن در آمریکا در تحقیقی در سال ۱۹۸۴ نشان داد که ۹۴٪ از مردان و زنان همجنس‌گرای تحت‌پرسش در مقاطعی از زندگی خود قربانی خشونت شده‌اند، و تقریباً نیمی از این افراد با خشونت جسمی مورد تهدید قرار گرفته‌اند.استعلام دیگری در سال ۱۹۹۱ گزارش داد که بیش از ۹۰٪ همجنس‌گرایان مرد و زن هدف خشونت کلامی قرار می‌گیرند و این خشونت در مورد بیش از یک‌سوم آن‌ها به‌طور مستقیم به دلیل گرایش جنسی آن‌ها رخ داده است.

 

قرار گرفتن در معرض این خشونت‌ها به‌طور مستقیم احتمال افسردگی، اضطراب، خشم، و علایم اختلال استرسی پس از ضایعه روانی را در همجنس‌گرایان افزایش می‌دهد و از دیگر پیامدهای آن، افزایش اقدام به خودکشی میان همجنس‌گرایان است. از مشهورترین خودکشی‌های میان نوجوانان به خودکشی جیمی رودمایر و تیلور کلمنتی می‌توان اشاره کرد.

 

همجنسگرا هراسی یکی از دلایل مهم جنایت ناشی از نفرت بر ضد همجنس‌گرایان است. در سال ۱۹۹۸ قتل متیو شپارد دانشجوی آمریکایی به دلیل همجنس‌گرا بودنش توجهات زیادی را در سطح جهانی به خود جلب کرد.یکی دیگر از قتل‌هایی که بر پایه گرایش‌ها جنسی صورت می‌گرفت و توجه زیادی را به خود جلب کرد قتل هاروی میلک بود. هاروی میلک یک سیاستمدار همجنس‌گرای آمریکایی بود که در دهه هفتاد میلادی پس از چندین مرتبه شرکت در انتخابات انجمنی سر انجام به عضویت انجمن شهر سان فرانسیسکو انتخاب شد. او یک سال پیش از پایان کار خود توسط یکی از همکارانش به همراه شهردار سان فرانسیسکو به قتل رسید. در شب این قتل‌ها بیش از ۳۰ هزار تن درحالیکه شمع‌هایی به دست داشتند در خیابان‌های سن فرانسیسکو به یاد هاروی میلک به راهپیمایی و تظاهرات آرام پرداختند.

 

همجنس‌گرایان یکی از هدف‌های هلوکاست در زمان آلمان نازی بودند.بین ۵٬۰۰۰ تا ۱۵٬۰۰۰ همجنس‌گرا به اردوگاه‌های مرگ آلمان نازی فرستاده شدند تا درمان شوند.در ۱۲ سپتامبر سال ۲۰۰۳ مجلس قانون‌گذاری آلمان تصویب کرد در یکی از معروف‌ترین خیابان‌های برلین به یاد همجنس‌گرایانی که در اردوگاه‌های کار اجباری جان خود را از دست داده بودند در نزدیکی بنای یادبود قربانیان هلوکاست یادمانی برایشان نصب گردد.

 

میزان پذیرش همجنس‌گرایان و برابری جنسیتی در جوامع اسلامی به طرز قابل ملاحظه‌ای کمتر از جوامع غربی است اگرچه جامعه مسلمانان آلبانی مقداری لیبرال‌تر هستند. همچنین میزان پذیرش همجنس‌گرایان و برابری جنسیتی در جوامع غربی با گذشت زمان افزایش یافته‌است اما در جوامع مسلمان از سال ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۰ تغییر قابل ملاحظه‌ای نداشته‌است.

 

در ۲۱ دسامبر سال ۲۰۱۰ سازمان ملل رای به قطعنامه‌ای ضد اعدام داد که در آن اعدام افراد بر پایه گرایش جنسی محکوم می‌شود هرچند که اشاره به همجنس‌گرایان در این قطعنامه در ابتدا به دلیل مخالفت کشورهای اسلامی همچون ایران و سومالی با واژه اعدام بر پایه هرگونه تبعیض جایگزین شد، اما پس از درخواست ایالات متحده مبنی بر بازگشت اشاره صریح به نام همجنس‌گرایان این قطعنامه بار دیگر به رای گذاشته شد و تصویب گشت.

 

در میان جامعه علمی نیز همجنس‌گراهراسی وجود داشته‌است. وولف گزارش می‌کند که در سال‌های دهه ۱۹۸۰ در میان پژوهشگرانی که بر روی رفتارهای نخستی‌ها بررسی می‌کردند تردید در چاپ مطالب مربوط به شواهد روابط همجنس‌خواهانه در جانوران وجود داشته چرا که از این ترس داشته‌اند که همکارانشان از خود واکنش‌های هوموفوبیک نشان دهند.

 

 

در فرهنگ عمومی

همجنس‌گرایی امروزه در عرصه‌های مختلفی همچون فیلم‌های سینمایی، مباحث سیاسی، حقوق اجتماعی و غیره به عنوان یک سوژه مطرح است. علاوه بر این هم‌اکنون همجنس‌گرایان زیادی در عرصه‌های مختلفی همچون سیاست، موسیقی، بازیگری و… مشغول به فعالیت هستند.

 

شخصیت‌ها

همجنس‌گرایان زیادی در عرصه فرهنگ و سیاست هم‌اکنون حضور دارند به عنوان مثال الن دی‌جنرس مجری مطرح و مشهور شبکه ان بی سی امریکاست او در سال ۱۹۹۷ اعلام کرد که یک لزبین است.همچنین ریکی مارتین در سال ۲۰۱۰ در سایت خود نوشت: «من افتخار می‌کنم که بگویم، یک همجنس‌گرای خوشبخت هستم.» در عرصه سیاست نیز می‌توان به یوهانا سیگورداردوتیر نخست وزیر لزبین ایسلند اشاره کرد که اولین فرد دگرباش در دنیا محسوب می‌شود که با گرایش جنسی آشکارا به چنین پستی رسیده‌است.گیدو وستروله وزیر امور خارجه آلمان نیز یک همجنس‌گرا می‌باشد.

 

امروزه به افراد مشهوری که در اذهان عمومی مورد حمایت و دارای محبوبیت در میان همجنس‌گرایان، دوجنس‌گرایان و تغییر جنسیت دهندگان می‌باشند گی آیکون (به انگلیسی: gay icon؛ به معنی «نماد همجنس‌گرایی») اطلاق می‌گردد. این افراد عموماً از حقوق همجنس‌گرایان دفاع می‌کنند یا خود یکی از آنان هستند. لیدی گاگا خواننده معروف آمریکایی که خود یک دوجنس‌گرا است یکی از چهره‌های بارز همجنس‌گرا می‌باشد.بریتنی اسپیرز خواننده مشهور نیز یکی دیگر از چهره‌های بارزی است که خود یک دگرجنسگرا است.

 

سینما

فیلم‌های سینمایی بسیاری با مضمون همجنس‌گرایی و همجنس‌گرایان تاکنون ساخته شده‌است. فیلم‌هایی همچون بوسهٔ زن عنکبوتی، کوهستان بروکبک، میلک،، بچه‌ها حالشان خوب است ، مرا با نامت صدا کن و مهتاب که داستان هر شش فیلم پیرامون همجنس‌گرایان و همجنس‌گرایی است به ترتیب در سال‌های ۱۹۸۶، ۲۰۰۶، ۲۰۰۹، ۲۰۱۱ ، ۲۰۱۸ و ۲۰۱۷ نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم شدند. مهتاب تنها فیلمی بود که برنده بهترین فیلم اسکار شد . مرا با نامت صدا کن برنده بهترین فیلمنامه ، میلک برنده بهترین بازیگر نقش اول مرد و کوهستان بروکبک برنده بهترین کارگردانی شد .

 

کوهستان بروکبک داستان زندگی دو گاوچران همجنس‌گرا است که در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی است که رابطه آن‌ها به خاطر مشکلات و جامعه آن روز دچار فراز و نشیب‌های زیادی است. در فیلم میلک که در واقع داستان واقعی هاروی میلک یک سیاستمدار و فعال حقوق همجنس‌گرایان است شان پن به خاطر بازی در نقش هاروی میلک برنده جایزه اسکار شد. فیلم بوسهٔ زن عنکبوتی داستان دو زندانی است که یکی از آنان هم‌جنس‌گراست و دیگری مبارزی چپ است. مقدار زیادی از فیلم تقابل نگاه این دو را با هم نشان می‌دهد که هردو در نهایت از یک نظام دست راستی و دیکتاتوری درد می‌کشند. این فیلم برندهٔ جایزهٔ اسکار بهترین نقش اصلی شده‌است.

 

مرا با نامت صدا کن داستان رابطه عاشقانه ای است که میان یک پسر ۱۷ ساله و دانشجوی پدرش شکل میگیرد . داستان در دهه ۸۰ میلادی و در شمال ایتالیا اتفاق می افتد تیموتی شلمی بازیگر نقش الیو در این فیلم با ۲۲ سال سن به جوانترین نامزد بهترین نقش اول مرد در تاریخ جایزه اسکار تبدیل شد. دیگر فیلم با این موضوع رختشویی زیبای من محصول سال ۱۹۸۵ و با بازی سر دنیل دی – لوئیس ، می‌باشد که داستان رابطه عاشقانه یک مهاجر پاکستانی و یک فاشیست انگلیسی را بنمایش می کشد .

 

در میان برنامه‌های تلویزیونی سریال‌هایی مانند خانواده مدرن و گلی به این موضوعات می‌پردازند و شبکه تلویزیونی لوگو نیز برنامه‌هایش در مورد اقلیت‌های جنسی است.

 

 

همجنس‌گرایی و مذهب

سه دین ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام با همجنس‌گرایی مخالفت کرده‌اند. بعضی عقیده دارند که هم‌جنس‌گرایی خود یک گناه است در حالی که عده‌ای دیگر تنها اعمال همجنس‌گرایانه را گناه می‌دانند. البته تعدادی از دینداران در این زمینه موافقت دارند، چنان‌که برخی کلیساها عقد شرعی همجنس‌گرایان را جاری می‌کنند و برخی نیز، این عمل را مطرود می‌دانند. در حالت کلی اما بررسی‌ها نشان می‌دهند که اکثر گروه‌های باورمندان به دین، دیدگاه منفی نسبت به همجنس‌گرایی دارند.

 

 

یهودیت

همجنس‌گرایی در طی تاریخ یهودیت به عنوان عُرفی از زندگی پذیرفته شده بود. با این وجود تا سده اخیر، در زبان عبری واژه‌ای خاص برای «همجنس‌گرایی» وجود نداشت.

 

در آئین یهود، در مذهب ارتدکس رابطه جنسی بین دو همجنس غیرقابل قبول است. اما در سه مذهب دیگر یعنی اصلاح‌گرا، نوسازمان گرا و محافظه‌کار همجنس‌گرایی به عنوان یک شیوهٔ زندگی مورد قبول و اجازه ورود به مرحله خاخامی وجود دارد.

 

 

مسیحیت

بیشتر مکاتب مسیحی همجنس‌گرایان را طرد نمی‌کنند (همان‌طور که هیچ گناه‌کاری را طرد نمی‌کنند) اما اکثر آن‌ها بر این نکته پافشاری می‌کنند که روابط همجنس‌خواهانه گناه است. هرچند که برخی دیگر همجنس‌گرایی را گناه نمی‌دانند. کلیساها در قرون وسطی مواضعی سرسختانه از خود در برابر همجنس‌گرایی نشان می‌دادند و مجازات همجنس‌گرایی مرگ بوده‌است.

 

هم اکنون واتیکان و پاپ به همجنس‌گرایان و همجنس‌گرایی روی خوش نشان نمی‌دهند و آن را گناه می‌دانند.همچنین کلیسای ارتدکس نیز هرگونه رابطه بین دو همجنس را مردود می‌داند. با این وجود برخی کلیساها همچون کلیسای انگلیکان کانادا، کلیسای منونایت هلند و کلیسای سوئد و بسیاری دیگر از کلیساها در کشورهایی همچون نروژ و آلمان ازدواج همجنس‌گرایان را رسمی می‌دانند و آن را تقدیس می‌کنند.برخی از استادان الهیات پیشنهاد کرده‌اند کلیساهای کاتولیک نباید درهای خود را بر روی زوج‌های همجنس‌گرا ببندد.

 

در سال ۲۰۱۱ و پس از قتل یکی از فعالان حقوق همجنس‌گرایان در اوگاندا اسقف اعظم کانتربری بیانیه‌ای صادر کرد که در آن هشدار داده بود نباید از همجنس‌گرایان چهره‌ای اهریمنی نشان داد. او افزوده بود سخنانی که چهره‌ای شیطانی از همجنس‌گرایان نشان می‌دهد عواقب خطرناکی دارد. بیانیه او مورد حمایت اکثر رهبران مذهبی انگلیکان قرار گرفت. آن‌ها در حمایت از چنین بیانیه گفته بودند: ما از این سخنان حمایت می‌کنیم چرا که هیچ‌کس نباید به خاطر تعصب‌های دیگران در ترس و وحشت زندگی کند.

 

 

اسلام

اصطلاح همجنس‌گرایی در واژه‌شناسی اسلامی وجود ندارد ولی نزدیک‌ترین واژه به آن عبارت «لواط» است که اعمال جنسی میان دو مرد است که برگرفته از نام قومی است که در قرآن به عنوان قوم لوط آمده‌است.

 

قرآن در آیات مختلفی داستان لوط و قوم او را بیان می‌کند و برای عمل این قوم تعابیر مانند فحشا، اسراف، جرم، ظلم، خباثت، جهالت و فسق آورده‌است.

 

لواط از جانب محمد، پیامبر اسلام و تمامی امامان شیعه نهی شده و از عواقب اخروی آن به شدت یاد شده‌است.مجازات‌های دنیوی سنگینی نیز برای لواط و دیگر کنش‌های همجنس‌خواهانه در نظر گرفته شده‌است. در فقه شیعه و قوانین ایران؛ لواط، که معمولاً دخول کامل مقعدی بین دو مرد تعریف می‌شود، کیفر اعدام دارد، تفخیذ و قراردادن آلت تناسلی بین دو کپل مجازات حدی ۱۰۰ ضربه تازیانه و در بار سوم یا چهارم اعدام، بوسیدن پسران از روی شهوت و خوابیدن عریان دو مرد یا دو زن در زیر پوشش مشترک، بدون وجود ضرورت، مجازات تعزیری دارد. مساحقه به معنی آلت‌مالی دو زن نیز مستحق مجازات حدی یکصد ضربه شلاق و در نوبت چهارم مستوجب اعدام است.

 

در مذهب شافعی فتاوایی از برخی فقها آمده که بر اساس آن لواط با غلام مملوک (عبد) حد ندارد و مخالفینشان نیز آن را به حلال بودن لواط تعبیر کرده‌اند.همچنین مشهور است مالک بن انس پیشوای مذهب مالکی لواط را جایز دانسته، هرچند در المؤطای مالک چنین چیزی وجود ندارد و مالکیان نیز آن را قبول ندارند. مرتضی راوندی در کتاب تاریخ اجتماعی ایران در این مورد نوشته‌است: «شاهدبازی حرام است و همهٔ پیران و زاهدان کنند. وقتی فقهای اربعه با این اوضاع روبرو می‌شدند ناچار بودند فتوایی بدهند که نه سیخ بسوزد نه کباب. لذا برخی غلام غیرمملوک را منع و غلام مملوک را تجویز کرده‌اند.»

 

محسن کدیور، نواندیش دینی، همجنس‌گرایی را در اسلام رد می‌کند. اکبر گنجی همجنس‌گرایی را طبیعی دانسته و دیدگاه محسن کدیور را نقد کرده‌است.عبدالکریم سروش، دیگر نواندیش دینی، می‌گوید «حق‌خواهی همجنس‌گرایان مسئلهٔ جدیدی است که او هنوز قادر نشده سخن قاطعی در باب آن بگوید.»

 

 

بهاییت

آیین بهایی رابطه جنسی میان مردان را رد می‌کند و هرگونه رابطه جنسی میان همجنس را تحریم کرده‌است. مجازات لواط و زنا در بهاییت از پیش تعیین شده نیست و تعیین آن به بیت العدل سپرده شده‌است. بهاءالله در توضیح ممنوعیت روابط همجنس‌گرایانه گفته‌است: «هر قدر عشق و محبت بین دو همجنس شدید و خالص باشد، اگر به روابط جنسی منجر گردد نادرست و خطاست.»اخیراً بیت العدل در اعلامیه‌ای جدید اعلام نموده: «هرگونه تعصب یا انزجار از همجنس گرایان مخالف و مغایر با روح آیین بهایی است. افزون بر این، بهاییان مأمورند که مدافع و حامی مظلومین باشند و از کسانی که حقوق اساسی شان نقض شده با تمام توان دفاع کنند…» همچنین در ادامه آورده شده: «بهاییان باید ناگزیر میان وجوهی از امور اجتماعی که با تعالیم بهایی همخوانی دارد و جنبه‌هایی که با تعالیم بهایی سازگاری ندارد تمایز گذارند. در حالت نخست، بهاییان می‌توانند فعالانه از آن امور اجتماعی حمایت کنند ولی در حالت دوم، نه حمایت می‌کنند و نه مخالفت.»

 

 

هندوئیسم

در حال حاضر همجنس‌گرایی در میان پیروان مذهب هندو به‌طور کلی پذیرفته شده‌است با این حال از آن جا که متون این مذهب به‌طور صریح و روشن در مورد همجنس‌گرایی جهت‌گیری نمی‌کند همجنس‌گرایی در میان هندوها دارای مخالفان و موافقانی هست. برای مثال مخالفان طبیعی خواندن همجنس‌گرایی بیان می‌کنند که عشق واقعی بین یک زن و یک مرد می‌تواند رخ دهد و از همین جهت رابطه جنسی تنها در میان یک زن و یک مرد قابل پذیرش است در حالی که موافقان ابراز می‌دارند در هیچ‌یک از متون مذهب هندو ذکر نشده که عشق تنها میان دو جنس مخالف است و از آن جا که عشق و رابطه رمانتیک میان دو همجنس نیز می‌تواند رخ دهد، پس رابطه جنسی با همجنس نیز طبیعی است.

 

 

دین زرتشتی

اگرچه در گات‌ها که به زرتشت نسبت داده می‌شود اثری از منع همجنس‌گرایی نیست در بخش وندیداد به صراحت همجنس‌گرایی منع شده‌است. وندیداد به زرتشت منسوب نیست و نگارش آن به مغ‌های زمان اشکانیان نسبت داده می‌شود. در دید زرتشتی، جهان صحنه نبرد خیر و شر است و از آنجا که یکی از وظایف پیروان خیر تولید حیات جدید به شیوه اهورامزدا و امرتات، زمین، است، نازایی هم‌جنس‌گرایی، به تصریح متون زرتشتی به روشنی آن را در سوی شر قرار می‌دهد. بنا بر افسانه تأسیس سرزمین‌های ایران در وندیداد، آمیزش جنسی بین مردان از سوی روح شر برای آزار رساندن به نهمین خلقت اهورامزدا، سرزمین هیرکانی، ایجاد شده‌است. عمل آمیزش جنسی مردان در اوستا به عنوان عملی گناهکارانه و مستوجب مجازات شناخته شده‌است. تمایزی بین انجام این عمل با رضایت طرفین و بی رضایت وجود دارد. اگر خلاف میلش مجبور به این کار شده باشد مجازات اش «هشتصد ضربه با شلاق اسب، و هشت فلک» است، که برابر مجازات مثلاً کشتن یک سگ است؛ ولی اگر این کار را رضایتمندانه انجام داده باشد گناه او جبران ناشدنی ست. علاوه بر این، هر دو شریک فعال و مفعول دیو شمرده شده متعلق به خلقت شر هستند و پس از مرگ دیو می‌مانند. ً دینکرد، به ما می‌گوید که ارواح مشارکت کنندگان فعال و مفعول این آمیزش به دلیل نزدیکی به دیوان خود ظاهری چون دیو دارند.

 

 

پذیرش همجنس‌گرایی از سوی برخی دینداران

اتوبوسی از مسلمانان همجنس‌گرا در رژه همجنس‌گرایان لندن. روی آن نوشته شده‌است: «بعضی از مسلمانان همجنس‌گرا هستند. با آن کنار بیایید.»

 

در مسیحیت، برخی کلیساها همچون کلیسای انگلیکان کانادا، کلیسای منونایت هلند و کلیسای سوئد و بسیاری دیگر از کلیساها در کشورهایی همچون نروژ و آلمان ازدواج همجنس‌گرایان را رسمی می‌دانند و آن را تقدیس می‌کنند. برخی از استادان الهیات پیشنهاد کرده‌اند کلیساهای کاتولیک نباید درهای خود را بر روی زوج‌های همجنس‌گرا ببندد.و برخی همجنس‌گرایی را گناه نمی‌دانند.در گرایش‌هایی از یهودیت، یعنی نوسازمان گرا و محافظه‌کار همجنس‌گرایی به عنوان یک شیوهٔ زندگی مورد قبول است و اجازه ورود به مرحله خاخامی وجود دارد.

 

به‌طور کلی دیدگاه مسلمانان در مورد همجنس‌گرایی به دو دسته تقسیم می‌شود؛ گروهی که همجنس‌گرایی را عملی گناه و انحرافی جنسی و قابل تغییر می‌دانند و گروهی که همجنس‌گرایی را به عنوان یک گرایش طبیعی جنسی به رسمیت می‌شناسند.با تمام سرسختی‌هایی که در مقابل همجنس‌گرایی در میان علمای اسلام وجود دارد، تعداد بسیار کمی از امامان مساجد نه تنها اسلام را مخالف همجنس‌گرایی نمی‌دانند بلکه ازدواج دو زوج همجنس را به صورت دینی یعنی نکاح به اجرا درمی‌آورند.

 

به گفتهٔ آرش نراقی استاد فلسفه دین، برای بررسی دیدگاه اسلام دربارهٔ همجنس‌گرایی بایستی به تمایز همجنس‌گرایی و لواط توجه کرد. همجنس‌گرایی نوعی روش زندگی جدید است که در آن شخص از انکار و سرکوب گرایش جنسی خود دست برداشته و آن را در شیوهٔ زندگی خود رعایت می‌کند، چنین مفهومی مطلقاً برای پیشینیان شناخته شده نبوده‌است. در حالی که لواط در فرهنگ دینی، ادبی و حقوقی به یک عمل جنسی اشاره دارد که عمدتاً بین یک مرد بالغ و یک نوجوان واقع می‌شود؛ و در قرآن آنچه به صراحت نهی شده «عمل زشت» قوم لوط است که نوعی تجاوز به عنف بوده که بیشتر قربانیان آن کودکان و نوجوانان بوده‌اند.

 

بیماری‌ها

نسبت به آمیزش جنسی بین زن و مرد، بیماری‌های ایدز، سوزاک، سفلیس و زگیل مقعدی در آمیزش کنندگان مرد با مرد فراوانی بیشتری دارند، طبق مطالعات سال ۱۹۸۰ در یک مرکز درمانی بیماری‌های جنسی در شهر دنور ایالات متحده آمریکا اورتریت غیر گنوگوکی، هرپس تناسلی، شپشک عانه و جرب فراوانی کمتری داشتند. فراوانی سوزاک حلقی هم در بین همجنس‌گرایان مرد دو الی دو و نیم برابر زنان دگرجنس‌گرا و چهار الی هفت برابر مردان دگرجنس‌گرا است.مردان همجنس‌گرا در معرض ابتلای بیشتری از سیتومگالوویروس می‌باشند.در صورتی که سکس گروهی صورت گیرد خطر هپاتیت ای و شیگلوز در آمیزش جنسی آلت به دهانی مرد با مرد دیده می‌شود شیگلوز در همجنس‌گرایان مرد به صورت نامتناسبی فراوان دیده می‌شود که به آمیزش زبان مقعدی منسوب شده‌است.مردانی که با مردان آمیزش جنسی انجام می‌دهند، ۱۷ برابر بیش از مردان دگرجنس‌گرا در معرض سرطان مقعد هستند. البته شایان ذکر است دلیل این امر ویروس HPV یا همان ویروس پاپیلومای انسانی می‌باشد و ارتباطی با دخول و آمیزش مقعدی ندارد و در صورت ابتلای یکی از طرفین به این ویروس، می‌تواند از طریق ارتباط پوستی منتقل شده و سبب ایجاد انواع سرطان شود.

 

برآورد نسبی بروز عفونت جدید HIV در آمریکا بر حسب دسته‌بندی، ۲۰۱۴ بین مردان همجنس‌گرا و دوجنس‌گرا (70%) بین دگرجنس‌گرایان (23%) بین افرادی که داروی مخدر تزریق می‌کنند (7%)

 

به گزارش آژانس حفاظت از بهداشت بریتانیا (HPA) بیماری ایدز از سال ۲۰۰۷ در مردان همجنس‌گرا نسبت به مردان دگرجنس‌گرا به شدت رو به افزایش است و نزدیک به نیمی از ۶ هزار ۲۸۰ نفری که در سال ۲۰۱۲ در آنان ابتلا به اچ‌آی‌وی تشخیص داده شد، مردان همجنس‌گرا بودند و طبق آمارها از هر ۲۰ مرد همجنس‌گرا، یک نفر اچ‌آی‌وی مثبت است.

 

هپاتیت سی در مردان آمیزش‌کنندهٔ مقعدی با مردی که مبتلا به ویروس ایدز هستند، سریعتر از گروه‌های دیگر منتقل می‌شود.در مناطق پیشرفته، که همه‌گیری هپاتیت ای در سطح پایین است، قرار گرفتن در گروه مردان همجنس‌گرا ریسک فاکتور بالای بیماری در نظر گرفته می‌شود و این افراد باید علیه هپاتیت ای واکسینه شوند.مردان همجنس‌گرا جزو گروه‌های با خطر بالا در زمینه انتقال ویروس هپاتیت بی هستند.

 

علاوه بر بیماری‌های آمیزشی دیگر، ایدز یکی از بیماری‌هایی است که همجنس‌گرایان مرد با آن رو به رو هستند و پلی‌گامی در روابط همجنس‌گرایانهٔ مرد به مراتب خطرناک‌تر از پلی‌گامی در روابط دگرجنس‌گرایانه است. بررسی‌های دفتر ایدز سازمان ملل متحد نشان می‌دهند که شیوع ایدز در میان مردانی که با همجنسان خود رابطهٔ جنسی دارند، ۲۰ برابر شیوع آن در جامعه‌است.خطر انتقال ویروس اچ‌آی‌وی در مردان همجنس‌گرا دو برابر مردان دگرجنس‌گراست به‌طوری‌که در اولین رابطه با فرد آلوده، احتمال ابتلا در حدود ۰٫۲ درصد می‌باشد. هرچند که استفاده از کاندوم سالم و عدم ورود ترشحات مایع منی به داخل بدن می‌تواند مانع از ابتلا به ایدز شود و این خطر را تقریباً به صفر می‌رساند. البته باید به خاطر داشت خطر ابتلا به ایدز به هنگام آمیزش با فرد آلوده همواره وجود دارد.البته باید خاطر نشان کرد انتقال بیماری ایدز ارتباطی به نفس همجنس‌گرایی ندارد و این ویروس فارغ از گرایش جنسی به علت ارتباط جنسی منتقل می‌گردد.

 

کاندوم مطمئن‌ترین راه برای پیشگری از ایدز و بیماری‌های مقاربتی

به‌طور کلی به همجنس‌گرایان توصیه می‌شود همواره سکس امن (همراه با کاندوم) داشته باشند. هرچند در صورتی که طرفین هیچ‌یک به بیماری‌های مقاربتی و اچ‌آی‌وی مبتلا نباشند و رابطه مونوگومی (تک همسری) با یکدیگر داشته باشند و از رابطه جنسی با افراد گوناگون خودداری نمایند می‌توانند به استفاده از کاندوم خاتمه دهند.

 

در بعضی کشورها همچون ایالات متحده، به دلیل آنکه مردانی که با همجنسان خود رابطه جنسی برقرار می‌کنند جزو گروه‌های پرخطر از دیدگاه امکان آلوده بودن به بیماری ایدز قرار دارند، از اهدای خون توسط آنان جلوگیری می‌شود.

 

عامل‌های خطرزای سرطان پستان در همجنس‌گرایان زن، شامل چاقی، مصرف الکل، سیگار، و نداشتن فرزند متولد شده،بالاترین فراوانی در بین تمام گروه‌های زنان است.بنا به تصریح مرکز پیشگیری و کنترل بیماری‌های دولت ایالات متحده آمریکا (CDC)، نسبت به جمعیت عادی، همجنس‌گرایان و تراجنسی‌ها، همگی درصد بالاتری از مصرف الکل و مواد مخدر دارند و سخت‌تر هم ترک می‌کنند.


با همسر معتاد به پورن دیدن چه کنیم؟

 

 

بدون تردید خیلی ناراحت کننده است که متوجه شوید همسرتان عادت دارد فیلمهای پورن تماشا کند. البته برای مردها چندان غیرعادی نیست که این کار را بکنند زیرا ذاتا با محرک‌های بصری برانگیخته می‌شوند و ممکن است همسر شما از سالهای نوجوانی‌اش این کار را شروع کرده باشد.

 

بیشتر اوقات چیزی برای نگرانی وجود دارد، اما در برخی موارد تماشای بیش از حد این جور فیلم‌ها می‌تواند برای رابطه‌ی زناشویی خطرناک باشد.

 

چه زمانی استفاده از پورنوگرافی مسئله ساز است؟

اگر همسرتان پورن را به رابطه‌ی جنسی با شما ترجیح دهد

اگر استفاده از پورنوگرافی اختلالی در مسئولیت‌های روزمره‌ی او ایجاد کند

اگر همسرتان نتواند بدون استفاده از پورنوگرافی تحریک شود

مخفیانه و دزدکی پورن تماشا می‌کند

دوست ندارد در این مورد با شما گفتگو داشته باشد

پورنوگرافی که از آن استفاده می‌کند خشونت آمیز یا حاوی موضوعات غیرقانونی است

 

همچنین باید کیفیت رابطه‌تان را بررسی کنید. آیا ارتباط عاطفی خوبی دارید؟ آیا جنبه‌ی جنسی رابطه‌تان سالم است؟ همسرتان افسرده به نظر نمی‌رسد؟ آیا از الکل یا مواد مخدر استفاده می‌کند؟

 

اگر احساس می‌کنید پورنوگرافی تبدیل به معضلی در رابطه‌تان شده و شما به جایی رسیده‌اید که فکر می‌کنید باید اولتیماتوم بدهید (مثلا: «یا من یا پورن!»)، پس رابطه‌تان آشکارا تحت تاثیر منفی از پورنوگرافیست. اگر همسرتان پورنوگرافی را به شما ترجیح بدهد، پس با این واقعیت روبرو هستید که او قصد تغییر رفتارش را ندارد.

 

اتفاقی که اغلب در چنین شرایطی می‌افتد این است که زن، اعمال قدرت کرده و مرد قول می‌دهد دیگر پورن تماشا نکند. برخی از مردها واقعا این کار را می‌کنند، اما عده‌ای دیگر نمی‌توانند پایبند قول خود بمانند و به عادت نادرست خود برمی‌گردند و در خفا از پورنوگرافی استفاده می‌کنند، البته احساس بدی هم درمورد این کار خود دارند و امیدوارند که هرگز دست‌شان رو نشود. این دروغ‌ها و پنهان کاری‌ها ادامه پیدا می‌کند و اثرات مخربی بر رابطه می‌گذارد.

 

 

اگر پورنوگرافی به رابطه‌تان لطمه می‌زند چه باید بکنید؟

با هم حرف بزنید و احساسات خود را در میان بگذارید. ممکن است بهتر باشد از یک مشاور کمک بگیرید، مخصوصا اگر تلاش‌های گذشته‌ی شما به جایی نرسیده باشد.

 

بپذیرید که اگر همسرتان با وجود اینکه می‌داند عادت نادرست او می‌تواند خاتمه‌ دهنده‌ی زندگی زناشویی‌تان باشد اما همچنان به رفتارش ادامه می‌دهد، پس هرگز تغییر نخواهد کرد و عادت و تمایلش به استفاده از پورنوگرافی قوی‌تر از آن است که امیدی به او داشته باشید. در واقع او حفظ این عادت را به حفظ زندگی مشترک‌تان ترجیح می‌دهد.

 

حتما از مشاور کمک بگیرید. ممکن است مشکلات دیگری در رابطه و زندگی شما وجود داشته باشد که عامل استفاده‌ی همسرتان از پورنوگرافی باشد و مجبورش کند در این مورد به شما دروغ بگوید. پس در چنین شرایطی اگر بنشینید و بارها و بارها در مورد این عادت نادرست همسرتان حرف بزنید و احساسات خود را به زبان بیاورید به نتیجه‌ای نخواهید رسید. بنابراین لازم است با کمک مشاور، علت‌ها پنهان را پیدا کنید.

 

تصمیمی بگیرید. شاید تصمیم بگیرید در این رابطه بمانید و عادت نادرست همسرتان را نادیده بگیرید، شاید هم تصمیم بگیرید جدا شوید، یا ممکن است تصمیم بگیرید با هم به یک توافق برسید (مثلا با بهبود روابط جنسی‌تان، احساس نیاز همسرتان به پورنوگرافی را کاهش دهید)، و یا اینکه با هم بمانید و همچنان به جنگ و دعواهای‌تان در مورد عادت همسرتان ادامه دهید!

 

اجازه ندهید استفاده‌ی همسرتان از پورنوگرافی، تاثیر منفی بر احساسی که نسبت به خودتان دارید بگذارد. باوری که نسبت به خودتان دارید، رمز شادی شخصی شماست. این واقعیت که همسرتان پورن تماشا می‌کند هیچ ارتباطی به ظاهر و زیبایی و اندام و جذابیت‌های جنسی شما ندارد. مشکل، مربوط به خود ِ همسرتان است!

 

بابت این واقعیت که همسر شما دوست دارد پورن تماشا کند هرگز خودتان را مقصر ندانید و سرزنش نکنید. این تقصیر شما نیست. مطمئنا برای شما یک معضل است اما این خود ِ اوست که تصمیم گرفته پورن تماشا کند و اجازه داده که این عادتش به رابطه‌ی زناشویی و زندگی مشترک‌تان آسیب بزند. پس تمام مسئولیت‌های این رفتار بر دوش همسرتان است، نه شما!

 

 

کلام آخر

اولین قدم این است که ببینید آیا همسرتان واقعا عادت به این کار دارد یا نه. اگر زندگی خوبی دارید، به هم عشق می‌ورزید، ارتباط خوبی با هم دارید و روابط جنسی‌تان مشکلی ندارد پس شاید لازم باشد زیاد سخت نگیرید و اعصاب‌تان را به هم نریزید. اما اگر چنین نیست و اطمینان دارید پورنوگرافی معضلی در زندگی‌تان شده، پس وقت آن است که مشکل را برطرف کنید. اگر با تلاش‌های خودتان به جایی نرسیدید، حتما از یک حرفه‌ای کمک بگیرید.

نوشته با همسر معتاد به پورن دیدن چه کنیم؟ اولین بار در فراناز. پدیدار شد.


با مردی که بچه ننه است چگونه رفتاز کنیم؟

با مردی که بچه ننه است چگونه رفتاز کنیم؟

 

 

ازدواج با یک مرد بچه ننه خیلی هم بد نیست. مردی که با مادرش خیلی صمیمی است، ویژگی بدی ندارد، بلکه مردی که انگار بدون نظر و اجازه‌ی مادرش نمی‌تواند کاری بکند، مشکل ساز است.

 

 

1. تسلیم همه‌ی خواسته‌هایش نشوید

شاید همسر شما عادت کرده باشد که مادرش همه‌ی توقعات او را برآورده کند و تر و خشکش کند اما این دلیل نمی‌شود که شما هم همین کار را بکنید. خیلی مهم است که حد و حدودی تعیین کنید و بگذارید همسرتان بداند شما مثل مادرش با او رفتار نخواهید کرد. شوهر شما می‌تواند هر وقت که دلش خواست با مادرش مثل یک پسربچه رفتار کند اما وقتی که با شماست، باید مثل یک مرد رفتار کند؛ مردی که می‌تواند همه‌ی کارهایش را خودش انجام بدهد.

 

همسرتان ممکن است برای اینکه شما را وادار کند مثل مادرش با او رفتار کنید، دست به دغل کاری بزند، بنابراین وقتی شما را متهم کرد که دوستش ندارید و اهمیتی به نیازهایش نمی‌دهید، باید قوی باشید و تسلیم نشوید. او خودش هم به اتهامهایی که به شما وارد می‌کند عقیده ندارد اما آنها را می‌گوید تا به خواسته‌اش برسد. اگر فریب بخورید و دلتان بسوزد و تسلیم شوید، او همچنان به این صحنه سازیها ادامه خواهد داد تا همیشه راهش را هموار کند.

 

 

2. قبول نکنید که با مادرش زندگی کنید

اگر شوهرتان خیلی به مادرش وابسته است فکر خوبی نیست که در منزل مادرش زندگی کنید. چون این احتمال وجود دارد که رابطه‌ی مادر و پسری به رابطه‌ی زناشویی شما الویت داده شود و در هر شرایطی همسرتان طرف مادرش را بگیرد تا او رنجیده نشود.

 

حتی ممکن است وقتی بگومگویی بین‌تان روی می‌دهد، شوهرتان پیش مادرش برود. هر چند اگر در خانه‌ی مادرشوهرتان زندگی نکنید هم او می‌تواند همین کارها را بکند، اما فاصله‌ی مکانی بالاخره تا حدودی کمک‌تان خواهد کرد. قرار نیست در زندگی مشترک‌تان احساس کنید انتخاب اول نیستید.

 

اگر هنوز نامزد هستید و می‌دانید که شما و همسرتان از جنبه‌ی مالی، توان و امکان مستقل زندگی کردن را ندارید، اصلا ازدواج نکنید! یا اگر ازدواج کرده‌اید و حالا به دلیل بحران مالی نمی‌توانید هزینه‌ی زندگی مستقل را بپردازید و الدین همسرتان به شما پیشنهاد داده‌اند نزد آنها زندگی کنید، حتما زمان محدودی را در نظر بگیرید و برای حل مشکل مالی خود یک راه درست پیدا کنید، نه اینکه با خیال راحت از این پیشنهاد استقبال کنید.

 

باید بدانید که با وابسته شدن به خانواده‌ی همسر، به طرز جبران ناپذیری به زندگی زناشویی خود لطمه خواهید زد.

اجازه ندهید مادرشوهرتان برای زندگی شما تصمیم بگیرد.

 

 

3. پیش مادرشوهرتان گله نکنید

اصلا کار درستی نیست که پیش مادرشوهر بروید و از او بخواهید دست از سر پسرش بردارد! اگر می‌خواهید در مورد موقعیتی که پیش آمده با کسی حرف بزنید مطمئنا آن نفر همسر شماست. عصبانی نباشید و کلام‌تان را کنترل کنید.

 

رویکرد هوشمندانه‌ای در پیش بگیرید، تقریبا احساسی حرف بزنید و به همسرتان بگویید کمی حسادت می‌کنید و دوست دارید اوقات دو نفره‌ی بیشتری داشته باشید. به او یادآوری کنید که مادرش را دوست دارید و منظورتان این نیست که فقط ماهی یکبار به او سر بزنید، اما نباید به این دلیل که تنهاست یا معمولا جایی نمی‌رود، در تمام تفریحات و فعالیتهای شما همراه‌تان باشد.

 

توضیح دهید که نمی‌خواهید مادرش را از زندگی‌تان حذف کنید، بلکه شما دو نفر هم به زمان مختص خودتان برای ارتباط بهتر به عنوان یک زوج نیاز دارید.

 

 

4. اجازه ندهید مادرشوهرتان برای زندگی شما تصمیم بگیرد

اشکالی ندارد مثلا گاهی لباس همسرتان را مادرش انتخاب کند یا بخرد یا غذای مورد علاقه‌اش را درست کند. اما اگر همسر شما قادر نیست بدون دخالت و نظر مادرش برای خودش یا زندگی مشترک‌تان تصمیم بگیرد، معضلی است که باید برطرف شود. نباید اجازه دهید مادر همسرتان برای شما دو نفر تصمیم بگیرد.

 

او نباید در تصمیمات شخصی، مالی، کاری، تربیت بچه‌ها و یا اینکه مسافرت کجا بروید و کجا نروید دخالت کند، مگر اینکه شما خودتان مستقیما از او نظر بخواهید. همچنین در اختلافات زناشویی‌تان نباید او را وارد کنید.

 

اگر همسرتان خیلی به مادرش وابسته است، جنبه‌هایی را که این وابستگی به ضرر زندگی مشترک‌تان تمام می‌شود شناسایی کنید. ممکن است در دوران آشنایی و نامزدی علائمی می‌دیده‌اید اما اهمیت نداده‌اید، پس اگر حالا این علائم را به خوبی می‌بینید و اثرش پیداست، باید هر چه زودتر برطرف‌شان کنید و توصیه می‌کنیم از یک مشاور خوب کمک بگیرید.

همه چیز درباره ژیمناستیک ریتمیک

بدون دیدگاه


همه چیز درباره ژیمناستیک ریتمیک

همه چیز درباره ژیمناستیک ریتمیک

 

 

ژیمناستیک ریتمیک چیست ؟

ژیمناستیک ریتمیک یکی از زیباترین و پر ریزه کاری ترین ورزشها است، که ترکیب کاملی از علوم ورزش و زیبایی شناسی است و در میان ورزشهای مسابقات المپیک قرار دارد. این ورزش ترکیبی از تحرک و انعطاف پذیری ژیمناستیک، دانش تکنیکی باله و ریتم و برانگیختگی رقص مدرن است که حرکات موزون، گویا، مختصر و با متانت آن تقریبا” بی رقیب می باشد.

ژیمناستیک ریتمیک با حرکاتی به زیبایی و متانت باله اجرا میشود و در کل بسیاری از فرمهای قرارگیری و پرشها را از باله وام گرفته است. هنگامی که ژیمناستیک ریتمیک نظر فدراسیون بین المللی المپیک (FIG) را در قرن بیستم جلب کرد، علاقمندان آنرا ژیمناستیک مدرن نام گذاری کردند. اما با پی گیری تاریخ نسبتا مبهم آن، میتوان قدمت این ورزش را تا قرن گذشته دنبال کرد.

در سالهای ۱۸۰۰، ژیمناستیک ریتمیک به شکل ژیمناستیک گروهی وجود داشته است و میتوان در آن نشانه هایی از طراحی رقص ابتدایی را پیدا کرد. پیشرفت این ورزش تا سالهای ۱۹۳۰ که در اولین دوره مسابقات ورزش تجربی در اروپای شرقی معرفی شد، بسیار کند بود. زمانی که FIG به این ورزش علاقمند شد، مدتها بود که حرکات پیچیده زمینی ژیمناستیک ریتمیک، توجه و علاقه تعداد زیادی از ژیمناستهای زن را جلب کرده بود.

در سال ۱۹۶۲ این ورزش توسط کمیته جهانی المپیک به عنوان یک رشته رسمی پذیرفته شد و یک سال بعد، مسئولان ورزش بوداپست یک برنامه سابقه جهانی برای این رشته برگزار کردند و در سال ۱۹۶۴ این مسابقات، بعنوان اولین دوره مسابقات جهانی قهرمانی ژیمناستیک ریتمیک، نام گذاری شد. لودمیلا ساوینکووا (Ludmila Savinkova) از شوروی اولین قهرمان جهان در این رشته است. این مسابقات در سری اول تنها شامل ۲۸ شرکت کننده از ده کشور اروپایی بود. این ارقام به سرعت افزایش پیدا کرد و این رشته در تمام جهان علاقمندان فراوانی پیدا کرد.

 

حرکات روبان

اولین حضور ورزشکاران ژیمناستیک ریتمیک در مسابقات المپیک در سال ۱۹۸۴ بود و به سرعت توجه عموم را به خود جلب نمود و تماشاگران و دست اندرکاران به سرعت به امکانات آن پی بردند. این رشته که با کمک وسایل خاص انجام می شد یک رشته ورزشی مختص بانوان بود. دختران جوان و زنان در هر سنی می توانستند به این ورزش بپردازند و آنرا به صورت تفریحی یا حرفه ای دنبال کنند. ژیمناستها همراه با موسیقی برنامه خود را در زمینی به وسعت ۱۳ متر مربع اجرا میکنند و از وسایلی چون طناب، حلقه، توپ و روبان استفاده می کنند.

در مسابقات انفرادی، شرکت کنندگان با ۴ یا ۵ وسیله چند برنامه اجرا می کنند و در مسابقات تیمی، تیمهای ۵ نفره یک بار با میل club برنامه اجرا میکنند و یک بار به این صورت که دو نفر از آنها به حلقه و سه نفر به روبان مجهز هستند. در برنامه های گروهی، کار بر اساس قابلیتهای ورزشکاران در انجام حرکات هماهنگ و هم گام و توانایی آنها در به کار بردن ابزارها ارزش گذاری می شود. هرقدر بده بستان بین ورزشکاران بیشتر باشد، تماشاگران بیشتر محو زیبایی، هیجان و مهارت گروه می شوند.

یکی از محسنات این رشته ورزشی به دست آوردن تواناییهای اولیه در شناخت ریتم و اجرای حرکات موزون مانند: انعطاف پذیری، حفظ تعادل، قدرت بدنی، چالاکی و هماهنگی بین حرکات دست و چشم است که میتواند در ورزشهای دیگر نیز بسیار کارآمد باشد. با تعلیم صحیح، قابلیتهای کودکانی که در کلاسهای معتبر ژیمناستیک ریتمیک شرکت می کنند بسیار افزایش میابد.

 

هماهنگی :

با آموختن مهارتهای اولیه ژیمناستیک ریتمیک، کودک به حس دقیقتری از تعادل، خودآگاهی و هماهنگی حرکات دست می یابد.

 

اعتماد به نفس :

ژیمناستیک ریتمیک بر پایه آموزش تدریجی حرکات از ساده به پیچیده قرار دارد. هنگامی که کودک می آموزد حرکات پیچیده را انجام دهد، این پیشرفت به او اعتماد به نفسی می دهد که در تمام رفتارهای او موثر خواهد بود.

 

انضباط :

کودک در حین آموزش یاد میگیرد که اگر کاری را با قانون و آداب خاصی انجام دهد، موفق خواهد شد و رسیدن به این برنامه به انضباط نیاز دارد. مفرح بودن این ورزش، خود بهترین مشوق برای ادامه دادن منظم آن خواهد بود.

 

خلاقیت :

ژیمناستیک به کودکان امکان می دهد تا به روشهای خاص خودشان ابراز وجود کنند. قسمت مهمی از ژیمناستیک به کشف حرکات وفرمهای تازه اختصاص دارد. کودکان مدام به فکر تجربه حرکات جدید و رسیدن به شیوه های ابداعی برای انجام آنها هستند.

 

ابزارها در ژیمناستیک ریتمیک :

رنگ ابزارهای ژیمناستیک ریتمیک مناسب با رنگ لباس ورزشکاران انتخاب می شود و از سال ۱۹۹۷ استفاده از رنگهای طلایی و نقره ای هم آزاد اعلام شده ست.

 

طناب :

طناب از جنس کنف یا مواد مصنوعی ساخته شده است و اندازه آن متناسب با قد ورزشکار انتخاب می شود و دو سر آن گره زده شده است. فرمها و فیگورهای تکنیکی که با طناب اجرا می شود با یک یا دو دست اجرا می شود و طناب می تواند به حالتهای کشیده یا آزاد قرار بگیرد. طناب غالبا به شکل یک موجود مار مانند حمله کننده به نظر میرسد و به دور ژیمناست می پبچد. اما نرمی و انعطاف بدن ورزشکار با ظرافت از چنبره آن خارج می شود.

 

حلقه :

حلقه از چوب یا پلاستیک ساخته می شود و محکم و غیر قابل انعطاف است. قطر داخلی آن بین ۸۰ تا ۹۰ سانتیمتر و وزنش حداقل ۳۰۰ گرم است. مقطع حلقه می تواند به اشکال مختلف باشد، از جمله دایره، مربع، لوزی و… حلقه، معرف یک فضا است و این فضا باید تا حد امکان توسط ژیمناست، که در درون آن حرکت می کند، به کار گرفته شود.

به کار بردن حلقه باید همراه با تغییر مکان مداوم جای دست بر روی آن باشد و شکل حلقه اجرای حرکاتی چون غلطیدن، معلق و وارو زدن و حرکاتی چون طناب زدن را می طلبد. اصل مهم دراین حرکات، هماهنگی صحیح و دقیق حرکات است.

 

توپ :

توپ از جنس پلاستیک ساخته می شود، قطر آن بین ۱۸ تا ۲۰ سانتیمتر بوده و حداقل ۴۰۰ گرم وزن دارد. توپ تنها ابزاری است که نباید محکم گرفته شود. به این معنا که رابطه بین ابزار و بدن ورزشکار باید بسیار وابسته حس لامسه و حرکات نرم ومماس بدن باشد. توپ با هماهنگی کامل با بدن حرکت می کند. پرتابهای ناگهانی با کنترل زمان و گرفتن به وقع توپ، از عوامل ایجاد کننده هیجان برنامه هستند.

 

میل :

میل ها از چوب یا پلاستیک ساخته می شوند و طول آنها بین ۴۰ تا ۵۰ سانتیمتر و وزن هرکدام حداقل ۱۵۰ گرم است. میل از سه قسمت تشکیل شده است :

1) بدنه (قسمت پیازی شکل)،

2) گردن ( قسمت باریک)

3) سر ( قسمت کروی کوچک)

قطر قسمت سر نباید از ۳ سانتمتر بیشتر باشد. ژیمناست از میل ها برای انجام حرکات نامتقارن چون چرخاندن، پرتاب کردن و گرفتن و تمام حرکات تردستانه ممکن استفاده و آنها را با فیگورهای ژیمناستیک ترکیب میکند. تمرین و اجرای برنامه با میل احتیاج به حس بسیار تقویت شده ریتم، زمان بندی، هماهنگی حواس و دقت فراوان دارد. کار با میل بیشتر برای ورزشکارانی که دست چپ و راستشان از قدرت یکسان برخوردار است (ذوالیمینین هستند) توصیه میشود.

 

دسته :

دسته از چوب، پلاستیک یا فایبرگلس ساخته میشود. قطر آن حداکثر ۱ سانتیمتر و طول آن همراه با حلقه بین ۵۰ تا ۶۰ سانتیمتر است.

 

روبان :

روبان از پارچه ساتن یا هرنوع پارچه آهار نخورده و لغزان ساخته می شود. عرض آن بین ۴ تا ۶ سانتیمتر و طول آن حداقل ۶ متر است. این بخش باید یکسره باشد و قسمت انتهایی آن برای اتصال به حلقه دسته می تواند تا بخورد. یک لبه محکم کننده حداکثر ۵ سانتیمتری، میتواند داخل دو لایه سر آزاد روبان قرار بگیرد تا انجام حرکات را ساده تر کند. وزن آن حداقل ۳۵ گرم است. روبان ابزاری بلند و سبک است و می توان آنرا به هرسو پرتاب نمود.

حرکات زیبای آن با ساختن فرمها و اشکال در فضا به وجود می آید. پرواز آن در هوا اشکال و تصاویری از هر نوع ممکن و هر اندازه ای به وجود میآورد و می تواند تداعی کننده ریتم های مختلف موسیقی و حرکت ورزشکار باشد. حرکات حلزونی، ماری و پرتابها از جمله حرکات اصلی این بخش هستند.

آخرین دیدگاه‌ها

    دسته‌ها